تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

            محسن پزشکپور ( پندار) کیست؟

                    

" من به عنوان یک ایرانی ، یک ایرانی میهن پرست و ناراضی که اگر بند بند بندش را قطع کنند - چهار میخ - واقعیت هر ذره ی خون او بر روی این خاک مقدس یک کلمه ترسیم خواهد کرد : ایران و ایرانی" مجلس شورای ملی. شهریور 57

 


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

         همه سر بسر تن به کشتن دهیم ............... از آن به که کشور به دشمن دهیم

                   

                                            بیستم مهر ماه

                  سالگرد قرارداد ننگین گلستان

                  ۱۸۱۳ میلادی

 

                                        partizan_akinak@yahoo.com

 

ایران شمالی کجاست؟

 

                                                                                              تقدیم به فتحعلی شاه قاجار

 

 

 خاکم به سر، زغصه بسر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت،چه خاکی به سر کنم

 

سرزمین کنونی ایران تنها بخشی از ناحیه یی است که در  تاریخ با نامهای ایرانزمین و یا ایرانشهر  و در جغرافیا با نام فلات ایرن شناسانیده میشود.

فلات ایران یک اصطلاح عینی ی ِ جغرافیایی است که شامل سرزمینهای گسترده یی میباشد. این فلات از سوی ِ مغرب به فلات آناتولی و از شرق به فلات پامیر کران میشود. همچنین از سوی شمال به دریای مازندران ( دریاچه قزوین) و از سوی ِ نیمروز به دریای پارس ، از خاوران ( شرق) به کوهستانهای هندوکش و رودخانه سند و از غرب به میانرودان و رود دجله ( تیگره یا اروند) و از شمالشرق به آمودریا و از طرف شمال به ماوراقفقاز منتهی میگردد.

 

در درازای تاریخ ،هرگاه که در کشور، حکومت نیرومند و توانمندی بوده ،بیشترینه ی ِ این سرزمینها در زیر درفش ایران اداره میشده. ولی هرگاه بر اثر بی لیاقتی هیئت حاکمه و یا یورش دشمنان ایرانزمین ، قدرت حاکمیت به تحلیل رفته ،سرزمینهای ایرانی نشین نیز پراکنده شده اند. ولی هیچگاه این جدایی موجبات گسستن پیوندهای قلبی میان ایرانیان نبوده است.*

 

همانگونه آگاهید طی دویست سال گذشته ضمن قرارنامه های استعماری بخش بزرگی از سرزمین ایرانیان به اسارت بیگانگان درآمده و یا از ایران مرکزی به دور مانده.

ایالات قفقاز و آران و شروان  طی قراردادهای تحمیلی گلستان و تورکمنچای ، سرزمین افغان در طی قرارداد شوم پاریس و سرزمین فرارود ( ماوراء النهر) با قرار داد آخال و کردستانات هنگام جنگهای ایران و عثمانی از مام میهن جدا گشتند.**

 

در شمالی ترین نقطه فلات ایران سرزمین چچن و گرجستان و سپس آران و ارمنستان واقع شده که همه ی ِ این ممالک قفقاز نامیده می شوند. در بین این اقالیم سرزمین آران در شمال رود ارس از اهمیت ویژه یی برخوردار است چرا که این ناحیه و فرهنگ شهرهای آن از جمله گنجه، بادکوبه ، بیلقان، لنکران، نخجوان و ... همواره از پایگاههای زبان پارسی و مذهب تشیع بوده اند. سرزمینی که امروز به غلط  " جمهوری آذربایجان " نامیده می شود در گذشته آران یا آلبانیای قفقاز  نام داشت و تقریبا در شمال ایران بزرگ واقع گشته پش از این جهت "ایران شمالی" نامیده می شود .  به نظر می رسد ایران شمالی اصطلاح و زبانزدی نوین باشد ولی اگر حتی چنین در نظر آوریم بایستی گفت از نظر عینی و جغرافیایی ، نامیست کاملا درست و علمی. چرا که سرزمین آران عمده ترین استان ایران در شمال ایران بزرگ به شمار می رود چه از نظر فرهنگی و چه از نظر منابع کانی و چه از دید راهبردی. پس از این جهت باید گفت اطلاق نام « ایران شمالی» به آران (= به اصطلاح جمهوری آذربایجان) از سوی محافل میهنی و مذهبی آذربایجان حرکتی هوشمندانه و به جا بوده است.

اما پرسشی که در اینجا به ذهن متبادر خواهد شد این است که چرا یادآورندگان اصطلاح «ایران شمالی » این زبانزد را تنها برای بخشی از سرزمین قفقاز استفاده می کنند و به چه دلیل سرزمینهایی چون ارمنستان یا گرجستان را « ایران شمالی» نمی نامند؟

البته بهترین مفسران این اصطلاح در درجه ی ِ نخست همان محافل آذری می توانند باشند ،ولی با اندک تاملی در نقشه های تاریخی و نامه های جغرافیایی ی ِ کهن پاسخ این سیوال برایمان روشن می شود.

شما  هیچیک  نقشه یا کتاب جغرافیایی کهن را نخواهید یافت که در آن از شمال رود ارس به نام آذربایجان یاد شود . همانگونه که تا کنون همه سیاستمداران و تاریخ نویسان روزنامه نگاران ِ آگاه اذعان داشته اند و در پژوهش های خود نیز بازتاب داده اند ناحیه شمال ارس همیشه با نام آران ، آلبانیای ِ قفقاز و خانات شروان و... شناخته بوده . حتی عباسقلی باکیخانف نیز در کتاب " گلستان ارم" که پس از جنگهای ایران و روس نوشته شده از سرزمینهای شمالی ارس جز خانات شروان دانسته است و در نسک خود هیچ نامی از آذربایجان ندارد.***

 

علاوه بر این در همه ی ِ نقشه های تاریخی کهن هیچگاه شمال رود ارس با قید آذربایجان شناسانیده نشده است . این در حالی است که در تمامی کتب جغرافیایی و نقشه ها از پارینه تا به امروز سرزمین مشخصی بنام ارمنستان یا گرجستان در کتب و نَُقَش وجود داشته و دارد. پس سرزمین ارمن فی الذاته ارمنستان بوده است و سرزمین تیره گرجی ، گرجستان. در این میان تنها جمهوری آذربایجان است که دارای نامی غیر واقعی ، غیر علمی و مغشوش می باشد . پس به نظر می رسد نام « ایران شمالی» برای همین تمایز و تفکیک و برای تسهیل در تشخیص ِ ناحیه یی که امروز جمهوری آذربایجان ( بخوانید ایران شمالی) نامیده می شود بکار می رود.

در پایان بایستی یادآور شوم که برقراری پیوندهای مستحکم گذشته  با تمامی سرزمینهای ایرانی اعم از ارمنستان و افغانستان و سرزمین تاجیک و در آغوش کشیدن بخارا و ختن و سمرقند و... آرزوی هر ایرانی ی ِ پاکنهادی به شمار میرود. با این یادآوری که پیش نیاز تحقق این حق یا خواسته ،اقتدار و نیرومندی ایران در منطقه می باشد . در آنصورت هر طرح و نقشه یی در خاورمیانه که هماهنگ با منافع ملی ایران نباشد و از سوی دولت ایران تایید نشود پیشاپیش محکوم به شکست خواهد بود.

 

.

سفرنگها و توضیحات :

 

* برای نمونه در تاریخ می بینیم که نظامی گنجوی از در اوج حکومت اقوام بیابنگرد بر قسمتی از ایران در حالیکه در نقاط دیگر ایران بزرگ حکومتهای محلی سررشته داری می کنند چنین می سراید:

همه گیتی تن است و ایران دل.......میست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دل زمین باشد  ........... دل زتن به بود یقین باشد

 ویا:

زمین را منم تاج تارک نشین ..... مارزان مرا تا نلرزد زمین

بهارفردون و گلزار جـــم....... به باد خزان گشته تاراج غم

و نیز:

شکوه کیان بیش باید نهاد .................... قدم در خور خویش باید نهاد

سگ کیست روباه نازرومند ......................که شیر ژیان را آرد به بند

ز شیران بود روبهان را نوا .........................نخندد زمین تا نگرید هوا

مرا زیبد از خسروان عجم .....................سر تخت کاووس و اکلیل جم

به سختی کشی سخت چون آهنم ................که از پشت شاهان روئین تنم

اگر اسفندیار از جهان رخت برد .................نسب نامه من به بهمن سپرد

اگر بهمن از پادشاهی گذشت ..................جهان پادشاهی به من بازگشت

به جز من که دارد گه کارزار. ......................دل بهمن و زور اسفندیار

به من میرسد بازوی بهمنی ..........................که اسفندیارم به روئینی

نژاده منم دیگران زیر دست ......................نژاد کیان را که آرد شکست

 

 

** گستره ی سرزمینهای جدا شده از ایران طی قرار دادهای شوم استعماری از این قرار است:

آران: 86600 کیلومتر مربع ، ارمنستان : 29800 ک .م ، گرجستان : 69700 ک.م ، داغستان : 50300 ک.م ، اوستی شمالی : 8000 ک.م ، چچن : 15700 ک .م ، اینگوش : 3600 ک. م ، بالکارستان : 12500 ک.م ، ( جمع کل قفقاز 276200 کیلومتر مربع )

افغانستان : 625225 ک.م ، بخشهایی از مکران : 250000 ک.م ، ( جمع کل سرزمینهای شرقی: 975225)

ترکمنستان : 488100 ک.م ، اوزبکستان : 447100 ک.م ، تاجیکستان : 141300 ک.م ، بخشهای ضمیمه شده به قزاقستان : 100000ک.م ، بخشهای ضمضمه شده به قرقیزستان : 50000 ک.م ، ( جمع کل سرزمینهای فرارودان : 2161720 کیلومتر مربع)

 

جمع کل همه ی سرزمین های جدا شده از ایران درونی در دوران قاجاریه 3 میلیون چهارصد و سیزده هزار کیلومتر مربع

 

*** کتاب گلستان ارم نوشته عباسقلی باکیخانف حاوی دانستنی های بسیار ارزشمندی از دید تاریخی است. برای نمونه گستره ی مذهب تشیع را در ایران شمالی به وضوح بیان می کند و تصریح میکند که حدود نود سال پیش از این اهالی باکو به زبان تاتی ( یکی از لهجه های پارسی) سخن می گفته اند. وی می نویسد که اهالی باکو تماما و اهالی دربند اغلب و اهالی سروان نصفا شیعی مذهب هستند. این کتاب از سوی انتشارات ققنوس به چاپ رسیده .

 

نوشته سالار سالاری

 

 

                               قفقاز

 

باز خواهد گشت قفقاز ما ......... از برای بازگشتش جان کنیم فدا

افتخار ما ، مرز آسیا .... . ....... باز گردد باز سرزمین ما

ایرانیان ! ای برادران ! ............ ترکمنچای داده قفقاز دست دشمنان

با خون بشوی این عهد شوم......تا که برگردد این مرز و بوم

بعد از خدای ایران ، به ما ......... دارد امید ، باز گردد قفقاز ما

ایران نو با نظم نو  .................. از بهر قفقازت پیش رو

قفقاز ما ! شادان بزی .............. سر بیاد این زمانت دور بندگی

چشم وطن بسوی توست ......... ایرانیان را آرزوی توست

قفقاز ما ! آماده مان ............... تا که گردد ایران زنو برتر از جهان

تا رهاندت ازبندگی .................. یا برایت مرگ یا زندگی !

 

Image hosting by TinyPic

 

                                       گوشه یی از یک نبرد              

 

در رزمگاه پس ِ سنگری خفا ........ یک پرچم سه رنگ کند جلوه و نما

آید صدای تیر گلوگله هزار ها ....... آید ز پشت ِ سنگر ِ خونین ،چنین صدا

 

                   فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

گودال و سنگر و هر جای بیدرنگ ....... از خون ِ تازه ی ِ جوانها گرفته رنگ

شمشیر پان نموده مکان سینه های تنگ ......  میهن به چنگ نیاید مگر به جنگ

 

                   فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

زرین درفش ماست که هر دم شود فزون ....... در بین سیلها گلوله  رود  کنون

او می رود به پیش که دشمن کند نگون ........ او پرچم من است که آغشته شد به خون

 

                 فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

ای پان شیر دل! اگرت روح برتن است ....... محکم نگه دار که این پرچم من است

گر پیکرت فشرده شد جانت آهن است ...... از آذرخش نیزه ی تو قلب روشن است

 

               فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

آمد نوای جنگ که از صلح خبر نیست ....... جنگ است راه ما بجز این خط سیر نیست

ایران بزرگ بود و بزرگ است و دیر نیست ...... ایران بر من است و بر روس و غیر نیست

 

              فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

از خون کشته شد ،سیل ها روان ........ در خون و خاک غوطه خورد یک جوان پان

در لحظه های مرگ چنین راند بر زبان ...... ای میهن بزرگ ! کنم هدیه ی ِ تو جان

 

            فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

شد استوار پایه ی ایران بگرد خون .......... بشنو صدای قدرت ما از عدوی دون

این راه ماست که دشمن شود نگون ...... مائیم و ره خویش بگو " شیده" هم اکنون

 

          فتوای خون دهمت پیش رو به پیش

 

 

 

گریه کن بر مرگ دارا و زوال دولتش .........کز جلال دولت کوروش عجم داراستی

 

گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان........... کاین مذ لت ها همه برخاسته از آنجاستی

 

گریه کن بر یزدگرد آن پادشاه بی پناه........ کآسیا باینش کشت و خود نگفت این شاستی

 

بر مدائن گریه کن کز صد مدینه برتر است ........طاق کسرا بین ، که جفت امروز ناکراستی

 

گریه کن بر نخجوان ، بر ایروان بر شیروان.......گریه کن بر گنجه تا گنجینه ات ، گنجاستی

 

فلات ایران به زیر یک درفش

حق استداد اراضی. نخستین واخواهی رسمی دولت ایران به قراردادهای استعماری در طی کنفرانس ورسای


 

        در فرانسه

از این پس انکار کشتار ارامنه جرم خواهد بود

 

 

 

پارلمان فرانسه در روز 20 مهر ماه (پنجشنبه) طرحی را از تصویب گذراند که بموجب آن انکار قتل عام ارامنه در سالهای میانی دهه 10 میلادی توسط ترکان مسلمان عثمانی جرم محسوب می شود. در نتیجه پس از تصویب این طرح توسط مجلس سنا هر کس در فرانسه طی گفتار و نوشتار رسمی به انکار کشتار ارامنه مبادرت کند بنا به تشخیص دادگاه به مجازات تا یکسال زندان و هشتصدهزار یورو جریمه ی نقدی محکوم می شود.

واکنش مقامات دولت تورکیه به این اقدام سمبولیک پارلمان فرانسه بسیار تند و غیر دیپلماتیک بود. دولت تورک چند روز پیش از مطرح شدن طرح در پارلمان فرانسه این کشور را به تحریمهای اقتصادی و ... تهدید کرده بود. برخی از مقامات مجلس ترکیه نیز در واکنش به این اقدام فرانسه ، اظهار داشتند که " تاریخ فرانسه کثافت است " !!! . از سوی دیگر طیب اردوغان نخست وزیر اسلامگرای  ترکیه با اشاره به فرانسوی ها بیان داشت: کثافت را با کثافت نخواهد شست . بلکه کثافت و پیسی را بایست با آب تمیز شست.!!!؟

از سوی دیگر سیاستمداران و برخی روزنامه نگاران ترک با اشاره به  سرکوبهای دولت فرانسه در زمان شارل دوگل در الجزایر ، فرانسوی ها را نیز متهم به قتل عام می نمایند و ادعا می کنند دولت فرانسه که دستش به خون مردم الجزایر آلوده است حق دفاع از ارامنه را ندارد .

 

گفتنی است تا کنون 20 کشور بزرگ جهان کشتار ارامنه توسط ترکان را به رسمیت شناخته اند. ولی حزب سوسیالیست فرانسه نخستین حزبی  است که طرح مجازات انکار کنندگان کشتار ارامنه را در یک پارلمان اروپایی به میان کشیده است. در فرانسه حدود 400 هزار ارمنی زندگی می کنند که جلب نظر این شهروندان از سوی احزاب فرانسوی حایز اهمیت می باشد.

 

در سال 1915 یک و نیم میلیون ارمنی در شمالشرق ترکیه توسط حزب حاکم اتحاد و ترقی قتل عام و شکنجه شدند. ترکان با حمله به  روستاهای ارمنی نشین به شکنجه و آزار این عیسوی مذهبان می پرداختند ، در اکثر موارد مردان ارمنی تیرباران یا به نحوی کشته می شدند و زنان مورد تجاوز و آزار جنسی سربازان ترک قرار می گرفتند. دهها هزار نفر از زنان و کودکان ارمنی نیز تحت رهبری  سربازان عثمانی به حلب تبعید شدند که این از تعداد تنها چند هزار نفر به مقصد رسیدند. چراکه سربازان ترک در طی راه به اسیران تحت مراقبت خود تجاوز می کردند و یا آنان در مقابل ثمن بخس در اختیار قبایل مسیر راه قرار می دادند. بسیاری از این اسرای ارمنی ناچار بودند تمان راه را بدون نوشیدن آب تا سوریه طی کنند .

شاهدان عینی از قتل عامهای غیر انسانی در آناتولی حکایت می کنند که سربازان تورک حتی به اجساد زنان نیز تجاوز می کردند مردان را نیز مثله می نمودند. کشتار و آزار مسیحیان آناتولی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم نیز توسط مصطفی کمال آتاتورک پی گیری شد. چندین هزار نفر ارمنی و یونانی در شهر اسمیرا ( ازمیز کنونی) کشته شدند . مردمی که برای نجات جانخود به کلیساها پناه برده بودند( در همانجا ) زنده زنده در آتش سوزاندیده شدند و مدارس یونانی ها نیز همراه محصلانش در آتش سوخت. در آن سالها به آسانی می شد بوی خون و گوشت سوخته را در شهر ازمیر استشمام کرد.

نکته جالب نوجه اینکه کشورهای غربی نه در زمان عثمانی و نه در زمان آتاتورک به این کشتارها اعتراضی نکردند. حتی ناوگانهای نظامی امریکایی نیز که در بنادر ترکیه لنگر انداخته بودند کوچکترین واکنشی برای نجات جان مردمی که برای گریز از آتش کینه ترک ها به سواحل پناه می آوردند ننمودند. .

 

همزمان با این اقدام پارلمان فرانسه خبر خوشایندی  جامعه ادبی ترکیه را شاد کرد. " اورهان پاموک " رمان نویس نامور ترکیه ( نویسنده ی رمان برف )به کسب جایزه ادبی صلح نوبل نائل شد. این نویسنده ی ترک به همراه چند نویسنده دیگر از جمله "الیف شفق" و " هرانت دینک" تا کنون بارها به دادگاههای ترکیه فراخوانده شده اند تا به علت اهانت به ملت تورک و تورکیت ملت ترکیه ( طبق ماده 301 قانون مجازات ترکیه) محاکمه شوند.

این نویسندگان مورد انتقاد شدید ملی گرایان تورک قرار دارند و هر بار هنگام انتشار کتاب جدید خود ممکن است از سوی دادستانهای ترکیه به دادگاه احضار شوند. اورهان پاموک نخستین نویسنده ترکیه است که موفق به کسب این جایزه ارزشمند ادبی شده است.

                          

                  Image hosting by TinyPic 

              آتاتورک به همراه همسرش که بعدها از وی جدا شد.

 

 


          اورهان پاموک کیست؟

اورهان پاموک نویسنده شهیر ترک که امسال جایزه ی ادبی نوبل بوی تعلق گرفت از پرخواننده ترین رمانویسان ترک چه در درون ترکیه و چه در بیرون است. بطوری که تاکنون آثارش به سی زبان ترجمه شده و در سد کشور منتشر گشته. پاموک نخستین کسی بود که در یک کشور اسلامی کتاب آیه های شیطانی را ترجمه و منتشر کرد. و ی از بی باکترین نویسندگان ترکیه به شما می رود که تا کنون بارها اقدامات دولتهای ترکیه پیرامون اقلیتهای نژادی و دینی را محکوم کرده. وی بارها بر این نکته پافشاری کرده که در ترکیه یک و نیم میلیون ارمنی و دهها هزار کورد سربه نیست شده اند.  برف ، نام من قرمز ، قلعه سفید و زندگی نو از نوشته های این نویسنده به شمار می روند. پاموک که اینک در دانشگاه کلمبیا به تدریس زبان و ادب ترکی مشغول است در نخستین گفتگوی خود با خبرنگاران پس از خبر اهدای جایزه نخواست از مسایل سیاسی سخن بگوید و ابراز داشت گرچه پتانسیل زیادی برای انتقاد دارد ولی امروز نمی خواهد از این مسایل حرف بزند.
خبر اهدای جایزه ادبی نوبل به اورهان پاموک واکنشهای متفاوت و گاه متضادی در جامعه ی ادبی و سیاسی ترکیه داشت. در حالی عموم ترک ها و قشر تحصیلکرده این کشور از شنیدن این خبر بی نهایت خوشحال شدند ولی طیفی نیز با کمال ناراحتی و حتی عصبانیت به پیشباز این مسئله رفتند. برخی از نویسندگان ترک اذعان داشتند که پاموک می بایست از دریافت این جایز خودداری می کرد. وحتی یک روزناکه نگار دست راستی به نام " نیهات گنچ" در گفتگوی هفتگی خود با کانال تلویزیونی "اسکای تورک" ، به شدت به اورهان پاموک حمله کرد و وی را سگ ، فاحشه ، زن صفت و ... نامید. این روزنامه نگار در حالی که از شدت عصبانیت و ناراحتی گریه می کرد ، اورهان پاموک ، الیف شفق و... را جیره خوار غرب ، مامور لابی های ارمنی و غربی ، خائن به کشور و قلم به مزد نامید و گفت : اینگونه روزنامه نگارها همه چیز دارند ولی من چیزی ندارم !!! نه ماشین دارم ونه خانه !!! وی اضافه کرد روزنامه نگار باید از درد مردم و از بیکسی ضعفا بنویسد . روزنامه نگار متعهد حق ندارد به خاطر پول و شهرت قلم بزند.( گفتگوی 2 ساعته ی نیات گنچ با سردار آکار. شبکه تلویزیونی اسکای ترک. جمعه 21 مهر ماه. ساعت 21 به وقت ترکیه)
برخی دیگر از نویسندگان پان تورکیست نیز که تا دیروز سبک کار پاموک را نمی پسندیدند ، به تازگی علاقه مند شده اند تا توجه وی را به مسایل پان تورکی جلب کنند. رئیس مجلس ترکیه نیز فردای اهدای جایزه در گفتگوی با خبرنگاران ، ضمن تبریک به اورهان پاموک خواست تا این نویسنده نظر خود را در مورد طرح مصوب پارمان فرانسه ابراز کند. پاموک که اکنون در ایالات متحده به سر می برد تا امروز به تمامی این دعوتها ، تهدیدها و تحقیرها بی اعتنا بوده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

برگی از تاریخ معاصر کشورمان

دست رد محسن پزشکپور بر سینه رمزی کلارک

 

مسیله حقوق بشر چونان امروز در گذشته نیز حربه و ابزاری بود در دست قدرتهای استعماری که بو سیله آن ملت ها و دولتهای ناهمسو با خودشان را زیر فشار تبلیغاتی برند.

دولتهای استعماری همواره هرجا که خواسته اند حقوق اولیه انسانها را به بدترین شکل ممکن زیر پا گذارده اند ولی اقدام به مراتب خفیفتر دیگران را هزاران بار بزرگتر کرده در صحنه ی جهانی به تبلیغات گسترده علیه انان پرداخته اند.

امروزه دیگر میدانیم که دلسوزی دولتها و سازمانهای به اصطلاح حقوق بشری برای ما  الزاما از روی دلسوزی نیست ، بلکه گاهی می تواند رنگ و لعاب سیاسی و مکارانه در جهت نیل به اهداف اقتصادی و سیاسی به خود گیرد.

 جالب آنکه در موارد بسیاری و البته نه همواره مجریان طرحهای استعماری و ضد ایرانی همچون رمزی کلارک چهره ماسونیک و استثماری خود را زیر نقاب زیبای دفاع از حقوق بشر پنهان نموده اند و جالبتر از همه کسانی، را در درون مزر به عنوان قربانی نقض حقوق بشر شناسانیده اند که خود بواسطه اقدامات تروریستی خطری از برای اخلاق و حقوق جامعه بشمار می رفتند.

روشن است که ملت ایران در اوضاع احوال کنونی به مردان و زنان آرمانخواهی نیازمند است تا بتواند بسلامت از بحرانگاهها و توفانیهای جهانی درگذرد.

از سوی دیگر نسل ما و جوانان امروز دیگر فرصت آزمون و خطا را ندارد.جامعه جهانی با شتاب بسوی آینده در حرکت است و هر دولتی در اندیشه منافع ملی خود میباشد در نتیجه باید با شناساندن جریاناتی که در گذشته امتحان خود را پس داده اند و ملتمان رابه بیراهه سوق داده اند و از طریق آشنا ساختن جامعه با سیاسیون ورشکسته یی که امروزه روز علیرغم مرامنامه های حزبی و گروهی و علیرغم گذشته سیاسیشان خود را به بزک آزادی، دموکراسی و حقوق بشر آراسته اند احتمال مکرر شدن تجربیات ناخوشایند گذشته را به کمینه رسانید.

نوشتار زیر که توسط منوچهر یزدی – مورخ و فعال سیاسی و نماینده مردم یزد در دور بیست و چهارم مجلس شورای ملی –  تنظیم شده برگ مهمی از تاریخ همروزگار کشورمان را به ما می نمایاند.  با خواندن این نوشته خواهیم دید که در پنجاه سال گذشته چه کسانی به آینده کشور اندیشیده اند  و چه گروههایی با حمایت چه دستهایی به اعتبار سرنوشت یک ملت پای میز قمار سیاست نشسته اندو در مقابل چه کسانی حاضر نشدند آینده ملتشان را در پای مصالح سیاسی و رسیدن به قدرت قربانی کنند.

ملت جوان ایران بایستی با تشخیص سره از ناسره هرگونه ترحم نسبت به کسانی که اقتدار ملت ایران را فدای چند ماه حکومت موقت کردند ، از دل بیرون کند. اگر حتی حافظه تاریخی مردم ضعیف باشد و عملکرد ها و سهل انگاری ها و خیانت ها را با سهولت به فراموشی سپارد، ولی تا جهان است، بختیارها ، رجوی ها ، بازرگانها و ... در پیشگاه تاریخ ایرانزمین مسیول به شمار می روند.

 

به یاد داریم روزی را یاسر عرفات به فاصله تنها چند روز پس از 22 بهمن وارد کشور شد و آقایان بازرگان و یزدی در میان جمعیت بحت زده دست این بعثی صدام پرست را بالا بردند.

در خاطر داریم زمانی که وزیر دفاع دولت موقت اعلام کرد: ما تصمصیم داریم سلاحهای خریداری شده از امریکا از جمله هواپیماهای اف 14 را باین کشور پس دهیم... ارتش نصف خواهد شد.( سید احمد مدنی. مصاحبه با واشنگتن پست)

 

به خاطر می آوریم مصاحبه عباس تاج  ،وزیر نیروی دولت موقت را با کیهان که گفت : ایجاد نیروگاه اتمی را برای تولید برق در ایران یک برنامه صد در صد استعماری می دانیم و قراردادهای مربوط به همکاری های اتمی ایران با کشورهای دیگر لغو میگردد.( شنبه . هژده  فروردین1358)

 

 

یکشنبه 19 فروردین 1358

احمد مدنی: جمهوری اسلامی در خلیج فارس و اقیانوس هند دیگر نقش ژاندارم منطقه را به عهده نخواهد داشت.

 

 

 

عباس امیر انتظام معاون نخست وزیر:

در آینده ارتش ایران کوچکتر و محدودتر خواهد شد.( 31 فروردین سال 58)

 

تاریخ ایران تک تک خدمات و خیانتهای فرزندانش را به یاد دارد. ولی در وهله نخست این وظیفه ما نسل جوان است که از تاریخ درس عبرت بگیریم و دگر باره در دام تبلیغات و هیاهوی کسانی که تا دیروز شریک دزد بوند و امروز در جلوه رفیق قافله بیرون آمده اند و ادعای آزادی و دموکراسی دارند، نیفتیم.با این یادآوری که نخستین و واپسین شرط مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی و فرهنگی چیزی نیست جز ، آگاهی.

 

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ........ خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

 

برگی از تاریخ معاصر ایران

دست رد پزشکپور بر سینه خود فروختگان سیاسی

 

نوشته : منوچهر یزدی

                                                          akhgar@hafez.net

 

در شمارة گذشته وعده دادم جريان تأسيس «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» را بنويسم. شرم آور است ولي چه بايد كرد...؟‌حضور يك آمريكايي در قلب نهضت آزادي به نام دفاع از آزادي ولي براي اعلام آزادي، دردناك است... ولي از حقيقت گريزي نيست، بايد پرده ها را بالا زد و چهرة واقعي جريان هاي سياسي را كه مدعي آزادي و عدالت اجتماعي هستند معرفي نمود...!

 

باري ـ سال 1354 را بايد خوب به خاطر بسپاريم ... سالي است كه پروژة فروپاشي نظام شاهنشاهي ايران مراحل مطالعاتي و آزمايشي اش را طي كرده و به فاز اجرايي رسيده بود در واقع تشكيل جمعيت مذكور استارت فروپاشي اقتدار ملت ايران در اين سال به حساب مي آيد...!

 

در آن سال رمزي كلارك دادستان سابق ايلات متحدة آمريكا و چهرة مرموز سرمايه داري غرب يكي از كوتوله هاي سياسي مزدوري كه براي پروژة ايران استخدام شده بود مأموريت يافت بين مخالفان نظام پادشاهي در ايران و خارج از كشور هماهنگي و پيوند رسمي برقرار كند و صداي اپوزيسيون داخل را از طريق مجامع جهاني روي آنتن ها ببرد.

 

تا افكار عمومي جهان را عليه حكومت ايران و مردم ايران برانگيزاند...

 

با اين مأموريت، رمزي كلارك به ايران آمد و براي ملاقات و ديدار با رهبران گروه هاي سياسي مخالف به رايزني پرداخت و بالأخره موفق شد با رهبر نهضت آزادي آقاي مهندس بازرگان ديدار كند و طرح تأسيس جمعيت دفاع از آزادي را با ايشان مطرح سازد ـ اين ديدار ها با دوستان آقاي بازرگان نيز انجام شد و يار گيري آغاز گرديد، پيدا كردن آدم هاي جاه طلب و مخالف رژيم مشكل نبود و آقاي كلارك برد. وي توانست به ياري نهضت آزادي آقايان علي اصغر حاج سيد جوادي ـ كريم سنجابي ـ اسداله مبشري ـ ناصر مينا چي (كه مترجم آقاي كلارك بود) و حسن نزيه را گرد هم آورد. لازم به يادآوري است كه در سال هاي 1356 و 1355، گروه پارلماني پان ايرانيست در مجلس شوراي ملي به دليل سخنراني ها و اظهار نظر هاي قاطع و منطقي پيرامون مسائل مملكتي در مجلس از شهرت و محبوبيت خاصي برخورداد بودند و آقايان محسن پزشكپور و دكتر محمدرضا عاملي تهراني دو تن از رهبران حزب پان ايرانيست چهره هاي مطرح پارلمان ايران به شمار مي رفتند ... بدين روي نهضت آزادي ها تصميم گرفتند از آقاي پزشكپور براي عضويت در جمعيت دفاع از آزادي به عنوان يك حقوق دان و يك مبارز سياسي خوشنام و شجاع دعوت به عمل آورند لذا آقاي بازرگان و يداله سحابي و آقاي حسن نزيه با قرار قبلي به ديدار آقاي محسن پزشكپور رفتند و قصد و نيت خود را بيان داشته از ايشان تقاضاي قبول عضويت در جمعيت را نمودند ـ آقاي پزشكپور كه در تيزبيني و هوشياري سياسي يد طولايي دارند، سخنان آقايان را با دقت گوش فرا داده و به كسب اطلاعات و طرح سؤالات پرداختند... اين ديدارها در سه جلسه ادامه يافت و عاقبت آقايان اذعان داشتند كه رمزي كلارك پشت سر اين جريان قرار دارد و از حمايت آمريكا برخوردارند ـ مسلماً اولين سؤالي كه به ذهن آقاي پزشكپور متبادر مي گشت اين بود كه نهضت آزادي با ايدئولوژي صد در صد مذهبي و مغايرت هايي كه احكام اسلام با حقوق بشر دارد و تضادهايي كه با آزادي هاي مصرح در حقوق بشر دارد چگونه مي تواند طرفدار حقوق بشر باشد...؟!!

 

دومين سؤال كه در ذهن بيدار و خرد سياسي محسن پزشكپور ناشي مي شد اين بود كه چرا آقاي رمزي كلارك يهودي الاصل و فراماسون و وابسته به حزب دموكرات آمريكا و طرفدار جناح چپ سوسيال دمكرات ها، وارد اين معركه شده است...؟

 

سومين سؤال يك پير سياست از خود اين بود كه اين آقايان تا به حال شاه را به دليل همراهي و همكاري با سياست هاي آمريكا، نوكر غرب مي خواندند حال چه شده كه خود حلقة چاكري به گردن انداخته اند... و به پشتيباني از آنان در مبارزه با شاه مفتخر هستند...؟!!

 

طبيعي است كه بوي توطئه مشام هر آدم ميهن پرستي را تحريك مي كرد......... چه رسد به نوع پان ايرانيستي آن كه تك تك سلول هاي بدن اش در عشق به ايران زنده است...

 

بنابراين اين ديدارها بر خلاف نيات آقايان جبهه ملي و نهضت آزادي و علافان سياسي كه در اين جمعيت گرد آمده بودند به نتيجة مطلوب نرسيد و آقاي پزشكپور همكاري با اين جمعيت را رد كرده و گفتند: «... شما مي دانيد كه ما پان ايرانيست ها به فروپاشي نظام اعتقاد نداريم بلكه به جاي براندازي، به اصل تكميل و تصحيح معتقديم و من از اين جريان بوي فروپاشي استشمام مي كنم...!»

 

شايد براي اولين بار بوده باشد كه در يك مذاكرة جدي آقاي بازرگان و ياران شان با چنين استدلال محكم و منطقي روبرو شدند ولي گويا آن چه كه در مبارزات سياسي دهة پنجاه جايي نداشت منطق و خرد سياسي بود و بس ...!! ايدئولوژي انترناسيوناليستي ديني و لنيني همه را مسخ كرده بود و به چيزي كمتر از براندازي و مرگ شاه نمي انديشيدند به هر حال آقايان بازرگان، حسن نزيه و يداله سحابي جلسه را ترك كرده و به انتخاب ديگري همت گماشتند و به آقاي عبدالكريم لاهيجي رسيدند و او مشتاقانه دعوت را پذيرفت و زير چتر حمايت رمزي كلارك فراماسونر يهودي، آمريكايي به نام دفاع از آزادي قرار گرفت و امروز ايشان بر خلاف بسياري از ياران نهضتي شان، مرفه و آسوده و فارغ الحال در اروپا به سر مي برد و گاهي اوقات از عنايات اتحادية اروپا برخوردار است تا جايي كه مي تواند در انتخاب خانم شيرين عبادي به عنوان برندة جايزة نوبل نقش آفرين باشد...!

 

اما پزشكپور كه به فرداي ايران و اسارت يك ملت بزرگ مي انديشيد به اين دعوت كه مسلماً پاداش هايي را در پي داشت پاسخ نه داد و صد البته كه به هنگام خلافت دولت موقت، مورد بي مهري هاي فراوان قرار مي گرفت. پزشكپور تحت تعقيب دادگاه هاي انقلاب دولت موقت قرار گرفت، پروانة وكالتش لغو شد، اموال موروثي اش مصادره گرديد و دكتر عاملي تهراني در نهايت بي گناهي به جوخة اعدام سپرده شد و خون پاك ش در زمان صدارت آقاي بازرگان اين رهبر جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر بر خاك مقدس ايران ريخت.

 

ائتلاف نهضت آزادي و جبهه ملي در تأسيس جمعيت طرفداران حقوق بشر و دفاع از آزادي بر جاي علي تكيه زدند و خون بيگناهان اعدام شده صندلي اين آقايان طرفدار حقوق بشر را در خود فرو برد... اين آغاز يك فريب و رياي سياسي مي نمود، ائتلاف جبهه ملي و نهضت آزادي كه بر جاي دولت هويدا ها تكيه زدند به اندازة هيچ يك از نخست وزيران و وزيران نظام گذشته مردانگي و آزادگي نداشتند كه در پيشگاه ملت ايران اظهار ندامت و توبه نمايند...

 

به هر حال... آقاي رمزي كلارك ياران را رها نكرد... پس از تأسيس جمعيت مذكور و به راه اندازي طوفان تبليغاتي در جهان عليه شاه و بالأخره فروپاشي نظام، سر و كلة ايشان در پاريس، در نوفل لوشاتو هم پيدا شد. خانه اي در نزديكي و مجاورت اقامتگاه امام خميني اجاره كرد و راهنما و هدايتگر آقاي ابراهيم يزدي و مترجم ايشان در ديدار با امام شد ـ رمزي كلارك از نهضت آزادي و جبهه ملي به عنوان يك محلل بهره جست و چون شايستگي لازم را در آنان نديد به راحتي از آنان دل بريد و دست عنايت بر سر ديگران كشيد...!

 

رمزي كلارك هم اكنون زنده است و سومين حضورش را رد بغداد شاهد بوديم. او در دادگاه صدام حسين شركت كرد و به دفاع از اين چهره پرداخت. رمزي كلارك بمباران شيميايي را حق مسلم صدام مي دانست. و اظهار مي داشت صدام براي دوام و بقاي حاكميت خود حق داشت دست به بمباران شيميايي بزند .

           

 

رمزي كلارك هم اكنون نيز از چهره هاي فعال منطقه است و هم چنان كه ملت ايران و مردم عراق را به آزادي رسانيد...!! اين نعمت آمريكايي و هدية فراماسونري را براي كشورهاي ديگر منطقه نيز به ارمغان خواهد برد.

 

آري... سخن بر سر جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر در ايران بود. حال خوانندة عزيز بد نيست به گوشه هايي از اقدامات اين جمعيت به رياست آقاي بازرگان اشاره كنم.

 

در سال هاي 1356 و 1357 تعداد زيادي اعلاميه خطاب به مقامات مذهبي و سازمان ها و مقامات بين المللي صادر شد و همة آن ها در يادنامة نهضت آزادي مندرج است. رونوشت همة اين اعلاميه ها براي صادق قطب زاده به پاريس ـ دكتر ابراهيم يزدي به آمريكا و سازمان هاي عفو بين المللي و صليب سرخ ارسال گرديده است كه تنها به منظور بهره برداري تبليغاتي و تهية خوراك براي رسانه هاي غربي و ايجاد جو دشمني عليه نظام پيشين صورت مي گرفته است. اشاره به يكي از اين نامه ها مي تواند نمونه اي باشد از خروارها نامه و اعلاميه و طرز فكر و عملكرد جمعيت دفاع از آزادي. نامه اي خطاب به رياست دادسراي استان تهران و با امضاي احمد صدر حاج سيد جوادي رئيس كميسيون معاضدت و حمايت از زندانيان (وابسته به جمعيت) نوشته شده كه عيناً درج مي گردد:

 

رياست دادسراي استان تهران

 

 

 

فتوكپي نامة مورخ 8 / 8 / 57 آقاي مهندس صالحي مبني بر اين كه فرزندش خانم سيمين صالحي كه به حبس ابد محكوم يافته و در زندان قصر زنداني است به علت بيماري چشم و جهاز هاضمه و شكستگي پا در مخاطره است و حاضر است به هزينة خود او را معالجه نمايد به پيوست ارسال مي گردد، دستور فرماييد نسبت به وضع وي رسيدگي و نتيجه را اعلام دارند.

 

كميسيون معاضدت قضايي و حمايت از زندانيان

احمد صدر حاج سيد جوادي

گيرندگان رونوشت:

 

ـ دادسراي شهرستان تهران جهت اقدام مقتضي

 

- آقاي صادق قطب زاده جهت اطلاع

-آقاي يزدي در آمريكا جهت اطلاع

- آقاي مهندس صالحي جهت اطلاع

 

 

حال براي اين كه خوانندة عزيز بداند آقاي احمد صدر حاج سيد جوادي كه خود عضو جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر بوده و در نهضت آزادي عضوي فعال به شمار مي رفت از چه كساني حمايت مي كرده و حقوق بشر چه كاربردي در ايران آن روزگار داشته است، به معرفي افراد و تشريح ماجرا مي پردازم:

 

آقاي مهندس صالحي پدر خانم دكتر سيمين صالحي، سرگرد توده اي و فردي ماجرا جو بود كه با حسن سبزواري رانندة سابق كيانوري رهبر حزب توده و مادر پرويز حكمت جو تماس نزديك و مداوم داشته و ماجراهايي آفريده كه در جاي ديگر به آن مي پردازيم فقط براي معرفي شخصيت اين آقا اضافه مي كنم كه نامبرده دوست و همكلاس سرتيپ رضا زندي پور رئيس كميتة مشترك ضد خرابكاري بود، رابطة اين دو با هم بسيار دوستانه و سرتيپ زندي پور به خانوادة صالحي محبت بسيار مي كرد... اما سيمين صالحي دختر مهندس صالحي بر خلاف آيين دوستي و حرمت نان و نمك، محل زندگي زندي پور را به كميته يا جوخة اعدام سازمان مجاهدين خلق معرفي و ترتيب ترور اين دوست خانوادگي خود را دادند و تيم ترور با شركت وحيد افراخته ـ مرتضي صمديه لباف ـ محسن سيد خاموشي ـ سيمين تاج جريري ـ شهرام ـ فاطمه تهراني ـ دكتر مرتضي لباف نژاد ـ مهدي غيوران در آستانة سال نو تيمسار زندي پور و رانندة او اسداله عطوفي را به قتل رساندند ـ لازم به يادآوري است كه مرتضي صمديه لباف عضو تيم ترور خود نيز به فرمان سازمان به دست وحيد افراخته دوست و همرزم ش ترور و زخمي شد و پس از اين ترور ها بود كه بهرام آرام و محمدتقي شهرام دو تن از رهبران مجاهد با وساطت خانم اعظم طالقاني با آيت الله طالقاني ديدار و ايشان موافقت كرد كه پيروانش وجوة شرعي را به سازمان مجاهدين خلق بپردازند و از محل همين وجوهات بود كه خانه هاي تيمي و اتومبيل و وسايل قتالة ديگر تهيه شد تا حقوق بشر نهضت آزادي تأمين گردد...!!

 

و اما از خانم دكتر سيمين صالحي هم بخوانيد:

 

در مرداد 1353 در يك خانة تيمي واقع در خيابان آقا شيخ هادي در نزديك چهار راه جامي دكتر سيمين صالحي ـ حميد جوهري و لطف اله ميثمي مشغول ساختن بمب هاي انفجاري بودند، تا در شب 28 مرداد اقدام به خرابكاري و انفجار نمايند و جان عده اي بيگناه را بگيرند اما حدود ساعت 8 شب يكي از بمب ها منفجر شد و هر سه به شدت مجروح گرديدند، ميثمي از هر دو چشم و دست ها و صورت به شدت آسيب ديد ـ چشم سيمين خانم مجروح گرديد و انگشتان دست حميد جوهري قطع شد...! سيمين صالحي و جوهري با به جاي گذاشتن لطف اله ميثمي كه سخت مجروح شده و توان حركت نداشت از منزل خارج و فراري شدند. سيمين صالحي در حين فرار به يك رانندة اتومبيل شليك كرده و ماشين او را مي گيرد و به فرار خود ادامه مي دهد ولي نزديك بيمارستان طرفه تصادف مي كند و توسط يك استوار دستگير مي شود، جوهري هم بازداشت مي گردد، سيمين خانم فرزند آقاي مهندس صالحي توده اي به هنگام بازداشت حامله بود و خود نيز اعتراف كرد از بهرام آرام رهبر سازمان مجاهدين خلق باردار شده است ـ ايشان در بيمارستان شهرباني وضع حمل كرد و نام فرزندش را هم سحر گذاشت ـ آقاي لطف اله ميثمي هم اكنون در حيات هستند و كارهاي مطبوعاتي مي كند ولي در تظاهرات روزهاي انقلاب، ايشان جراحات وارده بر بدنش را نتيجة شكنجة ساواك معرفي مي كرد...!!

 

ملاحظه فرموديد نامة آقاي حاج سيد جوادي در حمايت از سيمين صالحي ـ مشخص است كه در ترورها و انفجار ها دست داشت و خود در پايمال ساختن حقوق افراد پيشگام بود.. آيا چنين افرادي بايد به دستورهاي رمزي كلارك مورد حمايت مجامع جهاني قرار گيرند؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری) 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
          

 

     

 به ندی له شم به تیغ گگه ر ببرن
ره گ و ئیسقانم له یه ک بیجرن
فالم به سه رد اد بین بکه ن ویران
دست هه لنا گرم له خاکم ئیران
ئه و که سه ی پیا و بی و زیره ک و وشیار
مه لبه ندی نادا به ده ستی نه یار


بیانیه حزب پان ایرانیست در مورد اقدامات ضد ایرانی دولت تورکیه  : بردیا نیوز

با شدت یافتن فشارهای دولت و سازمانهای اطلاعاتی تورکیه بر مردمان کورد این سامان حزب پان ایرانیست طی یک بیانیه فشارهای دولت اشغالگر تورکیه را بر کردهای ایرانی تبار این کشور را به شدت محکوم کرداخیرا بسیاری از ایرانیان کرد زبان تورکیه از جمله پنجاه شهردار به اتهام کورد بودن توسط رژیم جلاد ترک به پای میز محاکمه کشیده شده اند .حزب پان ایرانیست با تقبیح این گونه اقدامات زورگویانه همه آزادگان جهان از جمله " ملت شریف ایران " را به کوششی هماهنگ برای رهاندن کوردها ( این ایرانیان پاک سرشت) از چنگال تورکتازی های رژیم آنکارا فرا خوانده است.

       دفاع از کوردها دفاع از شرف ملت بزرگ ایران است

شندیم به کوردان گرد آورند ....................... ز همدستی تورک و تازی گزند
شنیدم که بر مردم بی پناه ....................... دو اهریمن آورده خیل سپاه
سوی کورد "تای"چو تازی شتافت ............... پی ترکتاز تورک هم شتافت
شنیدم کزین دو پلید پلشت ....................... فرو ریخت آتش و به کوه به دشت
شنیدم کزین دو ستمگر کنون .....................  ز زاگروش روان گشت رودی زخون
مرا نیز خون شد ز دیده روان ..................... به یاد آمدم نامه ی ِ باستان
ز تورک و ز تازی سخن رانده است ...............به ما گفته فردوسی و مانده است
که کس را: ز ترکان نباشد خرد .................. کز اندیشه ی خویش رامش برد
دگر گفته از تازی پست و خوار .................... ز شیر شتر خوردن و سوسمار
از آن مارخواران و اهرمن چهرگان ................. ز دانایی و شرم بی بهرگان....
بدبن گاه کردان پر کین و خشم .................. سزد گر به تهران بدوزند چشم
بیاری بخوانند گیل مرد دلیر  ....................... بگویند که آید ز آن بیشه شیر
فراخوان به ساری و بابل رود ...................... به کرمان به شیراز و زابل رود
کند تورک و تازی همه هیچ و پوچ ................. سپاهی که آید ز کوچ و بلوچ
ز خوزی ببیند تاب است و توش ................... لر و بختیاری بر آرد خروش
فرستد سپه جمله آزادگان .......................... بیاری ی ِ کورد  ،آذرآبادگان
دریغا فوسا که اینجا نیز ............................نه فرخ بود کارها رای نیز
چه دستارهای سیاه و سپید ..................... که بنهفته اندیشه های پلید...
در آنجا خوانی تو ایرانش باز ....................... اگر رنج و اندوه بینی فراز
از آنست که افسون دشمن گرفت ................ تو را ای همخانه از من گرفت
منی و تویی اندر آمد میان .........................بشد پاره پاره زمین کیان
ز بیگانه هرگز نیاید زیان ........................... یگانه چو شد دوده ی آریان
بکوشیم از اروند تا مرز چین ....................... یگانه شد باز ایران زمین
نخستین باد که همراز شد ....................... ز همبستگی باز دمساز شد
نهاز شهر و سامان سخن گفتنی ............... نه تو گفتنی و نه من گفتنی
سر کارهای جهان یاری است.................... سپس راه با همواری است

 (نشریه ملت. ارگان حزب پان ایرانیست. )

 

درهای اتحادیه اروپا را بر روی وحشی ها بگشایید

یا بربرها را متمدن کنید و یا خود نیز به کسوت توحش درآیید

 

اظهارات تکان دهنده ی یک زن کورد :

مقامات امنیتی تورک به من تجاوز کردند

 وقتی که کار آنها تمام شد خون زیادی از من جاری بود آنها گفتند که من باید بلند شده و راه بروم اما نمی توانستم آنها گفتند پس چهار دست و پا حرکت کن. ولی گفتم نه ،من دیگرچه داشتم که از دست بدهم ؟.آنها گفتند کاری را که ما باید با تو می کردیم انجام دادیم ...

 

بعدا از دکتر او شنیدم که او( شوهرم) هم در زندان مورد تجاوز قرار گرفته است منتها به طریق دیگری. آنها بوسیله یک بطری که به نمک و آلکل آغشته بوده به او تجاوز کرده بودند و او خجالت می کشید که در باره این موضوع صحبت کند و هرگز چیزی نگفت...

 

 


پیروزی ملی گراها در آلمان و سوئد

 

کرسی های پارلمانی آلمان و سوئد توسط گروههای دست راستی این کشورها تصاحب شده. به گزارش خبرگزاری رویتر دست راستی های میانه رو سوئد در یک ائتلاف سیاسی در انتخابات روز یکشنبه به پیروزی رسیدند . فردریک رین فلدت ( رهبر جریان راست میانه) توانست پس از 10 سال سوسیال دموکراتهای سوئد را شکست دهد وبه نخست وزیری برسد .احزاب راست میانه سوئد در یک ائتلاف توانسته اند بیش از 48 درصد از کرسی های پارلمان را بدست آورندو در پارلمان سوئد صاحب 178 کرسی از 349 کرسی شوند.این اتحاد چهار حزبی وعده داده است که نرخ مالیات را کاهش و اشتغال را افزایش دهد.

این شکست پایان اقتدار ده ساله یوران پرسون نخست وزیر سوسیال دموکرات سوئد بود.رین فلدت پیروزی ملی گراها را در انتخابات یک پیروزی تاریخی نامید و اشاره کرد که: فردا چشمانمان را به روی یک سوئد جدید خواهیم گشود.

در آلمان نیز حزب ملی آلمان که یک حزب دست راستی افراطی بشمار می رود ،توانست به پارلمان ایالتی این کشور راه یابد. این حزب موفق شد با کسب آرای ایالت مکلنبورگ با تاکید بر ایجاد اشتغال میان بیکاران به پارلمان راه یابد.

در ایالت براندبورگ که برلن مرکز آن به شمار می رود نیروهای ناسیونالیست افراطی توانستند وارد پارلمان ایالتی شوند.

استانهایی که دست راستی ها در آن نفوذ دارند عمدتا در شرق آلمان واقع شده اند و از نظر رفاه اجتماعی و توسعه صنایع در سطح پایین تری قرار دارند.

گرهارد شرودر صدراعظم پیشین آلمان در زمان زمامداری خود قصد داشت فعالیتهای حزب ملی آلمان را به بهانه ی گرایشهای نازیستی آن ممنوع کند که با مخالفت دیوان عالی این کشورش مواجه شد.

باید افزود در چند سال اخیر گرایشات ملی در آلمان رشد شایانی داشته وبویژه در میان جوانان پایگاههای زیادی کسب نموده. همچنین پدیده ی بیگانه ستیزی نیز در این کشور و برخی دیگر از کشورهای جهان بروشنی قابل مشاهده است.

در سال 2005 بیش از ده هزار حمله به اتباع بیگانه در آلمان به پلیس گزارش شده است که بیشتر این حملات برعلیه ترکهای مهاجر صورت گرفته است.در یک مورد از این حملات که در چند ماه اخیر صورت گرفته یک گروه پنج نفره ترک درشعله های آتش سوزانیده شدند .

در چند ماه گذشته نیز یک نماینده ی ترک تبار پارلمان ایالتی توسط جوانان آلمانی در وسط خیابان به شدت مضروب شد و یک سیاستمدار ترک به مجرد ورود به آلمان از سوی نئونازی ها مورد حمله قرار گرفت و در برابر چشمان ده ها شهروند آلمانی به طرز فجیعی تحقیر شد.

در اواخر اردیبهشت ماه نیز یک جوان 19 ساله بلژیکی با استفاده از اسلحه گرم یک دو زن سیاه پوست و یک زن ترک را از پای درآورد. اداره پلیس آلمان در چند سال اخیر برای ایجاد امنیت در جامعه و به درخواست ترکهای مهاجر اقدام به ایجاد دایره ضد نژداپرستی نموده تا شاید از این طریق بتواند از روند روز افزون ترک ستیزی در جامعه آلمان بکاهد. کارشناسان عقیده دارند که در چند سال آینده ترک ستیزی در اروپا جای یهودستیزی را خواه گرفت .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |