تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

                   

                 مقابله با خطر زرد

 

                             (کنفدراسیون ایران -تاجیکستان- ارمنستان)

 

در برهه هایی از زمان ودر مناطق استراتژیک و ژئوپولتیک گاهی ، وجود یک سازمان هماهنگ کننده ی فراملی و منطقه ای لازم و بایسته است.

در جهان سیاست بویژه سیاست جهانی ، ملت ها و دولت ها ممکن است دارای رقبا و حتی دولت های متخاصم گردند که هریک درپی منافع و سود های ملی خود می باشند.ولی هنگامیکه یک کشور دارای دولت متخاصم یا رقیب میشود به دنبال آن می تواند بوسیله ی اتحاد با کشورهای دیگر پشتوانه ی نیرومندتری برای خود بسازد.

اتحاد کشور ها با یکدیگرمی تواند به درجه ای از نزدیکی برسد که باعث به وجود آمدن سازمان و نهاد بین المللی گردد ، در اینصورت دول متحد بخشی از حاکمیت واختیار تصمیم گیری ی ِ خود را به آن نهاد واگذار می کنند و در عین حال ماهیت مستقل ملی خود را نیز نگه می دارند. هر گاه چند کشور جداسر طی یک معاهده جهانی و فراملی میزانی از حاکمیت خود را به یک نهاد مشترک بسپارند، بنیاد یک « کنفدراسیون » را ریخته اند. یک کنفدراسیون می تواند تصمیماتی در صحنه جهانی در زمینه های سیاسی ، فرهنگی ، نظامی و... بگیرد تا تصمیمات منافع ملی و فراملی دولت ها و ملت های هموند را تأمین کند .

در منطقه ی شمال خاورمیانه و ایران پی ریزی ی ِ چنین نهادی بسیار بایسته و در خور می باشد .همانطور که همگان می دانند پس از فروپاشی شوروی و جداسری ِ جماهیر آن ، حاکمیت فرقه ای یک فرصت طلایی را در راستای برگردانیدن سرزمین های از دست رفته به مام میهن از ملت ایران گرفت و ملت و کشور ما را دچار یک خسران تاریخی نمود .

به هر حال اکنون در میان کشورهای جدا گشته چند دولت هستند که در سیاست منطقه یی با ایران منافع مشترک دارند. این دو کشور همانا دو کشور دوست و هم نژاد ارمنستان و تاجیکستان میباشندو هر روز که می گذرد بایستگی تشکیل یک کنفدراسیون سه جانبه میان این 3 کشور منطقه آشکارتر میگردد.پیشتر گفته شد یک کنفدراسیون زمانی به وجود می آید که دولتها برای تأمین منافع خود بدان احساس نیاز کنند. ولیکن تشکیل کنفدراسیون ایران ، تاجیکستان ، ارمنستان نه تنها نیازها و منافع این سه دولت را برآورده میکند بلکه سه تیره ایرانی ، تاجیک و ارمنی را نیز خشنود می سازد. چرا که هر یک از این « تیره ها » بخش هایی از پیکرۀ یگانۀ ملت ایران میباشند و در طول تاریخ نیز تا 200 سال پیش هچ جدایی با یکدیگر نداشتند .

ارزیابی دولتها و ملت ها :

تاجیکستان:

مردم تاجیکستان ، مردمانی هستند ایرانی نژاد و فارسی زبان و با فرهنگی صد در صد ایرانی ،که علی رغم جدایی 200 ساله با ایران مرکزی ، پیوندهای دیرینه خود با سرزمین مادر را فراموش نکرده اند . نام تاجیکستان برای ما ایرانیان یادآور شکوه فرهنگی هزاران ساله است . شهرهایی چون بُست ، تالقان ، فاریاب ، بلخ ، بامیان ، گوزگانان ، مولیان ، بدخشان ، دشت آموی ، زم ، ختلان، شگنان، ترمذ ، بخارا ، سمرقند و سغد ؛ به یادآورندۀ پیشینه ای پهلوانی و حماسی ما میباشند، که اکنون میان کشورهای افغانستان و تاجیکستان قسمت شده اند .

مسئلۀ درد آور در این زمینه این است که دو فرهنگ شهر ارج دار ما ، یعنی بخارا و سمرقند که شهرهایی ایرانی نشین اند نه در چتر حکومتی تاجیکستان ، بلکه زیر یوغ حکومت سفاک اوزبکستان قرار گرفته . (البته این سیاستی است که از دوران روسیۀ شوروی به یادگار مانده.)

ایرانیان ساکن اوزبکستان که حدود 8 تا 12 میلیون نفر برآورد میشوند در شرایط بسیار بدی از لحاظ حقوق انسانی به سر می برند و اصولاً خود کشور تاجیکستان در منطقه و میان همسایگان خود بسیار غریب و بی کس مانده است و به قول دکتر محمد اسلامی ندوشن « موضوع آن است که تاجیکستان با فرهنگ و تاریخ غنی گذشته ، در میان همسایگانش تک مانده است. تنها کشور آسیای میانه است که پشتوانه فرهنگی پربار دارد و از این رو مورد حسد است.»(فصلنامه هستی.شمارۀ11)

خوشبختانه دولت تاجیک همانند ملت آن نگرش و توجه شایانی به مسئله ملیت و فرهنگ ملی دارد و دولت امامعلی رحمانف سعی دارد با تکیه بر فرهنگ باستانی و ملی خود پله های بهروزی و پیشرفت را طی میکند.

«ملی گرایی تاجیکستان ناظر به خاک است ، یعنی سرزمین سغد باستانی که نخستین قرارگاه آرئیان بود ... . سه قهرمانی که تاجیکستان انتخاب کرده ،یعنی کوروش ، اسماعیل سامانی و فردوسی ، مبین این معنا است که می خواهد سراسر تاریخ را بپوشاند.»(اسلامی ندوشن.هستی.شمارۀ 11)

کشور تاجیکستان با یکصد و چهل و یک هزار و سیصد کیلومتر مربع (141300) پهنا بخشی از فلات (پشتۀ) ایران می باشد. افزون بر آن سرزمین «خراسان بزرگ» در برگیرندۀ بسیاری از شهرهای این سرزمین میباشد ، به نظر میرسد نزدیکترین دوست ، برادر و مادر صحنۀ منطقه ای جز دولت تاجیکستان نتواند بود . و کمک و همیاری به مردم آن سامان چه از نظر مادی و اندازه داری و چه از نظر معنوی و خویشکاری مردم ما و دولت ما میباشد. به هر حال مردم خطۀ تاجیکستان بخشی از ملت ما و کشور ما میباشند ، که هنوز به بهترین رویه ، پاکی نژاد ، فرهنگی ملی خود را نگه داشته اند.

ارمنستان (هایستان):

سرزمین ارمن با 29800 کیلومترمربع پهنا در قفقاز و شمال ایران از مهمترین و کهن ترین سرزمین های ایرانی میباشد . ارمنی های نخستین از ملت های هند و اروپایی میباشند که حدود سده های هفتم و ششم پیش از میلاد به فرماندهی «هایک» به این سرزمین کوچیده اند و با توجه به برتری نژادی ، بومیان منطقه را به زیر فرمان خود بردند و امپراتوری «اوراتو» را رونق بخشیدند.تیرۀ ارمن تا امروز با اراده ای شکست ناپذیر ، سنت ها و آداب و رسوم خود را با دلیری و شجاعت ذاتی خویش حفظ کردهو رویه های درخشانی را در تاریخ خود رقم زده است.

نخستین بار در سنگ نبشتۀ بیستون است که به نام «ارمن» برمی خوریم ،آنجا که داریوش بزرگ می گوید: سرزمین پونتوس و ارمنستان را گشودم . به هر حال به گفته همه دانشمندان تاریخ ، زبان شناسی و نژاد شناسی دو تیرۀ ارمنی و ایرانی (پارسی) از یک ریشه و نژاد هستند. از نظر مذهبی نیز هر دو تیره پیش از گرویدن به مسیحی گری و اسلام ، زرتشتی و مزداپرست بوده اند و از دید زبانی نیز، زبان ارمنی یکی از همانندترین زبانهای هند و اروپایی (از شاخۀ سنتوم ) به فارسی می باشد و واژگان مشترک بسیاری در این دو زبان دیده میشود . در ایران حدود 35000 نفر ارمنی زندگی می کنند .

.

از نظر سیاسی دولت ارمنستان ، یکی از بهترین متحدان استراتژیک ایران در منطقه می تواند باشد. چرا که کشور ما برای خنثی کردن دسیسه های دولت تورکیه و رژیم باکو - که خون مردم ساده دل آران را با حیله و دروغ در شیشه کرده – به متحدی نیرومند و همخونی چون ارمنستان نیاز دارد . از این رو دولت و مردم ایران نباید از هیچ کمکی برای این مردم ستمدیدۀ ارمنی دریغ ورزند .فراموش نکنیم که در صورت تنها گذاشتن این تیرۀ پاک خطر دولت های یغماگر آنکارا و باکو هر دم آنها را تهدید میکند . هنوز خاطرۀ فاجعۀ آوریل 1915 که تورکان عثمانی با کمال وحشی گری 5/1 میلیون ایرانی ارمنی را طی آن به بدترین شکل ممکن قتل عام کردند از اذهان زدوده نشده است .

هنوز صدای انور پاشا که خطاب به سفیر امریکا گفت : به شرکتهای بیمه آمریکایی بگویید ، پول بیمۀ ارمنی های بیمه شده در نزد آنها را به دولت تورکیه تحویل بدهند چون هیچ بازمنده و وارث ارمنی در عثمانی نمانده تا حق بیمه را دریافت کند ؛ فراموش نشده.

ارمنستان بهترین و شایسته ترین متحد استراتژیک ایران خواهد شد . چرا که اگر روزی ما را مجبور کنند برای باز پس گیری 17 شهر قفقاز از رژیم باکو ، به نیروی ارتش دست یازیم ، ارتش نیرومند ارمنستان نیز در این راه همیار و کمک رسان آرتش ایران خواهد بود . متأسفانه رژیم باکو با سوءاستفاده از احساسات پاک مذهبی، مردم آران را علیه ارمنی ها تحریک و بدبین نموده ، در حالیکه پیش از آنکه تورکیه عثمانی و روسیه پای خود را به قفقاز بگذارند ، ارمنی ها و آرانی ها هزاره ها نزد هم برادرانه و دوستانه زندگی می کردند ، ولی دشمنان ما همواره خواسته اند با ایجاد دشمنی مذهبی بین مردمان ایران بزرگ تفرقه افکنی کنند و در این راه هم تا اندازه ای کامیاب بوده اند . به هر روی آن زمان که آرتش ایران به قصد باز پس گیری 17 شهر قفقاز از هیئت حاکمۀ تاتار و تترصفت باکو متوسل به نیروی نظامی شود ، ملت و ارتش ارمنستان به کمک ایران خواهند شتافت و این در صورتی است که بتوانیم از طریق یک کنفدراسیون اتحاد ایران و ارمنستان را استوار تر نمائیم.

در صورت لشکرکشی به آران ، سد البته دولت دسیسه چین آنکارا ساکت نخواهد نشست و همچون همیشه در پی از پشت خنجر زدن به همسایه شرقی خود خواهد بود. همچنانکه این روزها میزبان سران سازمان های سیا، اف بی آی و پنتاگون میباشد .با نگرش به سیاست های مزّورانه آنکارا ، به نظر نمیرسد که این کشور در صورت اقدام ایران و ارمنستان برای گرفتن حق خود از رژیم باکو ، آرام بنشیند.که نه تنها ساکت نخواهد ماند بلکه ممکن است در برابر ما دست به اسحله ببرد . ولی باید گفت تورکیه پیش از هر چیز مؤظف است حق کوردان این کشور و نیز کوردان شمال عراق را در باز نمودن سرنوشت خود محترم بشمارد. درست به همین دلیل است که ما بایستی بار دیگر کمک های خود را به کوردان شمال عراق به بالاترین سطح ممکن برسانیم . و از هیچگونه کمک نظامی و مادی به پارتیزان ها و پیشمرگان کورد دریغ نورزیم . چرا که کوردان دلیر همیشه یاور و برادر ما بوده و خواهند بود . علاوه بر آن همکاری با دولت های قبرس جنوبی و یونان برای خنثی کردن توطئه های تورکیه ضرور به نظر می رسد .

اهداف کنفدراسیون :

خواسته و هدف ما از تشکیل کنفدراسیون ایران ، تاجیکستان و ارمنستان چه می تواند باشد ؟!!

آمیغ این است که پس از فروپاشی شوروی ، ایران به علت ناکارآمدی سیاست خارجی و بی مسئولیتی مسئولان فرصت درخشانی را برای بازآفرینی ایران بزرگ وبرگردانیدن سرزمین های ایرانی به مام میهن را از دست داد . پس از جداسری این کشورها و برپاساختن دولت در هریک از آنها ، انحلال همۀ دولتهای قفقاز و آسیای میانه کاری شد عبث ، بلکه ناشدنی . از سوی دیگر این حق ایران و ایرانیان است که در میهن یکپارچۀ خود زندگی کنند. پس تشکیل یک کنفدراسیون – که سپس میتواند به فدراسیون دگر شود – میان سه کشور همنژاد ایده آل به نظر می رسد.

اما آنچه که گذشت تنها یکی از اهداف و خواسته های ما از تشکیل یک کنفدراسیون است.

آماج نخستین و آمیغی ما از برپایی کنفدراسیون « ایران بزرگ » پدافند از هستی مندی خود برابر « خطر زرد » می باشد . پس تشکیل کنفدراسیون سه جانبه تنها و تنها یک هدف «خارجی » دارد و آن «پدافند از خود» میباشد. به هر روی باید بپذیریم که ما در این منطقه از آسیا با خطر زرد رو به رو هستیم واین خطر روز به روز بیشتر و سترساتر(محسوس تر) می شود .

از زمانی که تاریخ به یاد می آورد تورکان در اندیشۀ دست اندازی به سرزمین های ایرانی نشین بودند و بی باکانه همیشه در پی یغما و تورکتازی دویده اند.

شوند این بی باکی این بود که این زردپوستان ایلغارگر چیزی نداشتند که از دست بدهند . مردمانی بودند چادرنشین و بیابانگرد که همواره به سرزمین های آباد ایرانی نشین یورش می بردند. ( هنوز هم در زبان تورکی واژه های فرهنگ ، شهر، روستا ، که نشانه های یکجانشینی است وجود ندارد و از برابرهای فارسی استفاده می کنند . برای نمونه شهر در ترکی همان شهر است و روستا همان کوی . تورکان حتی برای واژه میهن برابر درستی ندارند و واژه های وطن و یورد/ یورت را به جای آن به کار می برند . البته یورد در اصل به معنی «چادر» !!! می باشد.)

این یورشها و ایلغارها در بیشتر دوران روا بود . دوران ساسانی ، دوره سامانیان ، حتی دوران غزنوی که غلامان و بردگان تورک تبار به سلطنت رسیدند . در دوران سلطان محمود غزنوی همواره سپاهی چند هزار نفری در مرز های شمال شرقی آماده بودند تا از کوچ تورکان به ایران جلوگیری کنند.

در دوره صفوی و قاجار نیز مزاحمت های عشیره های تورکمن همچنان ادامه داشت و آنچه گفته شد جدای از یورش های چنگیزیان و تیمور شل به ایران است .

در دوران همروزگار نیز دیدیم که چگونه عثمانیان یک و نیم میلیون مرد و زن و کودک بی پناه ایرانی/ ارمنی را بی رحمانه قتل عام کردند و بر مزار آنان پای کوبیدند. همگان شاهد بودیم که چگونه به تحریک عثمانیان در قفقاز جنگ های خانمان برانداز مذهبی به وسیلۀ مشتی تاتار رخ داد و کودکان و زنان و مردان مسلمان و ارمنی پریشان و آواره شدند . پس چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بپذیریم که ما ایرانی نژادان مواجهیم با خطر زرد در منطقه.

برآمد:

1. هر روز که می گذرد تشکیل یک کنفدراسیون منطقه ای بین کشورهای همسو با ایران بایسته تر به نظر می زسد.

2. پایه ریزی یک کنفدراسیون می تواند نخستین گام جدی ما در جهت باهمیدن سرزمین های ایرانی و ایرانی نشین و در نهایت تشکیل «ایران بزرگ» باشد.

3. ارمنستان و تاجیکستان بهترین و محوری ترین گزینه ها برای همکاری های منطقه ای می باشند . در مراحل بعدی هندوستان ، یونان ، قبرس جنوبی نیز می توانند به این همایه به پیوندند . (و البته افغانستان فراموش نشده ولی با توجه به اوضاع کنونی بررسی چگونه الحاق افغانستان جستار جداسری را می طلبد.)

4. فراموش نشود که خواستۀ ما از تشکیل این همایه تنها و تنها پدافند از سرزمین بزرگ ایران می باشد و آماج امپریالیستی و تجاوزطلبانه را دنبال نمی کنیم .

5. هرگاه در نیم قرن گذشته در مورد تهدیدی که از طرف سامیان (اعراب و یهودی ها) جهان و تمدن بشری را تهدید می کرد ، گفتگو می شد ، همگان گوینده را مورد حمله یا تمسخر قرار می دادند . هنگامیکه آدولف هیتلر از محدود کردن سامی ها (جهود و اعراب) سخن می راند هر کسی و هر ملتی به گونه ای وی و اندیشۀ وی را آماج حملات غیر منصفانه قرار می داد ، ولی دیدیم و دیدید که یهودیان پس از جنگ دوم چگونه بازار سرمایه جهان را به بازی گرفتند و با نفوذ در کشورهای گوناگون اقتصاد آنان را به چنگ آوردند . در دهۀ 90 نیز دیدیم که چگونه اعراب تروریست در خاورمیانه و سپس سراسر جهان باعث کشتارها و ویرانی ها شدند.. اگر در همان زمان مسئله یهود و تازیان یکسره می شد ، جهان امروز با تروریست های مسلمان عرب و ... دست و پنجه نرم نمی کرد و بالطبع امپریالیسم و استعمار نو نیز بهانه ای برای باشندگی در منطقه نمی داشت . ولی امروز می دانیم تا زمانیکه حتی یک عرب در روی زمین وجود داشته باشد آرامش به جهان باز نخواهد گشت .

سروران به آشکارا همه بدانید که جهان ما در دهه های آینده افزون بر مشکل اعراب روبرو خواهد بود با خطر زرد . اگر با این مورد نیز با تساهل و رواداری برخورد شود جهان در غرقآب نابودی خواهد غلتید . جهان بشری نمی تواند هم با نابکاران عرب و عرب نما نبرد کند ودر جبهه یی دیگر با نوادگان ِ دژخیمان ِ آسیای ِ مرکزی . و بدانید آتشی که از کام خطر زرد بیرون می آید پیش از همه چیز مردمان ایرانی ، ارمنی ، گرجی و... را در کام خود فرو میکشد . چرا که یهودیان و غریبان از فتنه زرد در راستای منافع خود استفاده خواند کرد .

ما ناگزیر از دفاع هستیم و در این راه نیز جز خود کسی را همراه نداریم . اگر در برابر این فتنه نیز ساکت بنشینیم جهان در دهه ها و سده های آینده با «سیل نابودگران آسیای زرد» روبه رو خواهد شد . نگذاریم یک تروریسم دیگر با اهداف شوم دیگری از نطفۀ این فتنه برخیزد .

پس یا نابود کنید یا آماده ی نیست شدن شوید .

بهمن ۱۳۸۴خورشیدی.

 

خطر زرد

راه حل نهایی مسئله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
اعتراض به تاسيس دانشگاه جهاني خليج عرب

 

تبريز نيوز:سرويس سياسي:
حزب پان ايرانيست با صدور اطلاعيه اي نسبت به تلاش دولت"بحرين"، براي تاسيس دانشگاهي با نام "دانشگاه جهاني خليج عرب"هشدار داد.
"حزب پان ايرانيست" ، در جديد ترين اطلاعيه خود كه در 17 خرداد 85 منتشر كرده ، بحرين را سرزمين هميشه ايراني ناميده و با غير مشروع خواندن چنين اقدامي سكوت دولتمردان ايران را بي اعتنايي به منافع مردم ايران دانسته است
.
 
 

دستهاى آلوده به خون روشنفكران چپ و فدائيان خلق
 
 
منوچهر یزدی

* نوزادى كه از شكم حزب توده زاده شد!!
* مبارزه با كنسرسيوم نفت، صحنه سياست ايران را به خون كشيد!!
* آنان كه استاديوم يكصد هزار نفرى را هدف انفجار قرار دادند!

 
نشريه حاكميت ملت ارگان پان ايرانيست ها مرورى گذرا بر جريان كمونيسم و حزب توده در ايران داشتيم و جنايات و خيانت هاى آنان را به هنگام حضور متفقين در كشور و سال هاى پر مخاطره اى كه ملت ايران با فشارهاى بيگانگان دست و پنجه نرم مى كرد برشمرده و گفته كه چگونه روشنفكران و تحصيل كرده هاى حزب توده و جريان چپ بر دردهاى مردم افزودند و كشور را تا مرحله تجزيه و فروپاشى پيش بردند.
اما از سال هاى ۱۳۴۸ به بعد كه مبارزه پادشاه ايران با كنسرسيوم نفت آغاز شده بود و هجوم سياست هاى انگليس و روس و برخى كشورهاى عربى نظير مصر و عراق، مصالح و منافع ملت ايران را هدف قرار داد و براى تجزيه خوزستان و بحرين و اروند رود آواى شوم سر داده بودند.... مبارزات سياسى به حركات تروريستى و جنگ هاى خيابانى مبدل گرديد.... اولين گروه سياسى كه در اين شرايط حساس به عبدالناصر پناه برد تا در قاهره به افراد ناراضى ايرانى آموزش نظامى و تروريستى بدهد، نهضت آزادى بود كه بعدها به آن خواهيم پرداخت؛ و هم زمان دو شبكه تروريستى پديد آمدند. يكى از شكم حزب توده متولد شد، بنام سازمان چريك هاى فدائى خلق و ديگرى سازمان مجاهدين خلق كه از بطن نهضت آزادى زائيده شد.
بنيانگزار سازمان فدائى خلق شخصى بود به نام بيژن جزنى فرزند رحمت الله جزنى، توده اى معروف كه به شوروى گريخته بود. مادر بيژن يك زن يهودى بود كه به اسرائيل رفته و بيژن را رها كرده بود و او درد بى پدرى و بى مادرى را با همه سلول هاى بدنش دريافته بود. بيژن با مهين قريشى كه از ماركسيست هاى فعال بود ازدواج كرد و همسرش را به يك عامل اطلاعاتى مؤثر تبديل نمود.
بيژن جزنى، جوانى تحصيل كرده، فلسفه خوانده، اهل كتاب و باسواد بود كه متأسفانه عقده هاى روانى او را از مسير وطن خواهى منحرف و به ناكجاآباد هدايت كرد. او صاحب شركت تبليغاتى «تبلى فيلم» بود و از اين راه سرمايه هنگفتى كسب كرد و خانه اى مدرن در خيابان آمل خريدارى نمود و از رفاه كامل برخوردار شد. بالاخره بيژن خوش تيپ، تحصيلكرده و روشنفكر پس از سال ها فعاليت پنهانى، سازمانى را با همكارى ۳ تن از دوستانش به نام هاى حسن ضياء ظريفى، جليلى افشار و كلانترى (برادر منوچهر كلانترى يكى از رهبران كنفدراسيون در لندن) تشكيل داد.... اما سازمان امنيت و اطلاعات كشور كه از كوشش هاى سازمان هاى ضد ايرانى آگاهى داشت و بر اوضاع داخلى مسلط بود، از همان روزهاى اوليه در سازمان هاى جزنى نفوذ كرد و دو خانه تيمى آنها را يكى در پشت پادگان جى (در غرب تهران) و ديگرى نزديك ستاد نيروى دريائى كه انبار اسلحه هم بود تحت كنترل قرار داد؛ بيژن جزنى در ملاقاتى كه در خيابان ملك براى دريافت اسلحه داشت تحت نظر قرار گرفت و هنگامى كه با اتومبيل فولكس واگن خود كه چند قبضه سلاح در آن بود حركت نمود به محاصره مأموران درآمد و دستگير شد و آن دو نفر دوست بيژن نيز در خيابان آريامهر (فاطمى امروز) كه بر سر قرارى آمده بودند، دستگير و هر سه به اتهام تشكيل شبكه ماركسيستى و فعاليت هاى مسلحانه محاكمه شدند و با آن كه طبق قوانين جارى و براساس اعترافاتى كه نموده بودند متقدمين عليه امنيت كشور به حساب مى آمدند ولى در نظام فاشيستى آن روز (به قول آقايان روشنفكرها) به ۱۵ سال زندان محكوم گرديدند....!
اين عده از زندان تهران به رشت منتقل شدند و در آنجا بود كه ديدارهائى با حميد اشرف و اسكندر صادقى نژاد و امير پرويز پويان برقرار نمودند و طرحى نو براى ادامه مبارزات ريختند؛ در پى اين ديدارها، سازمان مجدداً فعال شد و دو تيم شهرى و جنگل تشكيل دادند. تيم جنگل به رهبرى على اكبر صفائى فراهانى در سياهكل به ذخيره سازى وسائل و آذوقه مى پرداخت و تيم شهرى به كار تهيه خانه هاى تيمى و پذيرش اعضاى جديد و پذيرائى از كسانى كه دوره هاى ترور را در فلسطين يا نقاط ديگر ديده بودند و به ايران بازگشته بودند، مشغول بود. در تيم جنگل يكى از افراد بنام ايرج نيرى، مورد سوءظن اهالى قرار گرفت و توسط مردم بازداشت و تحويل ژاندارمرى گرديد و بدين روى تيم جنگل براى نجات همرزمشان دست به عمليات مسلحانه زده و به پاسگاه ژاندارمرى حمله كردند؛ در اين نبرد تعدادى ژاندارم و چريك كشته شدند و بقيه متوارى ولى ايرج نيرى را نتوانستند آزاد كنند؛ رهبرى اين عمليات با صفائى فراهانى بود، او دبير هنرسراى عالى تهران بود، ولى آموزش ترور و جنگ هاى پارتيزانى را در خدمت ياسر عرفات در فلسطين ديده و به درجه سروانى رسيده و به نام ابوعباس معروف بود. اين جوان تحصيلكرده معلم، در اردوگاه عرب آموزش ديد تا بر روى هموطنانش آتش گشايد و آب به آسياب شركت هاى نفتى و قدرت هاى سرمايه دارى و كمونيست هاى بين المللى بريزد...!
با دستگيرى ايرج نيرى تيم شهرى هم لو رفت و بسيارى از آنها دستگير شدند و سازمان از نفس افتاد ولى پس از يكسال با تلاش امير پرويزپويان، محمدعلى پرتوى، محمد صفارى آشتيانى، اسكندر صادقى نژاد، سازمان مجدداً فعال و عمليات ترور و انفجار و كشتار از سر گرفته شد و در اين راه ضد مردمى هرگز مصالح ملت ايران در نظر نبود و براى فروپاشى ايران تن به هر جنايتى مى دادند. از جمله اقدامات ضد مردمى آنها كه خوشبختانه ناكام ماند، طرح انفجار استاديوم ورزشى يكصد هزار نفرى به هنگام بازى هاى آسيائى در تهران بود. گروه هاى تروريستى در يك ائتلاف هماهنگ قرار گذارده بودند از اين فرصت براى ناآرام جلوه دادن ايران حداكثر استفاده را بنمايند و نظام را بى آبرو سازند.
جريان از اين قرار بود كه ضد اطلاعات نيروى هوائى به افسرى به نام محمد برادران خسروشاهى مشكوك شده، به ساواك گزارش مى دهد كه مراقب او باشند.... امر تعقيب و مراقبت از اين افسر به نتيجه مى رسد و خسروشاهى و شش نفر ديگر در يك خانه تيمى واقع در سلسبيل دستگير مى شوند؛ اعترافات اين عده سبب افشاى نام ۷۰نفر از اعضاى فدائيان خلق گرديد و همه آنها بازداشت شدند. يكى از اين افراد در دفتر آقاى مهندس بازرگان مشغول به كار بوده و فرد ديگرى كه ايرج خلف بيگى نام داشت پرده از راز جنايت بزرگ انفجار استاديوم برداشت و شخصى به نام حبيب برادران خسروشاهى را مسبب آن معرفى كرد.
حبيب برادران خسروشاهى از كارمندان عالى رتبه سازمان ترتيب بدنى و مسئول ساختمان هاى استاديوم ورزشى بود و نامبرده طرح و نقشه جاسازى تعداد بسيارى بمب را در محلى كه تماشاچيان زير جايگاه مى نشستند افشاء كرد و حتى جاى آن را نيز به مأموران نشان داد. مراقبت هاى شبانه روزى مأموران سبب شد كه از به خاك و خون كشيده شدن بيش از ۵هزار نفر در اين عمليات جلوگيرى شود و ماهيت واقعى اين آقايان تحصيلكرده مبارز و عاشقان خلق ستمديده و كارگران به زنجير كشيده شده برملا گردد.
اما حبيب خسروشاهى كه با اعترافات ۴۰۰ صفحه اى خود سازمان را به نابودى كامل كشانيده بود، اعلام كرد كه با حميد اشرف قرار ملاقاتى دارد و از اين مأمورين خواست او را به وعده گاه ببرند. حميد اشرف كه تا آن زمان ۱۳ نفر را به قتل رسانيده بود و تحت تعقيب بود، در صدر برنامه دستگيرى قرار داشت، بنابراين پيشنهاد خسروشاهى مورد استقبال قرار گرفت و او را به چهارراه پهلوى (وليعصر) بردند و به ناچار از او فاصله گرفتند.... اما حبيب ناگهان با استفاده از يك فرصت، خود را زير چرخ هاى يك اتوبوس دو طبقه انداخت و خودكشى كرد...!
اعترافات وسيع خسروشاهى او را به عنصرى سوخته تبديل كرده بود و ديگر نمى توانست نزد دوستانش اداى روشنفكران مبارز را درآورد و چاره اى نديد جز آن كه قهرمان بازى را پيشه نمايد و اتفاقاً اين روش مؤثر واقع شد و سازمان فدائيان خلق بعدها مدعى شدند كه حبيب خسروشاهى زير شكنجه به شهادت رسيده است...!
يكى ديگر از مشكلات و معضلات بازى هاى آسيائى در تهران، وجود ورزشكاران اسرائيلى بود كه بايد از آنان مراقبت هاى ويژه به عمل مى آمد تا داستان كشتار ورزشكاران اسرائيلى در مونيخ تكرار نشود، بدين روى ورود آنها يكبار ساعت ۵بعدازظهر اعلام شد، ساعتى بعد گفته شد ساعت ۱۰شب وارد تهران خواهند شد و بلافاصله اعلام گرديد فردا صبح وارد مى شوند.... در حالى كه ۲۴ ساعت قبل از اولين اعلام، ورزشكاران اسرائيلى وارد تهران شده و مشغول استراحت بودند...!
در ايامى كه رهبرى چريك هاى فدائى خلق به عهده حميد اشرف بود؛ ۱۴خانه تيمى در تهران تشكيل شده بود و نسترن آل آقا اداره آنها را به عهده داشت... اين خانه ها پر از جوانان تحصيلكرده، خارج ديده، دوره ديده و قسم خورده بودند كه گمان مى كردند براى خدمت به خلق هاى تحت ستم بايد نارنجك در جيب و مسلسل در دست و سيانور در دهان داشته باشند؛ غافل از آن كه آنها جاده صاف كن هائى بيش نبودند تا ايران فرو بپاشد.... خانه هاى تيمى به زودى توسط ساواك شناسائى و طرح ضربه زدن به آنها ريخته شد؛ خانه تيمى كه حميد اشرف در آن سكونت داشت در تهران نو بود. به ساكنان خانه پس از محاصره، توسط مأمورين با بلندگو اعلام شد كه در محاصره هستند و بايد تسليم گردند، چند لحظه بعد دود غليظى كه علامت سوزاندن مدارك بود از خانه بلند شد و متعاقب آن صداى شليك دو تير به گوش رسيد و حميد اشرف در پناه مسلسل هاى دوستانش در حالى كه از ناحيه پا مجروح شده بود موفق به فرار گرديد ولى بقيه چريك ها جلوى خانه كشته شدند؛ هنگامى كه خانه به تصرف درآمد مأموران با جنازه دو كودك ۹ و ۱۲ ساله به اسامى ناصر شايگان شام اسبى و ارژنگ شايگان شام اسبى مواجه شدند كه هر دو فقط با شليك يك گلوله در مغزشان كشته شده بودند. بعدها در جريان اعترافاتى كه برخى از چريك ها نمودند معلوم شد حميد اشرف به هنگام فرار اين دو كودك را به قتل رسانيده تا در صورت دستگيرى نتوانند مشاهدات خود را تعريف كنند...!!
حميد اشرف ساعت ۵/۶صبح موفق به فرار شد و به خانه تيمى ديگر در قاسم آباد تهران نوپناه برد ولى آنجا را هم امن نيافت و ساعت ۹صبح از منزل خارج گرديد كه برحسب اتفاق با اتومبيل گشت كلانترى مواجه شد و سرنشينان اين اتومبيل را كه يك افسر و ۲مأمور و يك راننده بودند و به هيچوجه در جريان اشرف نبودند و او را نمى شناختند هدف رگبار مسلسل قرار داد و پس از قتل آن چهار نفر با اتومبيل پليس فرار كرد و در ميدان محسنى پس از مشاهده يك سرهنگ او را نيز به قتل رسانيد؛ بنابراين در فاصله چند ساعت رهبر روشنفكران مبارز خلقى ۶ نفر بيگناه را به شهادت رسانيد. اشرف روز ۸تير ماه ۱۳۵۵ در يك خانه تيمى واقع در قلعه مرغى جلسه اى با حضور ۱۰نفر از سر شاخه هاى سازمان تشكيل داده بود كه در محاصره مأموران قرار گرفت، آنان با نارنجك و مسلسل به روى مأموران آتش گشودند و در يك نبرد خونين همه آنها كشته شدند و حميد اشرف رهبر سازمان مثل دفعات قبل از صحنه نبرد گريخت ولى روى يكى از پشت بام ها در حال فرار مورد اصابت يك تير كه به سرش خورده بود واقع شد.
با قتل رهبر و سر شاخه هاى گروه و نيز افرادى كه در درگيرى هاى خيابانى كشته شدند و همچنين دستگيرى بقيه افراد، اين سازمان بكلى متلاشى شد و فقط ۶ الى ۶ نفر از آنها باقيمانده بودند كه در زمان نخست وزيرى شريف امامى و بختيار از زندان آزاد شدند و هر يك در رأس گروهى جديد قرار گرفتند و بر سرعت چرخ انقلاب اسلامى افزودند. اين مطالب از نشريات سال هاى اول انقلاب به ويژه از مندرجات و آگهى هاى روزنامه كيهان و اطلاعات اقتباس شده است. در آن روزهاى خوش ماه عسل انقلاب، اعلاميه هاى اين سازمان و نامه هاى پدران و مادران اعضاى كشته شده سازمان كه اعلام جرم مى كردند و اعترافات فراريان، همه اسناد معتبرى هستند كه در واقع نامه اعمال روشنفكران و تحصيلكردگان و دانشكده ديده هائى است كه در فروپاشى نظام قبلى نقشى مؤثر داشتند و حكومت اسلامى را روى كار آوردند و مزدشان را دريافت كردند!! به اميد خدا در شماره آينده ماجراى فرار اشرف دهقانى از زندان و ساير شاهكارهاى آنان را مرور خواهيم كرد.

 

  


 

دكتر عنايت رضا

 
آذربايجان در طول تاريخ ايران

 
اسناد و مدارك روسيه
         درباره نام آذربايجان

 


هرگاه اسناد و مدارك وزارت خارجه ايران و روسيه تزارى و كتاب هائى را كه تا سال ۱۹۱۸ ميلادى در روسيه نوشته شده از نظر بگذرانيم به روشنى مى بينيم كه سرزمين آران و شيروان هرگز نام آذربايگان نداشته و گاه به همان نام آران و شيروان و گاه بنام قفقاز ناميده مى شده است.
براى روشن شدن مطلب به اسناد و مداركى كه در روسيه به چاپ رسيده است، اشاره مى كنيم. يكى از اين مدارك دائرة المعارف روسى است.
در صفحه ۳۵۹ جلد يكم دائرة المعارف روسى كه به سال ۱۸۹۰ ميلادى در شهر سن پترزبورگ به چاپ رسيده زير عنوان آلبانيا چنين آمده است: «اين نام باستانى سرزمينى است در جنوب قفقاز. ساكنان اين سرزمين همان مردم شيروان و جنوب داغستانند.»
در صفحات ۸۱۸ و ۸۱۹ جلد سيزدهم دائرة المعارف نامبرده طول و عرض جغرافيائى قفقاز با وضوح تمام ارائه شده است و آن را از ۴۶ تا ۳۸ عرض شمالى دانسته است. در اين صفحات به صراحت نوشته شده است كه «اين سرزمين از جنوب به رود ارس منتهى مى گردد.»
در همين جلد ضمن بحث از سرزمين قفقاز نام استان هاى گرجستان، ارمنستان و داغستان ذكر شده، ولى اگر نامى از «آذربايجان» وجود مى داشت، بى گمان در دائرة المعارف نامبرده بدان اشاره مى شد. ولى كمترين اشاره اى به وجود سرزمينى به نام آذربايگان در شمال رود ارس نشده است.
در صفحات ۲۱۲ و ۲۱۳ جلد يكم همان دائرة المعارف زير نام آذربايجان چنين آمده است:
«آذربايجان يا آذربيجان (سرزمين آذ، به زبان پهلوى آتورپاتكان، به زبان ارمنى آذربادگان) استان شمال غربى و ثروتمند و صنعتى ايران است. آذربايجان از جنوب محدود است به كردستان ايران (استان ادريال) و عراق عجم (ماد)، از غرب به كردستان و ارمنستان و تركيه عثمانى، از شمال به ارمنستان روس (جنوب قفقاز) كه رود ارس آن را قطع مى كند، از شرق به استان گيلان در كرانه درياى خزر. مساحت آذربايجان ۱۰۴۸۴۰ كيلومتر مربع است. در سده هفدهم ميلادى صدمات فراوانى از سوى تركان عثمانى بر آذربايجان وارد آمد. آذربايجان به عنوان يك استان مرزى و جايگاه وليعهد ايران (چون عباس ميرزا) داراى اهميت فراوانى است.»
در اينجا چند نكته در خور توجه است. نخست طول و عرض جغرافيائى قفقاز است كه از طول و عرض جغرافيائى آذربايجان جداست. دوم آن كه در دائرة المعارف هيچ نامى از آذربايجان ايران و يا «آذربايجان روسيه» برده نشده است. سوم آن كه سرزمين آذربايجان از شمال به رود ارس محدود مى گردد و آن سوى رود ارس آذربايجان نيست. نكته چهارم كه از همه دقيق تر و روشن تر است، مساحت آذربايجان است. در دايرة المعارف روسى مساحت آذربايجان ۱۰۴۸۴۰ كيلومتر مربع آمده است. حال، ببينيم اين رقم تا چه پايه ما را به حقيقت نزديك تر مى كند. براى روشن شدن بيشتر به دائرة المعارف جغرافيائى روسى كه به سال ۱۹۶۰ چاپ آن در شهر مسكو پايتخت اتحاد شوروى آغاز شد، اشاره مى كنيم. در صفحه ۳۸ جلد يكم دائرة المعارف مساحت سرزمينى كه اكنون «آذربايجان شوروى» و گاه «آذربايجان شمالى» ناميده مى شود، ۸۶۶۰۰ كيلومتر مربع آمده است. در همان صفحه نيز مساحت آذربايجان ايران بيش از صدهزار كيلومتر مربع نوشته شده است. هر گاه سرزمين شمال رود ارس آذربايجان نام مى داشت، آنگاه در دايرة المعارف قديم روسى كه پيش از نخستين جنگ جهانى انتشار يافت، بايد مجموع مساحت آذربايجان حدود ۱۹۰هزار كيلومتر مربع مى بود؟ چه شده كه در ارائه ميزان مساحت آذربايجانى كه از جانب روسيه تزارى شناخته شده بود، با مساحت آذربايجانى حقيقى (آذربايجان ايران) هيچگونه اختلافى وجود ندارد؟ آيا اين خود نشانه آن نيست كه بعدها پس از جنگ يكم جهانى، عنوان آذربايجانى را به غارت بردند و بر سرزمين ديگرى در شمال ارس نهادند؟
زبان مردم آذربايجان
زبان مردم آذربايجان «پهلوى» بود. اين حقيقتى است كه بسيارى از مورخان و جغرافى نگاران اسلامى از آن سخن رانده اند. زبان پهلوى يا پارتى، زبان مردم پنج استان بزرگ ايران: سپاهان (اصفهان) رى، همدان، ماه (ماه- نهاوند و دينور) و اذربايگان بود. برخى از مورخان، لهجه مردم اين پنج استان را لهجه «پهلوى شمالى» كه ويژه سرزمين ماد بزرگ و ماد خرد است، دانسته اند.
ابن الواضع يعقوبى كه حدود سال ۲۷۸ هجرى مى زيست در كتاب «البلدان» خود به دو نكته بسيار مهم اشاره كرده است. نخست آن كه زبان مردم آذربايگان را «پهلوى آذرى» ناميده است. دو ديگر آن كه به صراحت تمام مردم آذربايگان را ايرانى خوانده است. وى در اين باره چنين مى نويسد:
«مردم شهرهاى آذربايجان بخش هاى آن آميخته اى از ايرانيان آذرى و جاودانيان قديم، خداوندان شهر» بذ «هستند كه جايگاه بابك (خرمى) بود.»
ابن حوقل در كتاب «صورة الارض» ضمن بحث درباره مردم آذربايگان چنين مى نويسد:
«اما زبان مردم آذربايگان و بيشتر مردم ارمنستان، فارسى است. زبان عربى نيز ميان آنان رايج است. ليكن كمتر كسى به عربى سخن گويد و آنان كه به فارسى سخن گويند، عربى نمى دانند. برخى تيره ها نيز در آنجا و اين جا زبان هاى ديگرى دارند. چنان كه مردم ارمنستان به ارمنى و مردم بردعه به آرانى سخن گويند.»
در اين جا نيز دو نكته در خور توجه است. يكى آن كه ابن حوقل زبان مردم آذربايگان را فارسى دانسته است. دوم آن كه زبان مردم آذربايجان را جدا از زبان مردم آران خوانده و زبان ويژه آنان را ارانى ناميده است.
محمدبن اسحق النديم در كتاب «الفهرست» كه به سال ۳۷۷ هجرى نگاشته است، به هنگام بحث از زبان هاى ايرانيان با تكيه به قول روزبه (عبدالله بن مقفع) مى نويسد: «زبان مردم آذربايجان پهلوى است» . هم او مى نويسد: «پهلوى منسوب به پهله است كه نام پنج شهر اصفهان، رى، همدان، ماه نهاوند و آذربايگان است.»
ابوعبدالله محمدبن احمد خوارزمى كه در سده چهارم هجرى مى زيست، در كتاب «مفاتيح العلوم» چنين نگاشته است:
«از زبان هاى ايرانيان پهلوى است. به آن زبان بود كه پادشاهان در مجالس خود سخن مى گفتند و آن منسوب به پهله است. پهله نامى است كه به پنج ولايت اصفهان، رى، همدان، ماه نهاوند و آذربايگان داده اند.»
دانشمند و جهانگرد بنام سده چهارم هجرى ابوعبدالله بشارى مقدسى در كتاب «احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم» كشور ايران را به هشت اقليم بخش كرده و درباره زبان مردم ايران چنين نگاشته است: «زبان مردم اين هشت اقليم ايرانى است. با آن كه بعضى از آنها درى و برخى پيچيده است و همگى را پارسى نامند.» سپس چون از آذربايگان سخن مى راند، مى نويسد: «زبانشان خوب نيست. در ارمنستان به ارمنى و در اران به ارانى سخن گويند. پارسى آنان مفهوم است و در پاره اى حرف ها به لهجه خراسانى ماننده و نزديك است.»
ابوالحسن على بن الحسين المسعودى در كتاب «التنبيه و الاشراف» آذربايگان را جزء بلاد ايران و زبان مردم آن را از زبان هاى ايرانى دانسته است.
حمدالله مستوفى كه در سده هشتم هجرى مى زيسته در وصف مراغه چنين آورده است:
«مردمش سفيد چهره و بيشتر بر مذهب حنفى هستند و زبانشان پهلوى مغير است.»
ماركوارت خاورشناس معروف آلمانى در كتاب «ايرانشهر» خود چنين نگاشته است:
زبان پهلوى حقيقى آذربايجانى است كه زبان كتبى اشكانيان بوده است.
نمونه هائى از زبان مردم آذربايگان
در كتاب روضات الجنان و جنات الجنان تأليف حافظ حسين كربلائى تبريزى چنين آمده است كه چون در سال ۸۳۲ هجرى ميرزا شاهرخ براى سركوبى ميرزا اسكندر پسر قرايوسف قراقويونلو به آذربايجان لشكر كشيد، در تبريز به زيارت حضرت پيرحاجى حسن زهتاب كه از اكابر صوفيه آن زمان بود، آمد و از او در يوزه همت خواست. پس از بازگشت شاهرخ، اسكندر به تبريز باز آمد و به انتقام ملاقات پيرحاجى حسن با ميرزا شاهرخ فرمان داد كه پسر او ابوبكر را به دار آويزند. دژخيمان فرمان او را اجرا كرده، آن بى گناه را به دار آويختند و جسد او را به خانقاه پدرش بردند. پيرحاجى حسن زهتاب را چون نظر بر مرده پسرش افتاد فرمود: «اسكندر، رودم، كشتى، رودت كشاد» . يعنى اى اسكندر [زاد و رودم يعنى] فرزندم را كشتى، فرزندت ترا بكشد.
چناكه ديده مى شود، گفته پيرحاجى حسن زهتاب هيچ رابطه اى با زبان تركى ندارد و بى گمان گفته او يكى از لهجه هاى پارسى است. همام تبريزى كه در سده هفتم و هشتم هجرى مى زيسته، شعرهائى به زبان پهلوى آذرى دارد كه نمونه اى چند از آن را مى آوريم:
«وهار دول و ديم يار خوش بى
اوى ياران مه دل بى مه و هاران
بهار و گل با روى يار خوش است
بى پايان نه گل باشد و نه بهاران»
در اين جا واژه «ديم» بسيار جلب نظر مى كند. هنوز اين واژه در لهجه گيلكى به معناى «چهره» ، «روى» و «صورت» است.
همام در جاى ديگر چنين مى گويد:
«به مهرت هم بشى خوش گيانم از دست
لوانت لا و جمن ديل و گيان بست
به مهر تو جانم نيز از دست برود
فريب لبان تو از من دل و جان ببرد
در اين شعر، واژه» گيان «در خور توجه است. هنوز در لهجه كردى كلمه جان به شكل» گيان «تلفظ مى شود.
عزالدين بن عادل بن يوسف تبريزى كه در سده هشتم و نهم هجرى مى زيسته، شعرهائى به لهجه پهلوى آذرى ساخته كه نمونه اى از آن چنين است:
» سحرگان كه ديلم تاوه گيرى
چه آهم هفت چرخ آلاوه گيرى
سحرگاهان كه دلم... مى گيرد
از آهم هفت چرخ الو و آتش مى گيرد «
به خوبى ديده مى شود كه در اين اشعار كمترين اثرى از واژه هاى تركى نيست. گاه در آنها به واژه هاى دلپذيرى چون» آلاوه «برمى خوريم كه هنوز هم در گويش هاى عاميانه پارسى به صورت» الو «يعنى شعله باقى است.
شيخ صفى الدين اردبيلى سر دودمان صفويان نيز شعرهائى به لهجه پهلوى آذرى دارد كه نمونه اى از آن را در اين جا مى آوريم:
» خسه بانان كه غم جويان نشينند
به دامان جهان پويان نشينند
خسه بانان كه اج خلوتگه راز
زبان بسته سخن گويان نشينند «
يعنى:
» خوشا به آنان كه غم جويان نشينند
به دامان جهان پويان نشينند
خوشا به آنان كه از خلوتگه راز
زبان بسته سخن گويان نشينند «
اين دو بيت گذشته از زيبائى فراوان، با زبان پارسى امروزى ما نزديكى بسيار دارد و چنان چه ديده مى شود، هنوز در اين دوره نيز در شعرهاى پهلوى آذرى اثرى از واژه هاى تركى نيست.
بى گمان لهجه پهلوى آذرى تا آغاز روزگار صفويان در شهرهاى آذربايگان زنده بود و از اواسط اين دوره است كه زبان آذرى رفته رفته از شهرها برافتاد. ولى با اين همه تا مدتى دراز در روستاها به جا بود و نمونه هائى از لهجه پهلوى آذرى هنوز در اشعار و گفته هاى مردم خلخال و ديگر نواحى آذربايجان باقى است.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
نوشتاری از خانه ی همسایه
 

ترک در این نوشتار توهین نیست، بلکه اشاره به قومی دارد در غرب ایران. ریشه این لغت "دور کوه" است.

 

مانا هنوز زندانه، مهرداد قاسمفر رو نمیشناسم ولی از عکسش آدم خوش مشربی به نظر می اومد، اونم هنوز زندانه.

حالا دیگه خیال ترکها (توهین نشه به کسی خدای نکرده) راحت شد؟ ... تمام حقوقشون استیفا شد؟ ... مشکلاتشون حل شد؟ ... آهای با شما هستم ... خانوما و آقایون ترک (توهین نشه به کسی خدای نکرده) که این یه هفته چاکتون رو پاره کردید از بس داد زدید و روزنامه آتیش زدید ... چرا جواب نمی دید؟

شعور خوب چیزیه. "ایران جمعه" تیراژش حدود سی هزارتا بود به عبارتی تعداد کسایی که مطلب کذایی رو خونده و کاریکاتور مانا رو دیده بودند بین صد تا صدو پنجاه هزار نفر بود و تعداد اونایی که این کاریکاتور و مطلب رو توهین به ترکها (توهین نشه به کسی خدای نکرده) تلقی کرده بودند شاید به تعداد ترکهایی بود که ایران جمعه خریده بودند ... اینجوریه دیگه ... وقتی به خودت شک داشته باشی بگن "ف" تا توچال میری تازه می فهمی توچال با "ت" شروع میشه اونوقت برای اینکه کم نیاری و نگن بی سواد تشریف داری میگی از اول می خواستم بیام توچال (کسایی که این بند رو فهمیدن برای بقیه بنویسن من حوصله ندارم).

اما حالا... بعد از مبارزات پیگیر و دشمن شکن این قوم، تقریباً تمام مردم ایران مطلب رو خوندند و خیلی هاشون (حدود 70 درصد) چون ترک (توهین نشه به کسی خدای نکرده) نبودند، کلی هم خندیدند و برای دوستاشون هم تعریف کردند. از دیروز هم که به مبارکی و میمنت sms های سوسک و ترک (توهین نشه به کسی خدای نکرده) شروع شده. همه اینا نشون میده که بازی رو ممکنه شما شروع کنید ولی اونی که باهوش تره تمومش می کنه. این ماجرا دقیقاً شبیه جریان کاریکاتورهای "یولاند پوستن" در مورد پیامبر اسلام شد که تنها نتیجه اعتراضات دیده شدن بیشتر کاریکاتور و وحشی نشون دادن مسلمونا شد. اگه این حرف من رو باور ندارید اصلاً نیاز ندارید اروپا رو ببینید فقط سعی کنید یه ویزا برای اروپا بگیرید تو سفارت همه چیز دستگیرتون میشه (اونایی که تازگی برای هلند اقدام کردن اجازه دارند جریان اون فیلم رو که تو سفارت بهشون نشون دادن  برای بقیه تعریف کنند).

حضرات ترک (توهین نشه به کسی خدای نکرده)

نصف جوکهایی که انگلیسی ها بلدند در مورد اسکاتلندی ها و خساستشونه. تو آمریکا جوکهای آس در مورد دست و پا چلفتی بودن بلوند هاست. اروپایی ها اگه بخوان مثال در مورد خنگی بزنن شخصیت جوکشون هلندیه و ...

از این موارد زیاده تو دنیا ولی هیچوقت اعتراض مسالمت آمیز حتی دیده نشده چه برسه به درگیری و خشونت و روزنامه بستن ... چون دوران قبیله بازی تو اروپا گذشته و مردم یاد گرفتن کنار هم زندگی و شوخی کنند ولی مثل اینکه تو ایران تازه شروع شده.

تو یه جمع دوستانه مهمترین موضوع خنده شوخی دوستها با همدیگه است هیچکس هم ناراحت نمیشه فکر کنم ترکها (توهین نشه به کسی خدای نکرده) هم همینجوری باشند. به هر حال اگه با ما دوست هستید که یه شوخی این همه درگیری نداره، اگه هم دوست نیستید یه لطفی کنید از خونه ما برید بیرون. ما دوستای دیگه ای داریم که باهاشون شوخی کنیم و اونا هم با ما. دانشجویان ترک (توهین نشه به کسی خدای نکرده) هم یه لطفی کنن تو همون دانشگاه شهر خودشون بمونند که ما حوصله مهمون اعصاب خورد کن نداریم. فکر کنم همینو می خواستید.

مانا بالاخره از زندان بیرون میاد و روزنامه ایران هم چاپ میشه بالاخره، خنده مهرداد هم به تحریریه ایران برمی گرده و روسیاهی به شما می مونه که باعث تعطیل شدن یه روزنامه و روی زمین موندن این همه قلم شدید. خانومها و آقایون ترک (توهین نشه به کسی خدای نکرده) طوفان که شروع شه قربانی هاشو انتخاب نمی کنه بلکه همه رو با خودش می بره امیدوارم این رو بفهمید و به رفتارتون تو این چند روز یه کم فکر کنید.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

azari_vatanparast@yahoo.com

 

همه جای ایران سرای من است
محمد علی علومی*
Mohammad Ali Oloomi



الف –
شوخی و مزاح با اقوام , در ادبیات طنز ایران و جهان سابقه ای قدیمی دارد. عبید زاکانی بارها همولایتی های خود , اهالی قزوین را در معرض مزاحهای خود قرار می داد و در موش و گربه اش به کرمانیها از منظر همان مزاح گوشه چشمی داشت. مولانا نیز از این دست مزاحها دارد. در ادبیات طنز دیگر ملتها هم از این نوع شوخیها با اقوام رواج عام دارد اما حیرت انگیز است که هیچوقت و هیچ جا , تمام کاسه , کوزه ها برسر طنازی کاریکاتوریست چنین نشکسته است, چرا؟

ب – آنوقت آدمی هیچکاره مثل من که گاهی برای خودش خیالاتی می بافد , با خود می گوید که ای کاش این شعر حکیم در هزارسال پیش را از یاد نمی بردیم : « که ایران سراسر سرای من است » و البته شوخی است که آدمی مثل من که پس از زلزله دهشتناک بم , خود و باقی همشهریهای بازمانده اش در معرض توهینهای جدی از جانب معدودی قرار گرفته بودند که , فی الجمله اینها گناهکار بودند و مستوجب عقاب و مکافات , حالا البته باز به تاکید می گویم که خیلی شوخی است که آدمی همچومن بنشیند و با خود خیال ببافد که حکم حکیم فردوسی هنوز هم راهنمای خیلی هاست که بطور رسمی و غیر رسمی , مسئولیتی برعهده دارند تا شاید بعد از این دیگر شاهد نباشیم و نشنویم که گاه و بیگاه از این جا و آن جای این میهن پیر و پهناور , فریاد قومی از میان اقوام فراوان ایرانی بر می خیزد که : ای داد!
و با این همه از همه بی گناهتر, هنرمند طناز کاریکاتوریست است که نامش ماناست.

پ –  و آنوقت این آدم که متین و معقول و نجیب است چه بهره می برد , فی المثل , زبانم لال اهانت به قومی از مردم هموطن خود که رنجها و امیدهای مشترک دارند.

ت – نیکلای گوگول در ابتدای خیلی از داستانهای کوتاهش می نوشت : در یکی از اداره ها . . . و یا یکی از اصناف پایتخت . . . و می ترسید از داوری عوامانه کسانی که می پنداشتند به شخص آنها توهین شده است . آقایان و خانمها , میهن ما در شرایط حساسی به سر می برد در هر مقام و موقعی که هستیم حاکم و یا محکوم ؛ می باید که علاوه بر پارسی , خرد ورزی را نیز پاس بداریم و حقوق همدیگر را رعایت کنیم و با این همه انگار هیچ دیواری کوتاهتر از دیوار اندیشه و هنر نیست و با این همه از همه بی تقصیرتر , ماناست زیرا , همان که در ابتدا گفتم : مزاح , سابقه قدیمی در ادبیات طنز ما و جهان دارد.

* نویسنده و طنزپرداز


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 
                  بيانيه حزب پان ايرانيست درباره رویدادهای اخير

رويداد هاي چند روز اخير آذربايجان و آنچه سبب اعتراض هم ميهنان آذربايجاني گرديده هرگز از نگاه و منظر حزب پان ايرانيست به دور نبوده و در سال هاي اخير بارها و بارها، توجه حاكميت را به مطالبات اقوام ايران زمين جلب كرده است اما متأسفانه انديشه هاي فرقه اي مانع از آن شده كه به توصيه هاي ميهن پرستان دلسوز ايران توجه گردد.
حوادث خوزستان ـ كردستان ـ بلوچستان و آذربايجان، هيچ يك نتوانسته مسئولان حاكميت فرقه اي را به سوي واقعيت ها رهنمون كند و براي حفظ وحدت ملي و تأمين نيازها و عنايت به خواسته هاي اقوام ايراني دست از زورگويي و سركوب هم ميهنان بردارند.
بدون ترديد، روزنامه اي كه متصل به بدنة حاكميت است با الهام از مشي حاكميت فرقه اي توانسته مرتكب چنين خطاي بزرگ اجتماعي و فرهنگي گردد و اين مشت نمونة خروار است
بايد در اين شرايط سخت همة توان و كوشش خود را براي رفع آلام و دردهاي اقوام ايراني به كار برد و بهانه به دست ماجراجويان تجزيه طلب و سياست هاي استعماري نداد، زيرا پاره پاره كردن روان اجتماعي اين ملت بزرگ هميشه در دستور كار اربابان زور و تزوير جهاني و سلطه طلبان ضد ايراني بوده است در حالي كه بايد بدانند كه فقط يك حقيقت جاودانه وجود دارد و آن هم وجود ملت واحد ايران در همة ايران بزرگ است و جايي براي خيال بافي ها و لفاظي ها متصور نيست
حاكميت فرقه اي كه پس از 27 سال حكومت قادر به درك بايدهاي تاريخي و اجتماعي و سياسي ايران نيست و راه حفظ وحدت ملي و تماميت ارضي و احترام به حقوق حقه ايرانيان را درنيافته، رواست كه هر چه زودتر، جاي خود را به آزادگان ميهن پرست و عاشقان ايران و ايراني بدهد و بيش از اين ساختار شكوهمند ملت بزرگ ايران را ملعبه بيگانه و بيگانه پرستان قرار ندهد.

                     

                      پاينده ايران-حزب پان ایرانیست- خرداد ماه 1385

 


  بیانیه جبهه ملی ایران  پیرامون حوادث آذربایجان    

 

                      آذربايجان ، پاسدار يكپارچگي ملي ايران است

 

هم ميهنان عزيز، در پي انتشار يك مطلب توهين آميز در روزنامه دولتي ايران كه، با توجه به روش و محتوا، گونه اي برنامه ريزي درآن متصوراست، در تبريز، مهد آزادگان، و دربرخي شهرهاي ديگر استانهاي شمال باختري كشور راهپيمايي هايي در اعتراض صورت گرفت كه جبهه ملي ايران با پيوستن به اعتراض برحق هم ميهنان آذربايجاني، پشتيباني خود را از اين مردم غيور و ستون استوار استقلال و يكپارچگي ايران اعلام مي دارد.

جبهه ملي ايران با توجه به اين اصل بنيادين كه همه باشندگان سرزمين ايران كه به زبانها و گويشهاي مختلف سخن ميگويند و به آيين هاي رسمي رايج چون اسلام شيعه و سني، زرتشتي، مسيحيت يا يهوديت معتقدند، همه را شهرونداني داراي حقوق برابر مي شناسد و براي همه ايرانيان كه درشكل گيري و تكامل و پردازش فرهنگ پربار ايراني نقش آفرين بوده و هر يك با ويژگيهاي جغرافيايي خود، در سامان بخشيدن به تاريخ و ميراث رنگارنگ و غرورآفرين اين سرزمين كهنسال نقش به سزا داشته اند، ارزش و احترامي يكسان قائل مي باشد، اين اقدام شيطنت آميز و لطمه زننده به يگانگي ملي را بشدت محكوم ساخته و از هم ميهنان آذربايجاني پوزشخواهي ميكند. ازآنجا كه چاپ چنين مطلب تحريك آميزي درچنين برهه حساس و بحراني تاريخ معاصر ايران بي برنامه نمي توانسته باشد، جبهه ملي ايران بر آنست تا واقعيت و توطئه پشت پرده مربوط به اين رويداد زشت را در زمان مناسب آشكار سازد.

جبهه ملي ايران، شكوه نقش آفريني خطه آذرآبادگان را از كهن روزهاي تاريخ اين سرزمين اهورايي تا به امروز، در دورانها و بحرانهاي گوناگوني كه اين كشور به آنها دچار آمده بوده، بويژه قهرمانيها و مقاومتهاي بي بديل باشندگان آن در برهه هاي حساس كه ايران مورد تجاوز بيگانگان قرار گرفته بوده سپاس مي دارد. تاريخ ايران هيچگاه پايمردي مردم آذربايجان را در برابر تجاوزهاي ويرانگر و قتل عام هاي تركان عثماني، و در حفظ استقلال اين سرزمين در يورشهاي پي در پي آنان از ياد نخواهد برد. چهره هاي بلند آوازه اي چون ستارخان و باقرخان را دركنار كوشندگان بختياري، تبرستاني، گيلاني، اسپهاني و ديگر آزاديخواهان ايران، در نجات مشروطيت ايران و نقش بنيادين فرزندان آذربايجان در پشتيباني از نهضت ملي ايران هيچگاه از حافظه تاريخ ايران فراموش نخواهد شد.

با توجه به حساسيت اوضاع ايران، چه از لحاظ سياست بين المللي و چه از نظر سياستهاي نابخردانه داخلي، ايجاب مي كند كه هم ميهنان آذربايجاني، همچون گذشته، هوشيارانه سكان را دردست داشته باشند و اجازه ندهند تا گروهكهاي سازمان يافته خاص ازحساسيت هاي صادقانه و گردهمايي هاي اعتراض آميز برحق توده مردم، بسود هدفهاي ضد ملي كه بر يگانگي ملت ايران و يكپارچگي كشور مي تواند آسيب برساند بهره برند. گردهمايي شكوهمند چند ده هزار نفري روز چهارشنبه در تبريز و شعار محوري آن: "آذربايجان بيدار است، پشتيبان ايران است"، روشنگر آن بود كه مردم آگاه تبريز، ضمن نشان دادن ناخشنودي شديد خود، نسبت به موارد انحرافي در تظاهرات روز دوشنبه نيز واكنش ميهن پرستانه نشان دادند. آنها اقدامات خشونتبار و شعارهاي تفرقه افكن معدودي بيگانه پرستان سازمان يافته را كه براي تحريك تظاهركنندگان حق طلب و آزمايش تحريك پذيري عامه مردم، به اجرا درآمد، بشدت نفي كردند و بر لزوم تلاش براي حفظ يگانگي ملي و استقلال و يكپارچگي كامل ايران پافشردند.

در واقع، اعتراض گسترده مردم نه فقط به يك توهين ناشي از بي لياقتي مسئولان جمهوري اسلامي، بلكه به حاكميتي بود كه با انحصارگري، حكومت خشونت آميز، تحميل خفقاق، رواج فساد و ايجاد فقر گسترده و عقب افتادگي ملي، و تبعيض هاي مذهبي و جغرافيايي جان آنها را به لب آورده است. هنگاميكه گروههاي مختلف جامعه به دلايل بسيار دچار دلمردگي، استيصال و عصيان زدگي سياسي و اجتماعي شده اند، در برابر هرگونه برخورد غيرمسئولانه و گفتار و رفتار تحقيرآميز از سوي وابستگان به حكومت، از خود حساسيت و واكنش هاي خشم آگين نشان مي دهند، و چه بسا كه ممكن است در مظان بهره برداري قدرتهاي مترصد بيگانه هم قرار گيرند. چنانكه رويدادهاي كردستان و خوزستان و بلوچستان در طي سال گذشته، گواه اين ناهنجاري است.

جبهه ملي ايران، در حاليكه وزارت ارشاد را براي عدم انجام مسئوليت خود در قبال كنترل منطقي، نه اعمال سانسور، مطبوعات دولتي محكوم مي كند، و همه نهادهاي مسئول، از جمله وزارت اطلاعات و وزارت كشور را مورد خطاب قرار مي دهد، از وزير ارشاد مي خواهد دربرابر اين ناتواني بحران ساز ازملت ايران رسماً پوزش بخواهد و ازسمت خود استعفاء كند.

حاكميت جمهوري اسلامي نشان داده كه نه تنها در عرصه بين المللي كشور را دچار فرصت سوختگي، انزوا و بي اعتمادي جهاني و خطرات جبران ناپذير كرده، بلكه در عرصه سياست داخلي هم بجزعقب افتادگي اقتصادي واجتماعي، فقر، فساد و نااميدي چيزي براي مردم به ارمغان نياورده است. تا كي مردم ستمديده ايران بايد تاوان خودكامگي، قدرت طلبي، آزمندي و خشونت ساختاري اين حاكميت را بدهد؟ تا كي بايد ملت ايران بعلت خودبزرگ بيني مذهبي گروهي واپس گرا، گرفتار رفتار تفرقه افكن و تبعيض گرا و حاكميت خفقان و خشونت باشد؟

ما بار ديگر و با صراحت تمام، ساختار حاكميت را خطاب و اتمام حجت مي كنيم كه تداوم راهي كه برگزيده اند و بستن همه راههاي مسالمت آميز بر روي ملت و بي اعتنايي به خواست ملت براي استقرار دموكراسي و حاكميت ملي، روزبروز كشور را بورطه سقوط در بحراني ويرانگر نزديكتر مي سازد.

در پايان، جبهه ملي ايران نگراني شديد خود را از ادامه روند موجود اعلام داشته از همه سازمانهاي ملي، جنبش دانشجويي، فعالان سياسي ملي، نيروهاي كارگري، كارآفرينان، انديشمندان و آزاديخواهان سراسر كشور دعوت مي كند تا در يك جريان فراگير ملي براي نجات كشور از بحران، حضور يافته و ما را در دفاع از منافع ملي ايران ياري دهند.

جبهه ملي ايران - پنجم خرداد 1385

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
           

 اسکندری رسید آتش به خانه زد                چو این حماسه دید راه فسانه زد                  

 چنگیز حمله کرد ویران کرد و تاخت               او نیز زین دیار چیزی نبرد و باخت....

چو عشق میهن است رازی بقای ما             دشمن نمی برد رخت از سرای ما

ــــــــــــــ

IRAN  

ــــــــــــــ

چو آوازه گنج این بوم و بر............به گیتی پراکنده شد سر بسر

بر آن شد ز کین دشمن نابکار.........یکی چاره سازد که بی کارزار

به چنگ آورد گنج این بوم و بر.......زند تیشه بر ریشه خشک و تر

نهادند پای اندر این مرز و بوم.........به گفتار نغز وبه کردار شوم

تنی چند از ایرانیان را به زر.............خریدند و شد تیرشنا کارگر

از این میوه تلخ اهریمنی.................پراکنده شد تخمه دشمنی

            چو رفت از کسی هوش و شرم و خرد

            به گفتار و کردار خود خود نـــــــنگرد

خردمند را دانش ایزدیست.........که بی دانشی خود از نابخردیست

به بازی چو نغز خرد باختند..........به ناچار با دشمنــــــان ساختند

نگر تاچه کردند ایرانیان .........چو پاداش و کیفر برفت از میــــان

چو شیرازه کشور از هم گسیخت......ز اینان همه شرم و آزرم ریخت

 چو از مردی و مردمی کاستند........همه چون دادان چـــهره آراستند    

گرفتند فرمان دشمن به جان...........نشستــند بر جای آزادگـــــــــان

 

                        چنان روزگــــــــاری پدیدار گشت

                       که میهن پرستی در آن خوار گشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |