تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
330 وب سایت خارجی برای اعتراض به فیلم 300 هک شد

به گزارش آژانس خبری پرشین هک،330 وب سایت خارجی توسط یک هکر ایرانی به نام Scary-Boys به دلیل اعتراض به فیلم 300 مورد حمله و دیفیس قرار گرفت.

لیست سایتهای هک شده همراه با لینک اثبات آنها :

 http://www.zone-h.org/component/option,com_attacks/Itemid,43/filter_ip,69.59.17.19
http://www.zone-h.org/component/option,com_attacks/Itemid,43/filter_ip,67.19.111.162
http://www.zone-h.org/component/option,com_attacks/Itemid,43/filter_ip,212.239.26.100

لینک اعتراض به این فیلم ضد ایرانی:

http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition.html

منبع خبر 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

سخن از مرگ انسانیت است

 

ارمنستان، از اورارتو تا قتل عام
به مناسبت ۲۴ آوريل و سال روز کشتار سال ۱۹۱۵



« با گاری از بغداد و حلب بجانب استامبول براه افتادیم . از همان منزل اول با گروه های زیاد از ارامنه مواجه شدیم که بصورت عجیبی که باور کردنی نیست و ژاندارمهای مسلح و سوار ترک آنها را پیاده بجانب مرگ و هلاک میراندند . ابتدا موجب نهایت تعجب ما گردید ولی کم کم عادت کردیم که حتی دیگر نگاه هم نمی کردیم و الحق که نگاه کردن هم نداشت . صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان بجلو می راندند . در میان مردها جوان دیده نمی شد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط ( ملحق شدن به قشون روس ) بقتل رسانده بودند...»(1)

... ماموران ترک و ساکنین محلی برای خاموش کردن آتش شهوت خود ، حتی از تجاوز به اجساد زنان مرده کاروان نیز خودداری نمی کردند.

...آنان دسته های ارمنی را در قایق های کوچک سوار کرده و آنان را از قایق به دریا می ریختند. در بعضی شهرهای دیگر مانند وان نیز از همین روش برای کشتار استفاده می شد. بعضاٌ تبعیدیان را در رودخانه های دجله و فرات نیز غرق می کردند.

 


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری) 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 

بریده هایی از چاپاکهای آغازه های انقلاب اسلامی در سال ۵۷

(بدون شرح)

 

 

 

 


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پیکار با اهریمن   

                     

 sumka party.jpg

یک روزی در عالم تکوین در سطح این سرزمین ما از توافق مساعد عناصر نژادی ملتی تشکیل گردید که بعدها بر جلگه های اروپا و یک قسمت از آسیا مسلط شد این همان نژادی است که تاکنون معرکه گردان و کارفرمای زمین است! همان نژاد آریائی و هندو اروپایی است که در صحنه تاریخ بشر شاهکارهای او ضبط شده. و ما از هرکجای به سرزمین ایران آمده باشیم از آن روزی که وارد این خاک مقدس شدیم زمین آن را بقوت بازوی خود مزروع و حصارهای آن را به قدرت شمشیر خویش حفظه کرده ایم این خاک از آن ماست! این خاک نه همین لکه جغرافیایی است که بر روی نقشه های آسیا می بینید! این خاک تا آنجا از آن ماست که نیزه داران ایرانی از نیزه های خود پرچین ساخته قد مردانگی در برابر مهاجمین خارجی علم و پشت خدمت نسبت بخاک مقدس خود خم کرده اند: خواه در سغدیان و هندوکش خواه در دره سند خواه در کوهستان قفقاز. هرکس حقوق اجدادی و میراثی ما را در اینجا و آنجا نشناسد خود به خود آن دشمنی است که ما در پی آن می گردیم تا با او دست و پنجه نرم کنیم. اقلیت هایی که در میان ما میزیند یا ایرانی اند یا انیرانی. آنچه انیران است باید بداند که از حقوق ایرانی بهره مند نخواهد بود و آنها که خود را تحت لفافه مذهب های تازه و کهنه به انیرانها بچسبانند باید بدانند که اگر خود ایرانی نیز باشند در نظر ما انیران هستند.....


continuation.برای خواندن دنباله نوشتار اینجا را کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

 توجه :در نوشتار زیر ترک به معنی بیابان گردان آسیای میانه می باشد در میان بسیاری از ملل جهان به وحشی گری شناخته اند و منظور ما هم میهنان آذربایجانی که به اشتباه تورک نامیده می شوند نمی باشد.یادآوری این نکته باسیته است که نوشتار زیر در پی توهین به هیچ فرد یا مرامی نمی باشد.

ترکان در آینه ادبیات ایرانی

 

 

مکن تورکتازی ،بکن تَرک ِ تاز

 به حد گلیمت بکن پا دراز

در نوشته های پیشین نمونه هایی از ادبیات پربار پارسی که نشان میداد : یکم/ مردم آذربایجان در گذشته های نه چندان دور ترک زبان نبوده اند ، و به یکی از شاخه های کهن زبان پارسی سخن می گفتند . دوم/ مردم آذربایجان در سال های یورش ترکان ، تاتارها و مغول ها به ایران زمین بیشترین آسیب ها را از این مهاجمان متحمل شدند و بدین سبب در ادبیات و فولکور آذربایجانی ترکان افرادی یغماگر معرفی شدند و نمونه آن سروده های شاعرانی چون نظامی ، خاقانی بوده است.سوم / از طریق شواهد توصیفی ادبی نشان دادیم که تورکان مهاجم به ایران از نژادی کاملا متفاوت_ مغولسیان_ (منگولوئید) بوده اند و از این جهت گاهی ازآنان با صفت مجازی چینی ( به علت داشتن قد کوتاه ، پاهای کوتاه ، چشمان ریزو کج و صورت پهن ) یاد گردیده است. این در حالیست که مردمان امروزی آذربایجان دارای تیپ های قفقازی و از نوع آریایی هستند که شائبه هر گونه همسانی نژادی با ترکان واقعی را از ذهن به در می کند.
نوشتاری که پیش رو دارید به دو بخش تقسیم میگردد : در بخش نخصت پیرامون  سروده های شاعران ایرانی است که در نکوهش ترکان ( زرد پوستان آسیای میانه )سروده شده است . این بخش درواقع ادامه مقاله ایست زیر فرنام دعوی بی معنی ات را سوختم... که در ماه های گذشته ارائه گردید.

 


تورکان در آئینه ادبیات: 

زرد پوستان آسیای میانه که بعد ها از طریق دور زدن دریای کاسپین به آسیای کوچک نیز مهاجرت کردند ، جزو اقوام بیابانگر بودند که همچون عموزادگان خود(مغولان ) در میان سایر مردمان چندان خوش نام نبودند . این دژخیمان آسیای میانه که در آغاز، در همسایگی چینی ها می زیستند . در میان آنان نیز به علت وحشی گری های بیش از اندازه به بدی شناخته می شوند . چنانچه در نهایت از سوی چینی ها به لقب تاتار که در زبان چینی به معنای ( سگ ) است نامزد شدند. (نک .فردریش نیچه - حکمت شادان) . با ساخته شدن دیوار چین برای مقابله با هجوم تاتارها ، ترکان به طرف سرزمین های غربی از جمله فلات ایران سرازیر شدند .

در نهایت پس از چندین صده تلاش ، در دوره اسلامی موفق شدند وارد ایران شوند. ورود ترکان از آسیای میانه به ایران همچون ورود تازیان با ویرانگری وغارت و به قول خودشان یغما وایلغار توام بوده است. از این روست که در تمام ادبیات ما ترکان دشمنان ایرانیان ، وحشی،هم جنس بازو دست پرورده اعراب معرفی شده اند.

طرفه  آنکه این نکوهش ها در میان تمام شاعران ایرانی در همه ی سبک های عراقی و آذربایجانی ... رایج بوده . بویژه عرفا و  صوفیان از نام ترک ، ترکمن و ترکمن و تاتار به زشتی یاد کرده اند.

برای نمونه ناصرخسرو قبادیانی که شاعری به غایت مذهبی بود با نگاهی بلند نظرانه از دربار سلطان محمود غزنوی  غلامزاده و غلامباره  تبری جسته و محمود وتبارش را  خوک و پست نژاد تلقی نموده.

من از پاک فرزند آزادگانم / نگفتم که شاپور ابن اردشیرم

من آنم که دریای خوکان نریزم / مر این قیمتی دُر لفظ دری را      ( دیوان ناصر خسرو)

و یا:


ترکان به پیش مردان زین پیش در خراسان
                                                  بودند خوار و عاجز ، همچون زنان سرایی

و یا سروده زیر که اوج یورش و اسکان یافتن ترکان در سرزمین خراسان بزرگ سروده شده است. ناصرخسرو در ابیات زیر ناراحتی و اندوه خود را از نشیمن یافتن اوزبکان در شمال افغانستان و اوغوزها در خراسان امروزی بیان میدارد. شاعر بقدری از ترکان زردپوست نفرت دارد که خراسان را، به علت پر شدن از ترک نژادان ، نجس و ناپاک می نامد:

به خاصه تو ای نحس  خاک خراسان / پر از مار و کژدم یکی پارگینی

بر آشفته اند ازتو ، تورکان چه گویم / میان سگان در یکی از زمینی

                                                                             ( دیوان. ص  403 )

وی همچنین شاعران دیگری را که به ستایش سلاطین غلامزاده، زبان می گشودند به شدت تقبیح می کند و می گوید ترکان تا  دیروز غلام و بنده ایرانیان بودند و امروز که  به کمک تازیان به سلطانی  و امیری رسیده اند ، گوهر و نسب شان تغییر نکرده ، بلکه همان پست نژادان سابق اند.ایرانیان همواره تلاش می کردند که از آمیزش و اختلات با  ترکان پرهیز کنند.
 در تاریخ  ایران اوج تبلور این اندیشه والا را در رفتار مردم آذربایجان با مهاجمان تورک می بینیم. آذربایجانیان به هنگام ورود چهل هزار سرباز ترک در سده چهارم هجری که چنگ سلطان محمود به آذربایجان گریخته بودند از هر گونه آمیزش با این طفیلان دوری جستند و پس از یک یا دو نسل هیچ نشانی از این چهل هزار سرباز تورک در آذربایجان به جا نماند.این رفتار ، بر آمد اندیشه ای است سراسر شاهنامه مملو از آن است . یعنی پاسداری از کبود و تمامیت نژاد ملی در برابربیگانگانی که دارای اصل و نسب پست می باشد.در شاهنامه از ترکان به عنوان کسانی یاد می شود که پدر خود را نمی شناسند و خوی وحشی گری در آنان به حدی است که شناختی از سامانه ( نظام ) خانواده ندارد:

به صد تورک بیچاره بد نژاد // که نام پدرشان ندارند یاد


 ویا:
 ....که ترکان ز ایران نیابند جفت

گرشاسب نامه اسدی توسی که شاعری بسیار مذهبی و تا اندازه زیادی شعوبی و ایرانی بود ، پراست از ابیاتی که در تحقیر تورکان سروده شده . علاوه براین چند متن پهلوی دیگر سراغ داریم که در آن ها ترکان نقش مهاجم و غارتگر را بر عهده دارند. یادگار زریران و یادگار ژاماسپیگ ، زندِ وَهمَن یَسن از این گونه نسک ها ( کتاب ) به شمارمی روند.

مزن زشت بیغاره زایران زمین /  که یک شهر او به زماچین و چین

از ایران به جز آزاده هرگز نخاست  / خرید از شما بنده هر کس که خواست

زما پیشتان  نیست بنده کسی / و هست از شما بنده ما  را بسی

وفا ناید از ترک هرگز پدید / وز ایرانیان جز وفا کس ندید

شما بت پرستید و خورشید و ماه / در ایران به یزدان شناسید راه

                                                              (گرشاسب نامه )

دقیقی توسی شاعرزرتشتی که هزاربیت از شاهنامه فردوسی ، سروده است،به سهم خود از ضم و نکوهش ترکان به علت بد سرشتی و دژآگاهی آنان فرو گزاری نکرده وی از دشمنان ملی ایران با صفات نکوهیده ای چون ، گرگ ، پیر گرگ ، گرگسار ، پشت ، سگ ، جادوی پیر ،و... نام برده و کما بیش موضعی چون ناصر خسرو پیرامون تورکان دارد. در مورد فردوسی باید گفت لحن فردوسی توسی نسبت  به تورکان بسیار ملایمتر از لحن ناصرخسرو و دقیقی است. استاد جلال الدین خالقی مطلق نیز بر این باور است شدیدترین لحن استهزا آمیز فردوسی نسبت به ترکان بیت معروف زیر می باشد که :


به صد تورک بیچاره بد نژاد // که نام پدرشان ندارند یاد

در سایر موارد فردوسی با نگاهی بلند نظرانه از هر گونه اظهارنظر توصیفی نسبت به تاتارها اجتناب می ورزد.

سایر ادبیات فردوسی که درآن نام ترک بکار برده شده به شرح زیر است :

... که ترکان ز ایران نیابند جفت.

به ایران زمین اندر آریم سپاه / کنیم کشور گرگساران تباه ...

چو یابم زکاووس شاه آگهی / کنم شهر ایران ز ترکان تهی...
 
این در حالیست که شاعرانی چون ناصر خسرو و دقیقی از تورکان با صفاتی چون، برده ، سگ ، ( در مورد صفت سگ ، اعراب نیز با ترکان در این صفت شریک اند) . حافظ و سعدی با صفت : غارتگر ، دزد ، ویرانگر و... نام می برند. نظامی  نیزبا لحن ، تحقیر آمیز تورکی صفت ، ترکانه سخن ، پرفتنه ، ترک چینی ، بی وفا ، و... از ترکان نام برده.

 

عبید زاکانی و لطایف ترکی: 

عبید زاکانی ادیب و طنز نویس سده ی هشتم هجری لطایف بسیاری پیرامون ترکان دارد که تا حد زیادی می تواند نشانگر ویژگی های  این تازه واردین باشد . از جمله :

"غلامبچگان تورک را تا بی ریش اند به هر بها که فروشند بخرید وچون آغاز ریش آوردن کنند به هر بها که خرند بفروشید." (رساله صد پند.پند ۴۵)

"خراسانی یی را مست با پسرکی بگرفتند .گفت یرقوشان (داوری کردن .لغت مغولی) پیش ملک ضیاء الملک برند.ملک از خراسانی پرسید که هی !چرا چنین کردی ؟گفت خانه خالی دیدم تورک پسری چون آفتاب خاوری مست افتاده و خفته.در ک ...ش  انداختم. غلامچه راست بگو اگر تو بودی نمی کردی؟" (رساله دل گشا)

"یکی از امرای تورک در سر بستان خود رفت .دزدی را دید که میگردد.در پی او می دوید و به خادم بانگ می زد :چماق کتور. دزد بر  سر دیوار جست.امیر پایش بگرفت .دزد شلوار نداشت و انگور ترش  بسیار  خورده بود.فی الحال در ریست و ریش امیر درگه گرفت. امیر  دزد را رها کرد و بانگ به خادم می زد که هی ! چماق قوس آفتابه ی کتور ". ( رساله دل گشا)

"خواجه علاالدین محمد غلامی داشت تورک و خوب صورت.اربز نام. روزی در مجلس شراب مولانا شرف الدین را گفت: مولانا ! تو خر گایی؟ من ار گاو یابم گایم. ار خر یابم گایم.اربز یابم گایم."( رساله دل گشا)

" تورک پسری چنگی چنان که عادت او بود برمی جست و کون میگردانید.غلامباره متحیر در او نگاه کرد و تورک پسر دریافت و گفت :

دل به این گنبد گردنده منه کاین دولاب //آسایی ست که بر خون عزیزان گردد" ( رساله دل گشا)

"تورک پسری مست بر در غلامبار ه ای افتاده بود. غلامباره او را بدید وبر دوش گرفته و بر بالای خانه برد و همه ی شب  بکار خیر مشغول بود. وقت روز تورک از خواب برآمد.گفت من در کجا خفته ام؟گفت در بنده خانه.گفت : من در زیر خفته بودم.چون است که این زمان بالایم؟گفت در خواب غلتیده باشی. گفت چرا شلوارم گشاده است؟گفت در خواب خره کشیده باشی. گفت : در کونم چرا تر است؟ گفت : مگر در مستی قی کرده باشی.گفت سوراخ کونم درد می کند. گفت :در مستی دو بیتی بسیار خوانده باشی.تورک پسر باور کرد و خاموش شد" ( رساله دل گشا)

 

شاعری به نام قاسم با تخلص مادح در پایانه های سده ششم در نسک خود به نام حماسه جهانگیر نامه که دستنویس آن در کتابخانه ملی پاریس با نشانی PARS 498 نگهداری می شود ، در شعری ویژگی های نژادی و اخلاق ملی ترک ها ، نمایان می کنند.

همه پهن رویای کوتاه قد // همه رویشان بود بی خط و خد

همه پهن رویای کوتاه قد // همه رویشان بود بی خط و خد

همه تنگ چشمان بینی دراز //همه بد دهانان و گردن گراز

 

همه تند خویان و باکین و خشم//به مال یتیمان سیه کرده چشم

 

همه تیره رای و همه بدگمان//کمربسته در غارت مردمان

 

همه پوست پوشان دون و دغل// همه فتنه جویان و گنده بغل

 

همه بی نمک مردمی بد نهاد // همه معدن جور و ظلم و فساد

 

پایان

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــ

چند تیپ ترک نما ( منگولویید) از سایتهای پان ترکی. مردم آذربایجان هیچ شباهتی به این تیپ ها ندارند.

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

History of the Ancient Aryans

 


Iran is the ancient name of Persia, and it is derived from the root "Arya" or Aryan, the Indo-European branch of peoples who settled in that land. The Aryans of ancient Iran were Mazdayasni Zarathushtris, ie. Worshippers of Ahura Mazda (the name of God in Avestan) as revealed by the ancient prophet Zarathushtra, thousands of years before Christ.
However, all the ancient Zoroastrian scriptures speak of an earlier homeland from where our people came, the lost "Airyane Vaejahi" or seedland of the Aryans. From this homeland, the Indo- Europeans or Aryans moved to upper India, Iran, Russia and the nations of Europe such as Greece, Italy, Germany, France, Scandinavia, England, Scotland and Ireland.
Sanskrit, Latin, Avestan are all sister languages, and the present day upper Indian, Persian and European languages are related eg. Baradar in persian = Brata in sanskrit = Brother in english. "Persia" is actually a late European term for the land of "Farsi" language ie. Iran. The Arabic phase in Iran only began 1300 years ago, and we had to escape to India to preserve our Zoroastrian religion.
The "Vendidad" is one of the ancient scriptures of the Zoroastrians, actually called the "Vi-daevo-dat" or the law to fight against evil. In the first "Fargad" or chapter, the Golden Age of the ancient Aryans is outlined with their greatest king, "Yima Kshaeta" (Yam Raj in the Indian Vedas) who banished old age and death. Then, the ice age broke on the ancient home and the Aryans were forced to migrate southwards, to the southeast and the southwest.
Mr. Bal Gangadhar Tilak, a great Brahmin (Indian Aryan) scholar of India in the last century studied the Vedas and the Vendidad to find an ancient homeland of the Aryans. The Vedas are scriptures written by the Indo-Europeans or Aryans after they migrated to India. From the descriptions of the weather patterns mentioned in the Vedas, Tilak concluded that the ancient home must be in the Artic regions ie. above present Russia.
The Aryans migrated from the ancient home to Iran and from there to India and Greece and Europe. Tilak also said that the most ancient historical scripture was the Iranian Vendidad, which actually describes the ancient homeland of the Aryans, the Aryan King Yima Kshaeta who ruled over it (Yama Raja, lord of the underworld in latter day Indian Hinduism) and the onrush of winter, sent by ahriman (the devil) which caused the great migration. This is the famous first "Fargad" of the Vendidad which fascinated a lot of European scholars in the last century.
The ancient Aryans believed that the world as created by Ahura Mazda was perfect, with no evil. The first man Gayo Maretan had no disease, no illness, no hunger and thirst. Only the good creation of God existed eg., the Dog, Cow and Bull, Horse, Cock, Birds etc. Then ahriman the evil one attacked the world and caused evil to appear, disease and illness and old age, and the animals and the first man started to die. Night began to fall (before the sun was at the noon position - fixed, so there was no time). The evil brood of animals appeared eg. snakes, insects, and the cat breed. So evil in the ancient faith is an external introduction, which one day will be purged when the world will be bathed with the purification of fire - the latter also found in old German mythology. Paradise itself will be established on the earth, in the form of the Kingdom of Ahura Mazda. The English word "paradise" itself stems from the Avestan "PairiDaize" , meaning the same. Also, the word "garden" probably stems from the Avestan "Garod-man" meaning the House of songs - the ancient name of heaven for the Aryans.
The Kings of ancient Iran were very proud to call themselves Aryans, their rock edicts indeed say so. "I am an Aryan, the son (Puthra) of an Aryan." This was righteous pride, because the word Aryan occurs time and again in the ancient scriptures of the Aryans - such as the Yashts (prayers to the divine elements) and the Vendidad (the law against evil).
About a time frame - today, many scholars tend to place Zarathushtra very late in time (around 1500 BC). The Greek historians at the time of Cyrus placed the first prophet at around 8000 years bc, that seems a more possible time to the former. However, the ancient Aryans were much sooner than that. Note that as per the Vendidad, Yima Kshaeta (King Yima) is the ancient king of the Aryans in the ancient homeland Airyanam Vaejahi (the seedland of the Aryans), and his memory is retained by even the Indian Vedas as Yama Raja (Yama King) because the Indian Aryans still remembered their ancient king after their split up in the migration, but they made him "Lord of the netherworld" later on.
Unlike the Indians, the Iranian Aryans still retained a perfect memory of days gone by -the perfect time in the ancient homeland, when Yiam banished disease, death and hunger from the homeland. This was indeed the true "Golden age" of humankind.
So, what about the time? The migration actually started before the ice age struck. When the ice and winter set in (sent by the evil one), the ancient homeland was destroyed. If the home was in the North Pole, look for a time when the North Pole was not covered by ice - that would be thousands and thousands of years before. I have estimated that time when the ice age struck as 20,000 years ago in my book, but the time could be much earlier. There were kings before Yima too, ruling over the Aryans.
Note too that the civilizations of Mohenjo-Daro and Harappa in old India were actually Aryan, and they were starting to decay around 4000 bc. which means they had been in existance for thosands of years before (scholars admit this). They would have been built by the Indo-Aryans much after their initial separation from the Aryans of Iran.
An American friend said:
"Observation: There's an incredible thread here between something I've seen mentioned about a "Golden Age" of humankind..when humans were so close to their Creator they didn't need writing or speech or tools to sustain themselves.. and the Zoroastrian story."
Thats right. Zarathushtra was sent by Ahura Mazda to reaffirm the ancient faith (that was taught to Yima Kshaeta and before him, the first man Gayo-Maretan) . He was also given the "AGUSTO-VACHO" ie revelations unheard before. He was thus the first prophet, to be followed by three Saviours. When the final Saviour comes, the world will be purged by fire and evil destroyed in a final great battle. Then Ahura Mazda will rule. The mightiest words in the religion are in the Ahunavar, a great prayer. The ending words of this prayer in Avestan are, Kshrethamchai (Kingdom) Ahurai (God) Ayim (will come).
"Does the Vendidad have one set of general principles in one place, like the Old Testament Bible, or is it necessary to read the whole..."
The Vendidad is itself the ancient Law against evil. Throughout the book, there are Fargads (chapters) which explain the various evils in the eyes of Ahura Mazda. For instance, prostitution and homosexuality are abhorred, so is ill-treatment to dogs. Ahura Mazda praises the Dog as His Glorious Creation, who He created as the guardian of the Aryan household and farm. One Fargad details the ancient history of Yima Kshaeta, and the ancient homeland.

- Migration of the Aryans from the Ancient homeland -
As translated from the Vi-Daevo-Dat, ancient Avestan scripture
of the Aryans of Iran (Avestan is a sister to Vedic Sanskrit)

According to Lokmanya Tilak, one of the great fathers of Indian Independance and a Vedic scholar who had also made a detailed study of other Aryan cultures, the Vi-Daevo-Dat contained the most ancient history of mankind, since it properly explained the origins and the migrations of the Aryans.
In a translation from "The Saga of the Aryans", the history of the migration is explained in the form of a talk between the ancient Aryan prophet Zarathushtra, and Ahura Mazda (Avestan name of God in the Vi-Daevo-Dat. ) :
Zarathushtra asked Ahura Mazda:
"O Ahura Mazda, righteous Creator of the corporeal world, who was the first person to whom You taught these teachings?
Then spoke Ahura Mazda:
"YIMA the splendid who watched over his subjects, O righteous Zarathushtra. I first did teach the Aryan religion to him, prior to you.
"Yima spoke to me, and said he would like to spread the religion among mankind by teaching others. It was then that I replied:
"O Yima you are not created for this task by Me. You are not learned enough to increase the religion among mankind - you are not the Messenger of the religion.
"Yima the righteous told me then:
"O Ahura, if I am not created for the task of increasing the good religion, then I would like to advance the world, to increase it and be a righteous king and protector. I ask You this, that in my kingdom there be neither cold wind nor hot wind (neither extreme winter or summer), there be no sickness nor death. That my subjects be undying and unwanting, and gloriously happy under my reign.
"I Who am Ahura Mazda, was pleased with this. I brought Yima a weapon - a Golden plough which was dagger shaped with golden forks, to signify that his authority was divine, sanctioned by Me. He became the mightiest King (KSHAETA) the Aryans had ever known, the most righteous and most splendid Aryan man.
"When Yima's rule extended to 300 years, then the Aryan land had prospered so much that the land became full of cattle, men, dogs, birds and red flaming fire (the fires kept burning in the house of every Aryan). Place could no longer be found for cattle or men.
"I made this known to Yima, and he proceeded towards the south, towards the path of the high sun (west), increasing the land with his golden plough (conquering and cultivating the lands). The boundaries of the Aryan kingdom were thus extended in breadth, one third greater than before. The king stood as an Aryan on the mother earth, praising the country with words fit for prayer.
"When Yima's rule extended to 600 years, the state of abundance reoccurred. This led to Yima proceeding again towards the south and the west, extending the boundaries of the Aryan kingdom two thirds greater than before. Thus happened the second great migration of the Aryans.
"When Yima's rule extended to 900 years, abundance again led to Yima increasing the land with his golden plough, towards the south and west. This third great migration made the Aryan kingdom three times larger than before.
"In the first 1000 years of his rule, Yima the splendid enjoined righteous order on his Aryan subjects. He controlled invisible time itself, making it so much large in size so as to praise and spread the righteous law.
"That glorious age of the Aryans did not last for ever, O Zarathushtra! It was time for the evil one's attack. I Who am Ahura Mazda spoke then to Yima Kshaeta:
"O splendid Yima, towards the sacred Aryan land will rush evil as a severe fatal winter; evil will rush as thick snow flakes falling in increased depth. From the three directions will wild and ferocious animals attack, arriving from the most dreadful sites.
"Before this winter, any snow that fell would melt and convey the water away. Now the snow will not melt (but will form the Polar ice cap). In this place, O Yima the corporeal world will be DAMAGED. Before in this seedland the grass was so soft the footprint of even a small animal could be observed. Now, there will be no footprints discernible at all on the packed sheets of hard ice that will form.
"So, Yima; make a mighty VARA, an enclosure as long as a riding ground, with equal four sides. Here bring the families of Aryan men and women, cattle, dogs, birds and the red flaming fire.
"Inside the Vara, make water flow in a canal, one Hathra long. Keep earth inside the Vara, to grow green vegetables as food. Make cattle pens, to house the cattle of the Aryan people.
"Let love blossom unfailing in the enclosure, among the young couples therein - make for them a residence, with rooms, pillars, long extended walls and an enclosing wall."

And so the ancient scripture continues. From the above, it is quite clear that the migration took place to the South and the West ie. from the ancient homeland (which Tilak said was in the Artic) to the South ie. Iran, India and to the South-West ie. to Greece and all the countries of Europe.
The cities of Mohenjo-Daro and Harappa were built by the Aryans who migrated to India, when the Vedas were written. They flourished for thousands of years, before sucuumbing to some other catastrophe of nature, or perhaps invasion by non-Aryan tribes.
The book written by the author titled "The Saga of the Aryans", is a historical semi-fictional story, based on the scriptures of the Aryans and the above research on pre-history

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

چرا نباید از پان ترکیسم ترسید؟

روياروئى آمريكا با جمهورى اسلامى، داستان كهنه تجزيه ايران را نو كرده است و از گوشه و كنار، زمزمه «خلقها» دوباره به گوش ميرسد. يكى از اين خلقها، تركها هستند كه با راه انداختن روزنامه و تارنما، ياد پيشه وريها را زنده ميسازند. از اين جنب وجوش، ايرانيان ميهندوست به هراس افتاده اند و از خود واكنشهائى نشان ميدهند. بيگمان، جدائى آذربايجان از ايران مسئله اى است جدى و بسيار امكان پذير كه از آن نبايد سرسرى گذشت. اما پان تركيسم (Pan-Turkism) خود ترسى ندارد چون همانگونه كه نشان داده خواهد شد برپايه هاى بسيار سستى بنا گشته. پان تركيسم در واقع بهانه اى بيش نيست و اگر وجود نداشت، براى جدائى آذربايجان بهانه ديگرى تراشيده ميشد. پس، براى پيكار با جدائى خواهى، نيازى نداريم به نشان دادن اينكه آذربايجان ترك نيست و ايرانى است. آن چيزى كه آذربايجان، بلوچستان، خوزستان، كردستان، گيلان و حتى اران، ارمنستان، افغانستان و تاجيكستان را به ايران پيوند خواهد داد نيروى جاذبه ايران خواهد بود. امروز تنها نيروئى كه از اين بوم بيرون ميزند، نيروى گريز از مركز است و در چنين وضعى، هيچ چسبى نخواهد توانست جلوى پراكنده شدن اندام ايران را بگيرد.
پيش از هرچيز بد نيست كه از خود بپرسيم آيا اصولا چيزى به نام ترك وجود دارد؟ اين پرسش كه شايد شگفت آور به نظر آيد، در دربار عثمانى، دست كم تا آغاز سده نوزده، چندان هم بى ربط نبود. در آن هنگام، «ترك» نامى تحقيرآميز بود و در لطيفه ها براى ناميدن كشاورزان بى سواد و ساده آناتولى و بيابانگردان تركمنستان بكار ميرفت. به يك آدم محترم در اسلامبول «ترك» گفتن دشنام دادن به او بود. براى نمونه، در سال ،۱۸۰۳ حالت افندى نامى به سفارت پاريس از سوى عثمانى برگزيده ميشود. ولى مأموريتش چندان به درازا نميكشد و دولتش، خشمگين از اينكه نماينده اش را «سفير ترك» ناميده اند، او را فراميخواند. حتى عبارت «ترك خر» كه برخى همچون گواهى براى «ستم فارس» ميدانند، در عثمانى ساخته شده و ايرانيان تنها به برگرداندن آن به فارسى بسنده كرده اند. اروپائيان مسيحى نيز از سده دوازده نام «ترك» را در جنبه تحقيرآميز براى ناميدن همه مسلمانان، حتى عربها، به كار ميبردند. خود عثمانيها به كشورشان تا سده ها دارالسلام ميگفتند و نه چيز ديگر چراكه نخستين هويت اين امپراطورى سلاطينى-خلفائى، حتى عثمانى هم نبود و اسلامى بود. همانگونه كه در اين نوشته كوشش خواهم كرد تا نشان دهم، پان تركيسم اختراعى است بى پشتوانه تاريخى يا فرهنگى و تنها ابزارى است براى دستيابى به هدفهائى سياسى. براى ثابت كردن سخنم، نخست به بررسى تاريخى و فلسفى پان تركيسم ميپردازم. سپس جايگاه سياسى آن را در جهان امروز نشان ميدهم. در پايان مقايسه اى ميكنم با «پان عربیسم» و چند نتيجه ميگيرم.


چنان بى پروائى در كاربرد نام ترك ميشود كه روشن نيست كى ترك است و كى نيست. براى همين ميبايد منظور از تيره ترك را روشن كرد. خود پان تركها، همه مردم دنيا بجز سياهپوستان را از ريشه ترك ميدانند و با پخش مقاله هاى بى پايه براين آشفتگى دامن ميزنند. براى پرهيز از اين آشفتگى، بسيارى نام آلتائى (منسوب به فلات آلتاى) را بكار ميبرند، اما پيدا نيست آيا كسانى چون چينيها يا ژاپونيها را در بر ميگيرد يا نه. براى ساده كردن كار، اينجا ترك شامل مغول، تاتار، اوزبك و ديگر قبيله هاى همجوار آنان ميشود. مغولها را با تركها يكى دانستن شايد چندان كار درستى نباشد اما از آنجائيكه در ارتش مغول، تنها ده درصد مغول بودند و ديگران ترك، يكى كردن آنان منطق اين نوشته را چندان برهم نخواهد زد. پس، منظور از ترك همگى تيره هاى زردپوستى است كه امروز در آسياى ميانه، از مغولستان تا اران زندگى ميكنند (تركهاى اران، اُغوزها، چواشها، تاتارها، اوزبكها، اويغورها، تونغوزها و...)
اما دوهزار سال پيش، آسياى ميانه پهنه سكاها بود و «تركى» در آن يافت نميشد. سرزمين سكاها از مرز چين تا اروپاى ميانه گسترده بود و تيره ترك و مغول تنها در شرقيترينِ اين بخش از آسيا زندگى ميكردند. تركها از فلاتى بلند مى آيند كه در دل مغولستان، در اونغوت (Ungut)، جاى دارد. درآنجا باستان شناسان گورهاى شاهزادگان بت پرست ايشان را يافته اند ولى هيچ بازمانده تمدنى از اين ترك نژادان پيدا نكرده اند، براى همين، اين نتيجه را به آسانى ميتوان گرفت كه آنان نه تنها تمدنى از خود نساختند، بلكه به احتمال قوى زندگى ماقبل تاريخى ميداشتند. از دوهزار سال پيش به اين سو، ترك نژادان اندك اندك به سوى غرب روى آوردند و جانشين سكاها گشتند. در زير فشار تاخت و تاز تركان، گروهى از سكاها به نيمروز رفتند و افغانستان و سكستان (همان سيستان) را جايگاه خود ساختند. تركها نه تنها سرزمينهاى سكاها را از آن خود كردند، فرهنگشان را نيز صاحب شدند. اين همرنگ كردن خود با مردمى كه جايگزينشان ميشدند، يك ويژگى نيرومند تركان بود كه به آنان توان گسترش داد.
سكاها كه نامدارترينشان رستم زال است، مردمى بودند كه به دليل اقتصادى به كوچ نشينى روى آوردند. پيشه آنان دامدارى بود و چون براى گوسپندانشان نياز به چراگاه ميداشتند، مرغزارهاى پهناور دشتهاى جنوب سيبرى را جولانگاه خود ساختند. در بخش آغازين شاهنامه كه برگرفته از يشتهاى اوستا است، ميخوانيم كه فريدون كشورش را ميان سه پسرش، سلم، تور و ايرج بخش ميكند. روم به سلم ميرسد، ايران به ايرج و توران به تور. برپايه تاريخ نگاران كهن، توران در استپهاى شمال ايران گسترده بود. از اين رو، ميتوان تورانيان را با سكاها يكى دانست. با آمدن تركها به جائى كه تركستان نام گرفت، تورانيان را به اشتباه همان تركها گرفتند، اشتباهى كه فردوسى نيز كرد. واژه تور خود ريشه اى هندوايرانى دارد و چمش «نيرومند» است. افراسياب، پادشاه اسطوره اى تورانيان، نيز نامى است ايرانى و درآن هيچ رگ و ريشه تركى نميتوان يافت.
از ديرباز، تمدنهاى بزرگ، چه در خاوردور، چه در اروپا، از ترك نژادان بى اندازه هراس داشتند و كوشش بزرگى براى جلوگيرى از تاخت و تازشان ميكردند. حمله تركان بزگترين بلائى بود كه ميتوانست بر سر سرزمينى بيايد و زيانش بيش از هر زمين لرزه يا بيمارى واگيردار بود. ديوار بزرگ چين بندى بود در جلوى راه آنان و هزينه اش، هرچند كمرشكن، به زحمتش مى ارزيد. ايرانيان نيز چنين ديوارى را در مرزهاى شمال شرقى خود ساخته بودند و هنوز خرابه هاى بخشى از آن پابرجا است.
در سال ۵۳۵ مسيحى، تركها دست به كوچى بزرگ به سوى غرب زدند و بخش بزرگى از آنان به جائى آمدند كه امروز نام تركمنستان را گرفته. به نظر ميرسد كه آتشفشانى كوهى در جزيره جاوا در اندونزى هوا را چنان تيره و تار كرد كه زمين رو به سردى نهاد و زندگى بر مردم خاور دور بسيار سخت گشت. آنان ناچار به كوچ شدند و بخش بزرگى ازشان به ايرانشهر پناه آوردند. به دستور شاهنشاه ساسانى، خسرو انوشيروان، اين تركان اجازه يافتند براى هميشه در خاك ايران بمانند. شايان توجه است كه اين كار انوشيروان كهنترين نمونه پناهندگى اجتماعى در تاريخ است.
پس از فروپاشى شاهنشاهى ساسانى درپى سرازير شدن مسلمانان، تركها كه ديگر بندى در جلوى راهشان نميديدند، با مسلمان شدن، اندك اندك دستگاه خلافت را در اختيار خود گرفتند و در امپراطورى عربى-اسلامى دست بردند تا عربيتش را بكاهند و آنرا به يك امپراطورى اسلامى صرف بدل سازند بى اينكه بخواهند به آن رنگى تركى دهند. سلطان عثمانى خود را همچون رهبر مسلمانان ميشناساند، فرستادگانش به فرنگ نمايندگان اسلام بودند و ارتشش ارتش اسلام. افق يك شهروند امپراطورى عثمانى، پان اسلامى بود: جامعه اش امت اسلامى بود و ديگر جهان، دارالحرب كه ميبايد به فتحش رفت. تا پيش از سده نوزدهم، تركها هرگز به دنبال گسترش فرهنگ تركى نبودند و همه جا خود را با مردمان بومى سازگار ميساختند. اگر زبان تركى، آن هم گفتارى و نه نوشتارى، گسترش يافت، به خاطر مادران تركى بود كه اين زبان را سينه به سينه انتقال دادند. تركها در مجارستان اروپائى شدند، در سوريه عرب، در هند هندى، در چين چينى و در ايران ايرانى.
با رها كردن محاصره وين و پس نشينى مسلمانان در اروپاى ميانه كه ديگر به زير فرمان مسيحيان ميرفت، عثمانى ها براى نخستين بار در تاريخشان طعم تلخ شكست را در سده هجده چشيدند. با از دست رفتن اندك اندك امپراطورى چندمليتيشان، آنان به دنبال هويت نوينى گشتند كه آن عثمانى ميبود و هنوز رنگ تركى به خود نگرفته بود. در سده نوزده، يك اشرافى اسلامبول خود را خادم يك امپراطورى چندمليتى (و چند دينى) ميديد كه صد قوم گوناگون را دربر ميگرفت و از عربستان تا بالكان و ليبى گسترده بود. ريشه اين گونه نگرش را بايد در پيش از سده نوزده بگرديم، آن هنگامى كه روشنفكران و سپاهيان عثمانى با گونه هاى فرنگى ميهندوستى و ناسيوناليسم آشنا شدند. در دهه ۱۸۷۰-،۱۸۶۰ سخن از «حزب عثمانى» ميرفت و نه هنوز «ترك» .
بازگشت به هويت ترك نيز تقليدى است از جو رمانتيسم اروپاى سده نوزده. در اين دوره، يك گونه دلتنگى براى نياكان در فرنگ شكل گرفت و اسطوره هاى ژرمنى مد روز گشت. ژرمنها هم قومى جنگجو ولى نه چندان متمدن بودند كه با مسيحى شدن، رومى ها را در آغاز قرون وسطى كنار زدند و در همه اروپا خود به تخت نشستند. ميبينيم كه تاريخچه ژرمنها همانندى بسيارى با تركها دارد و شايد به همين خاطر بود كه عثمانيها نيز گرايش به بازيافتن نياكان خويش يافتند.
با بسى دشوارى، هويت تركى خود را در درازاى سده نوزده در كنار هويت عثمانى ميسازد. همانگونه كه گفته شد، در سده ششم مسيحى بود كه تركها كوچ بزرگ خود را از آلتاى به غرب ميآغازند و ميان سده هاى هشت و ده به اسلام ميگروند و «ترك» بودنشان را به فراموشى ميسپارند. براى زنده كردن اين هويت ترك، ميبايست تا سده نوزده به انتظار نشست تا شرق شناسان و ترك شناسان اروپائى پژوهشهايشان را به انجام رسانند، پژوهشهائى كه تأثيرى بى اندازه در تركيه گذاشته است. در سال ۱۸۳۹ در اين كشور يك «جامعه تورانى» بوجود ميآيد كه براى خود هدفى چون بنيان نهادن يك «امپراطورى توارنى» را تكليف ميكند. اين جنبش با تأسيس «جامعه ترك» (dernegi) در ۱۹۰۹ در اسلامبول به اوج خود رسيد: ديگر نه تنها ننگى نداشتند، بلكه به اينكه تركهائى بودند كه از كوههاى آلتاى آمده بودند به خود ميباليدند و شاهزادگان عثمانى، با گرويستن به اين جامعه، نمونه ميشدند براى ديگران. در سال ،۱۹۱۵ تركان جوان كه دولت عثمانى را ميگرداندند، هدفشان را در جنگ جهانى همبستگى همه ملتهاى ترك اعلام ميدارند. امروز هنوز كشور تركيه نقش اداره كل ملتهاى ترك كه بر روى هم ۲۵۰ ميليون تن ميشوند را در خود ميبيند، مردمانى كه در پهنه گسترده اى از اروپا تا چين و سيبرى زندگى ميكنند.
دشواريها با آمدن تركهاى جوان بروز ميكند. ايشان با الهام گرفتن از ناسيوناليسم ضدروحانى نزديك به فراماسونرى كه در فرانسه و ايتالياى پايان سده نوزده رواج داشت (بسيارى حتى به آن لژها پيوسته بودند) از تر ك گرائى به پان تركيسم تغيير جهت ميدهند. اين يكى رؤيائى است سياسى با هدف گرفتن عكس راهى كه تركها در تاريخ با آن از شرق به غرب آمده بودند. آرزوى پان تركها در اين مسير بازگشت، گرفتن سرزمينهاى پيرامون آن است، راهى كه تا دل چين و مغولستان ميرود. اما شكستهاى نظامى و كشتارهاى خونين آغاز سده بيستم بيشتر تركها را بر سر خرد آورد و آنان را به محدود كردن پان تركيسم به ناسيوناليسم تركى مصطفى كمال آتاترك واداشت. آتاترك، با واقع بينى، ميهن پرستى ترك را محدود به دفاع از آناتولى و اسلامبول كرد و سوداى شكوه پان ترك را به باد سرزنش گرفت. با اين همه، غرور ترك از ميان نرفت: خود آتاترك واهمه اى نداشت تا در باستان شناسى دست ببرد و اين نظر را اختراع كند كه گهواره بشر، آنگونه كه پان تركها گمان ميكردند كه فلات مغولستان است، نيست بلكه همان آناتولى قوم هيتيت است كه تركها (به خيال آتاترك) بازماندگانشان ميباشند، تركهائى كه نخست به سوى شرق كوچ كردند تا اينكه دوباره به سوى غرب بازگردند.
نظريه غربى بودن زادگاه نخستين تركها از ديدگاه تاريخى بى پايه است. اما در تركيه آتاترك، اين باور ابزارى است براى ساختن يك هويت چهارم: هويت اروپائى. امروز بزرگترين كوشش تركها اروپائى نشان دادن خودشان است و برايش به هر كارى دست ميزنند. امكان ندارد كه در يك آگهى براى كشش جهانگردان يك زن چشم بادامى را نمايش دهند. به جايش بدنبال موبورها و چهره هاى اروپائى ميروند. نه تنها خط خود را لاتين كرده اند، در تاريخ هم دست ميبرند تا نژاد اروپائى را از ريشه ترك بشناسانند. آتاترك كه فرنگى گرائى سخت باور و پشتيبان برترى اروپائيان بود، تنها به اين بسنده نميكرد كه تمدن فرنگى را بالاترين تمدنها بداند، او به اين باور داشت كه تركها نيز بخشى از آن ميباشند و افسوس ميخورد از خفه شدن اروپائى بودنشان. پس، حكومت كمال آتاترك كوشيد به پاك كردن هويت هاى پيشين- اسلامى، عثمانى، پان ترك- ولى چون درآن شكست خورد، تنها به افزودن هويتى نو بر لايه هاى گذشته دست يافت.
با اينكه تركها يكجانشين شدند، هرگز انديشه كوچ نشينى را رها نكردند. كوچ نشينى امروز آنها، كوچ از يك هويت به هويت ديگر است. براى دستيابى به هدفهايشان، ميتوانند يكروز زردپوست باشند، روز ديگر سفيدپوست. يك روز آسيائى، فردايش اروپائى. هركه را كه بدردشان بخورد ترك بدانند، هر كه را كه مايه شرمشان باشد از ياد ببرند. شگفت آور است كه مردمى كه خود را بزرگترين تمدن جهان ميپندارند، ناچارند حتى نام خود را (توران) از ديگرى بدزدند و به اسطوره اى (تورانيان) پناه بياورند كه از خودشان نيست. روشن نيست چرا پان تركها، بجز زبانشان، به هيچ يك از پايه هاى فرهنگيشان دلبستگى نشان نميدهند و همه كوشش خود را بر سر ازآن خويش ساختن فرهنگ ديگرى ميگذارند.
اين ايدئولوژى» تورانى «بر پايه فرضيه يكى بودن مردمان فنلاند-اوگرو و تركها جاى دارد و چنين باور دارد كه آنها در آغاز مردمانى يگانه اى بودند كه در آسياى ميانه، در منطقه اى ميان اورال و آلتاى ميزيستند. براى همسازى اين فرضيه با باستانشناسى، به ناچار سكاها را همين مردم نخستين بايد دانست و همه مدركهائى پژوهشى كه اين فرضيه ميان تهى و من درآوردى را بى ارزش ميسازد، ناديده گرفت.
نامگذارى تورانى براى همگى مردم نا-هندواروپائى و نا-سامى جهان كهن به كار ميرود. با اين نام» تورانى «، بى باكانه نه تنها مردمان عثمانى و تركهاى آسياى ميانه را در يك گروه جاى ميدهند، بلكه ژاپنيها، چينيها، كره ايها و تبتيها را نيز درآن ميگنجانند. زبانهاى اين مردمان حتى امروز هم» زبانهاى تورانى «نام دارد با اينكه با يكديگر مشخصات مشترك اندكى را دارا ميباشند. براى نمونه مجارى و تركى ريشه هاى مشترك ناچيزى دارند. زبانشنساى مدرن سالها است كه فرضيه همخانوادگى زبانهاى اورالى-آلتائى را رد كرده است. كوشش پان تركها براى دستكارى در تاريخ و فرهنگ چنان ناشيانه و كودكانه است كه همه دانشمندان جهان را به مسخره كردنشان واداشته.
در سالهاى ،۱۹۴۰ ايده تورانى گرى در لايه روشنفكر مجارستان بسيار ريشه دوانده بود. نخستين رئيس جامعه تورانى در مجارستان كنت پال تلكى  بود كه ميگفت:"من يك آسيائى ام و به آن ميبالم ". كنت تلكى دو بار وزير امورخارجه مجارستان شد و در ۱۹۲۱-۱۹۲۰ و سپس از ۱۹۳۹ تا خودكشيش در ،۱۹۴۱ نخست وزير اين كشور بود. مهمترين توليد اين جريان فكرى» سرودهاى تورانى آرپاد زمپلنى  است. او بر آلمانيهاى مجارستان نام» ديوهاى آريائى «را گذاشته بود و از سال ۱۹۱۰ براى بيرون كردنشان ميكوشيد، كارى كه در سال ۱۹۴۵ انجام گرفت. اوژن چولنوكى (Eugen Cholnoky)، رئيس جامعه تورانى «از سال ،۱۹۴۱ در دوران ميان دو جنگ جهانى صدراعظم همبستگى تورانيان بود كه خود جنبشى بود براى برترى نژاد ترك و با آلمانيها، كوليها و يهوديان رفتارى خشن و ستيزجويانه ميداشت.
فنلانديها و استونيها به طور روشن نميپذيرفتند كه آسيائى باشند. ژاپنيها، چينيها و كره ايها به برچسب» تورانى «خود ميخنديدند. امروزه هم در مجارستان و بلغارستان ديگر كسى هوس بازيابى نياكانى دروغين را ندارد و تنها انديشه اى كه خريدار دارد، انديشه اروپاى سفيدپوست مسيحى است. با اين همه، نه تنها ايرانيان بلكه فرنگيان نيز از پان تركيسم ميترسند و آن را همچون خطرى بزرگ ميبينند.
فرنگيان اگرچه خود را پشتيبان تركها نشان ميدهند و آنها را به گسترش ناسيوناليسمشان دلگرم ميكنند، اما در پشت سر، هم به ريششان ميخندند و هم به گونه اى از نيرومند شدنشان ميهراسند. از براى ديدگاه جهانى، دولت تركيه بارها اعلام كرده كه قصد دنبال كردن هرگونه خواستگاه پان تركى را ندارد. اگرچه اويغورها از جانب گروه هاى ملى گرا يا اسلامى ترك پشتيبانى ميشوند، امّا به نظر نميرسد كه آنكارا بخواهد با روياروئى با پكن بازار چين را بر خود ببندد. شايان يادآورى است كه فرقه دموكرات آذربايجان ساخته و پرداخته شوروى و استالين بود نه تركيه. امروز هم { بیشتر} اين آمريكائيها هستند كه از پان تركيسم در ايران پشتيبانى ميكنند . نبايد نيز فراموش كرد كه شرق تركيه، آن بخشى كه با ايران هم مرز است، كردنشين ميباشد و يكى شدن آذربايجان با تركيه بيشتر براى تركها دشوارى خواهد ساخت تا سود.
اگر با اين همه تركيه بخواهد بدنبال هدفهاى پان تركيش برود، دشواريهاى فراوانى توان اين كار را از او خواهد گرفت. پيش از همه، اين كشور داراى امكانات پولى و اقتصادى چنين برنامه اى نيست. از جنبه استراتژيكى، چنين برنامه اى نه تنها با مخالفت روسيه روبرو خواهد شد، بلكه چينى ها را نيز برخواهد انگيخت. بجز اين، جمهوريهاى آسياى ميانه با يكديگر اختلافهائى دارند كه ميتواند آنان را با هم به روياروئى بكشاند. اين اختلافها جنبه هاى بسيار گوناگونى دارد، همچون مرزى (چون ميان تركمنستان و قزاقستان، تركمنستان و اوزبكستان و يا اوزبكستان و قزاقستان)، نژادى (چون ميان قرقيزها و اوزبكها در فرغانه كه گواهش زدوخوردهاى اوش است) يا رقابتهاى ناحيه اى (بويژه ميان قزاقستان و اوزبكستان). از همه بالاتر، هيچيك از سران كشورهاى ترك نخواهد خواست كه قدرت شخصى اش را فداى ايدئولوژى كند چون اگر قرار باشد كه اين كشورها به زير يك پرچم روند، بسيارى از آنان بيكار خواهند شد. در اين شرايط چگونه ميتوان يك همبستگى ميان تركان ساخت؟ تركهاى آسياى ميانه رفتار» برادر بزرگى «تركيه را نميپسندند و در نوشته هايشان دلخوريشان را پنهان نميكنند. آنان كه تركهاى راستين هستند، نميخواهند كه به زير فرمان ترك زبانانى از تركيه و اران روند كه در چهره شان نشانى از نژادشان، همانا زردپوستى و چشمانى بادامى، ندارند. پان تركيسم آسياى ميانه تاريخ و ريشه اى جدا دارد و انگيزه نخستينش پيكار با اشغال روسيه نامسلمان بود. اين پان تركيسم در سالهاى پس از انقلاب شوروى پاگرفت و بدست استالين سركوب شد، همان استالينى كه آن را در قفقاز همچون ابزارى براى بدست آوردن آذربايجان به كار برد.
پان تركيسم در آسياى ميانه افسانه اى بيش نيست. از فروپاشى شوروى تاكنون بيش از دو ميليون مسلمان درين كشور مسيحى شده اند. اينها به اورتودكسى روى آورده اند حال آنكه پروتستانها هستتند كه در تبليغ دينى پشتكار دارند. در واقع، كليساى اورتودكس روسيه كه ويژه اسلاوها است چندان هم از گرايش مسلمانان شاد نيست. بيشتر اين مسلمانان مسيحى شده ترك نژاد و يا دست كم ترك زبان اند. ميبينيم پس كه اينان بيشتر به فرهنگ روسى مهر ميورزند تا بى فرهنگى تركى. بيگمان، چايكوفسكى يا تولستوى يا حتى لنين بيشتر نيروى كشش دارند تا فلان شاعر يا نويسنده ترك زبان. هنگامى كه تركها به هر زورى خود را اروپائى جا ميزنند، روشن است كه مردمان آسياى ميانه بهتر ميبينند كه به اروپائى هاى دست اوّل (روسها) بچسبند تا به نوع قلاّبيش.
تركان مسلمان مانده هم به هويت اسلامى خود روى آورده اند و كوشش شان نزديكى با عربستان سعودى و جريانهاى بنيادگراى اسلامى است. اينان، مانند دوران عثمانى، خود را پيش از ترك دانستن، مسلمان ميدانند و زبان عربى برايشان بسى گرامى تر از تركى است. همانگونه كه پاكستان هر روز از شبه قاره هند دورى ميجويد و خود را به كرانه هاى جزير العرب نزديك ميسازد، بى گمان در آينده اى نه چندان دور، شهرستانهاى آسياى ميانه به مكّه بيشتر همانند خواهند بود تا به اسلامبول.
آينده پان تركيسم نميتواند از سرنوشت پان عربيسم بهتر باشد. پس از نزديك به صد سال و توانائى هاى مالى بيمانند، ره آورد پان عربيسم و بعثيسم كسانى شد چون قذافى، صدام حسين يا حافظ اسد. اين ايدئولوژى كه از سوى مسيحيان لبنان پيشنهاد شده و از پشتوانه هاى فكرى چندى هم برخوردار بود، هدفش را بر روى همبستگى نژادى و نه دينى گذاشت، اما با گردباد پان اسلامى نابود گشت. در آسياى ميانه و همچنين در تركيه، نخستين هويت اسلامى است و بن لادن بيشتر هوادار دارد تا آتاترك... .

پایان.

 

برای خواندن نوشته ضیا گوگ آلپ پیرامون تحقیرآمیز بودن نام ترک این مقاله را بخوانید.

و به این سایت نظر افکنید

 

متاسفانه  نام نویسنده ی مقاله ی بالا که گویا ساکن پاریس بودند از متن اصلی مقاله من پاک شده است .از  نویسنده ی گرانقدر به خاطر این درج نشدن نامشان پوزش می خواهم.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

                                  ۳۰۰

 

 

"با در نظر گرفتن سهم عظيمي كه نژاد آريايي (ايراني) در

تاريخ تمدن جهاني دارد ، جاي تعجب است كه مردم مغرب

زمين يعني اخلاف اين نژاد از اصل و بنياد و اهميت اين تيره

و فرهنگ سرزمين هايي كه در گذشته مهد و گهواره گذشتگان

 ما بودند تا اين حد بي اطلاع باشيم "ـ ج/ه ایلیف

 

 

                                                                                                                

 

رنسانس يا بيداري انديشه در جهان غرب نزديكي تنگاتنگي با انديشه و فلسفه یونان باستان داشت. به گونه يي كه بسياري از نخبگان اروپا با الهام از دانشمندان يوناني  سيستم فكري خود را سامان دادند. همين روش پسين در سامان دهي برخي جريانات سياسي نيز در پيش گرفته شد تا اينكه شالوده ناسيوناليسم بسياري از ملت هاي غربي بر اساس اين انديشه سامان يافت كه ملت شان باز مانده ملت يونان و روم باستان است و آنان نيز رسالت زنده كردن همان دوران يا بهتر بگوئيم آن طرز زندگي را بر عهده دارند.

با شكل گيري جريان استعماري و  بويژه استعمار نو (امپرياليسم) در دوران هم روزگار ، كارتل ها و شركت ها و مافياهاي اقتصادي و سياسي با مايه گذاشتن از فرهنك روم و يونان در صدد تضعيف ساير ملت هاي شرقي و در صدر آنان ايراني ها (پارسي ها) بر آمدند. البته در اين راه برخي دولت ها از جمله دولت هاي عربي كه كشورهاي خود را مديون استعمار بودند ابزاري در دست مافياهاي اقتصادي و سياسي شدند تا بر عليه منافع فرهنگي و تاريخي ملت ايرات وارد عمل شوند.

بسيار كودكانه است اگر تصور كنيم كه تحريف تاريخ ايران از سوي برخي از خاورشناسان و موسسات تاريخي غربي با ساخته شدن فيلم ها و پروژه هايي چون فيلم اسكندر و سي صد و... بي ارتباط است.

هم اكنون در بسياري از دانش نامه هاي غربي دانشمندان و شهيران ایرانی  به نام دانشمند ، فيلسوف  مشاعر و... عرب شناسانيده مي شوند. خوارزمي ، خيام ، پورسينا ، حافظ ، ابوريحان بيروني و بسياري ديگر از نگون بختان تاريخ اند كه نام و نژادشان به يمن سخاوت يا بلاهت غر بي ها به تازي و تازي زاده شناخته شده. و باز بسيار كودكانه است كه تصور كنيم كه بنيادهاي عريض و طويل پژوهش در فرانسه ، انگلستان و هلند بر حسب يك اتفاق  و ندانم كاري حافظ را شاعر عرب و خيام را فيلسوف تازي نوشته اند و شناسانده اند و حتي همايش هاي پرهزينه بين المللي با حضور دانشمندان و فرهيختگان عرب

!!! براي شان ترتيب داده اند.

همين طور ساده دلي است اگر فكر كنيم كه تورك شدن مولانا ، خواجه نصير توسي ، فارابي ، ابن سينا ، قطران و نظامي ، ابومسلم خراساني تنها به علت بي بضاعتي فرهنگي عاملان اين پروژه ها بوده و حاميان زيركي پشت پرده اين خيمه شب بازي مشغول كارگرداني نيستند.

هنوز فر اموش نشده ، چند ماه پيش در ميان بهت و حيرت هزاران هزار انسان كشور ايران(با مردمی ضد عرب) بنام جمهوري اسلامي عربي ايران شناسانده شد و بعد با يك پوزش ساده قضيه ختم شد... .

چند سال پيش شاهد بوديم كه چگونه در خلال فيلم اسكندر بزرگ كه پروژه يي سنگين و پرهزينه بود  به ايرانيان و تاريخ آنان توهين شد.

و بر حسب اتفاق!!! اكران اين فيلم چند ماه پس از سخنراني آقاي ديک چيني (كه ارتباط وي با دستگاه هاي مافياي جهاني محرض است) مبني بر اينكه ملت ايران مردمي فاشيست و نژاد پرست و بلند پروازاند و خيال ايجاد دوباره امپراتوري پارس را در سر مي پروانند ، انجام شد و البته باز هم بر حسب اتفاق مدتي پيش از سخنراني  ديك چيني ايرانيان درون مرز برون مرز با يك اتحاد ستودني بنياد نشنال جئوگرافي  را در مورد جعل نام خليج فارس مجبور به عقب نشيني كرده بودند.

اما امروزه در حاليكه ايران يكي از دوران هاي حساس و تاريخي را پشت سر مي گذارد ، در حاليكه شايعه و جنگ رواني رسانه هاي غر بي عليه ايران و آماده كردن اذهان عمومي دهكده جهاني براي حمله به ايران در اوج است ، در حاليكه جنگ قوميت هااز سوی دستگاه امنيتي بيگانه پيگيري مي شود ، دوباره شاهد آنيم يك فيلم هاليوودي به اصطلاح تاريخي ، نه تنها تاريخ ملت ايران بلكه شعور تاريخي مردمان جهان را به سخره گر فته .در  فيلم  300 كه از سوي همان موسسه و كارگردان فيلم اسكندر بزرگ(برداران وارنر) ساخته شده داستان   جنگ خشايارشاه شاه (فرزند داريوش) با يونانيان به تصوير كشيده شده .به نحوي كه ايرانيان را قومي ويرانگر و خشن معرفي كرده و چهرهيي از ما به تصور كشيده كه هيچ گاه واقعيت نداشته.  براي نمونه در همه سكانس ها ايرانيان تيره پوست و شبيه اعراب و عريان جلوه داده شده و البته در عين حال بسيار خشن و دژخيم گريم شده اند. كه به قصد ويراني يونان راهي شده اند.

 در اين جا بد نيست كه گريزي به تاريخ بزنيم و از ماجراي تاريخي جنگ ترموپيل كه موضوع فيلم 300 است آشنا شويم. داستان از اين قرار بود كه يونانيان قرار داد صلح با ايران را ناديده گر فتند و با حمله به شهر سارد و آتش زدن آن پيمان شكني نمودند. پادشاه ايران خشايارشاه پس از اين وحشيگري به سوي يونان لشكر كشيد تا اتباع طاغی خود را تنبيه كند.

به هنگام رويارويي بسياري از دولت شهرهاي يونان حاضر به جنگ با دولت مركزي نمي شوند و تنها يك دولت شهر يوناني از آتن سپاه  سيصد نفره يي را به جنگ لشكر بزرگ ايران گسيل  مي كند. در نهايت دو سپاه در مكاني در ترموپيل که نام تنگه يي بود با هم رودرو مي شوند ، ولي يوناني ها توانسته بودند سريع تر از ايرانيان خود را به تنگه ترمو پيل كه گذرگاه بسيار تنگي بود برسانند ، در نتيجه سپاه كم جمعيت ولي ورزيده يونان توانست با استفاده از موقعيت استراتژيك  ترموپيل  -كه گنجايش كمتر از 300 تن سرباز را داشت) چند روز به نحو شايسته در برابر ارتش ايران پايمردی كند ولی در نهايت از ارتش نیرومندی ایران بر اثر خیانت یکی از یونانیان شكست خورد و آتن به انتقام شهر سارد آتش زده شد.

 ولي به اعتراف خاورشناسان غربي خشايارشاه در نهايت جوانمردي دستور داد تا سنگ نوشته يي در تنگه ترموپيل بكنند تا ياد و خاطره ايستادگي سربازان يوناني در برابر سربازانش براي نسل هاي آينده باقي بماند.

و اكنون كمپاني هاي داغتر از آش غربي و امريكايي با دست آويز قرار دادن اين موضوع و بدون توجه به روند رويدادهاي تاريخي و بدون اشاره به علت نبرد ترموپيل (پيمان شكني يونانيان) تلاش مي كنند سناريوي ديكته شده از سوي استعمارگران غربي را پياده كنند. طبيعي است كه در اين نوشتار در صدد توجيه اقدام نادرست لشكر خشايار در آتش زدن آتن نيستم ولي هر پديده تاريخي نيز بايستي با توجه به مقتضيات موجود زمان خود بررسي شود ، از ياد نبريم اگر فرمانرواياني چون خشايارشاه و داريوش مي خواستند با گفتمان ، مذاكره شورش هاي يك امپراتوري به پهناي قسمتي از هر سه قاره را بگردانند     حكومتشان حتي يك ماه نيز سرپا نمي ايستاد. و از طرفي آتش ا نتقام مردم سارد وتراس كه خانه و زندگي شان بوسيله يونانيان در آتش طمع سوخته بوده فرونشاندني نبود. از همه اين قضاياي تاريخي گذشته همه ما خوب  مي دانيم كه اين فيلم ها ، نوشته ها و برنامه چگونه اداره و گردانيده مي شود. در اين سال ها كمتر سالي بوده است كه غربي ها در يك اقدام برنامه ريزي شده به ايرانيان و فرهنگي ايراني توهين نكنند. يك سال خليج فارس ، سال بعد فيلم اسكندر ، يك روز اهانت به پيامبر اسلام ، قبل از آن مقاله روزنامه گاردين تحت عنوان امپراطوري شر. (هشتم سپتامبر   5، 2 به قلم جاناتان جونز)  .

 

و امروز فيلم 300 و گويا قرار است افكار عمومي جامعه غرب به خاطره كشته شدن 300 سرباز به هنگام جنگ بر  عليه ايران تهيج شود تا آرام آرام مقدمات حمله به كشورمان مهيا گردد. ولي معلوم نيست چرا اين دوستداران بشريت کشته شدن هزاران غير نظامي در هند ، ژاپن ، ويتنام و... را به تصوير نمي كشند. آيا مرگ دلاورانه 300 سرباز مسلح يوناني در برابر سپاهي ديگر جنايت است ولي نابودي و  قتل و عام قوم اينكا توسط اسپانيايي ها ، حادثه يي تمدن ساز؟ آيا جنايت سربازان روس در شرق اروپا حادثه ستودني است و آيا قتل عام يك و نيم ميليون ارمني و يوناني در مقابل چشمان ناوهاي امريكايي و اروپايي در سال هاي جنگ اول  و پيش از جنگ دوم در تركيه عملي است قابل گذشت. تا كنون کسي از مدافعان بشريت از غربي ها سئوال نكرده كه چرا در هنگام  قتل عام ارمني ها و يوناني هاي ازمير توسط مصطفي كمال كه در مقابل چشمانشان انجام شد سكونت اختيار كرديد و اكنون پس از 90 سال در محكوميت كشتار آنان قطع نامه صادر مي كنيد.

بازي تحريف تاريخ ايران از سوي برخي نهادهاي فرهنگي غرب عملي مسبوق  به سابقه است. ولي براي رد اينگونه ادعاهاي دروغين بهتر است از همان نويسندگان غربي دليل آوريم تا هم پذيرش مطلب براي افراد شكاك و يكسونگر آسان باشد و هم عظمت تمدن ايران را براي خوانندگان يادآور ش ويم هر چند  در آينده پروژه ي تخريب چهره تمدن ايران از سوي بازيگران و گردانندگان نظم نوين جهاني ادامه خواهد داشت.

 

"كنت دوگوبينو" يكي از متعصب ترين نويسندگان غربي كه همواره تلاش داشته نقش غربيان در تمدن جهاني را ممتاز جلوه دهد ، پيرامون فرهنگ ايران مي گويد "تكرار مي كنم كه سرچشمه همه چيز در ايران است. آنچه در ايران يافت مي شود نمي توانسته در جاي ديگر يا فت شود. پس از آن بوده كه بهبود پيدا كرده و به شكل ديگري در آمده ، گسترش يافته يا كاهش پيدا كرده است" (گوبينو- تاريخ ايران – ترجمه نظم الدوله – ج 2- ص 5)

پروفسور پوپ از دانشمنداني كه براستي عاشق ايران بود و بنا به وصيت خود او كالبدش را در ايران به خاك سپردند ، مي نويسد: "...كشاورزي ؛ فلزكاري ، علم نوشتن اعداد ، نجوم و رياضي و مباني ديني و فلسفي از سرزميني كه امروز ايران خوانده مي شود آغاز شد" (پوپ – شاهكاري هنر ايراني)

 

پرفسور " انسی مان انگليسي مي نويسد: "بطور كلي هيچ يك از شعب صنعت و هنر اروپاي قرون وسطي يافت نمي  شود كه نفوذ و تاثير ايرانيان در آن ديده نشود... و هنرهاي مغرب زمين كه اين همه مايه حسوت و افتخار است و هرگز بدون كمك و دستياري ايرانيان ترقي نمي كرد و رونق نمي يافت . (عليرضا حكمت- آموزش و پرورش در ايران باستان)

 

پروفسور كريستي ويلسون آمريكايي مي نويسد:" در طرح صنايع ايران راهنماي تمام عالم بوده است... صنعت اساسي ترين و مهمترين فعاليت قوم ايراني بوده و گران بها ترين خدمت آنان به تمدن جهان است" (ويلسون - تاريخ صنايع ايران - عبدالله فر يار)

 

دكتر "ج-ه. ايليف ، خاورشناس انگليسي درباره تمدن ايران و تصور غربيان در مورد ايران مي نويسد:

 

"با در نظر گرفتن سهم عظيمي كه نژاد آريايي (ايراني) در تاريخ تمدن جهاني دارد ، جاي تعجب است كه مردم مغرب زمين يعني اخلاف اين نژاد از اصل و بنياد و اهميت اين تيره و فرهنگ سرزمين هايي كه در گذشته مهد و گهواره گذشتگان ما بودند تا اين حد بي اطلاع باشيم .غربي ها تمدن هاي رومي ، يوناني و يهودي را كم و بيش با شير مادر مكيده و آنرا را جذب كرده اند در حاليكه براي اكثر اين مردمان ، صحنه هاي وسيع تاريخ ايران كه گذشتگان و اجدادشان از آن سامان برخاسته و پرورش يافته اند چون ماه آسماني دور و خارج از دسترس است. براي مغرب زمين ها تاريخ اوليه نژاد آريايي محدود بمواردي است كه تاريخ يونان يا بني اسرائیل برخوردار است. يك قسمت از اين بي اطلاعي به دليل از بين رفتن اسناد و مدارك تاريخي و كتابخانه هاي ايران است. از اين رو به ناچار منابع ما همه جانبداري از يونان دارد . (ميراث  ايران - امليف)

 

براي افرادي كه داراي انديشه اي آري از هر گونه پيشداوري چه ايراني و چه انيران كاملا مشخص است مردم ايران در درازاي تاريخ كه بوده اند و چه كرده اند و دشمنان چه رفتار ي با آنان داشتند. سرباز پارسي در دوران  باستان بويژه هخامنشي هر جا كه پا نهاد و هر سرزميني را كه گشود آزادي و پارسايي را براي آنان ارمغان برد. كمتر پادشاهي را در تاريخ داريم كه چون داريوش پس از تسخير سرزمینی (مصر) فرمان دهد  تا براي تسهيل ر فت و آمد ترعه يي را كه امروزه كانال سوئز ناميده مي شود ايجاد كنند و همان خشايار شاه ظالم مستبد (به زعم آنان) نيز در صدد بود كانال مشابهي در تنگه داردانل برای یونانیان بسازند.

در نهايت با بررسي بيشتر و داده هاي تاريخي بي يكسويه خواهيم ديد ديدگاه هاي برخي از تاريخ نگاران يوناني (چون هردوت) پس از وي ساير نويسندگان غربي در برخي موارد آميخته به تعصب و يكسونگري است. افزون بر آن فعاليت هاي گروه هاي وابسته به استعمار پنهان نگاه داشتن يا آلودن نام و آوازه فرهنگي ايران زمين در دهه هاي اخير شدت بيشتري يافته است. و البته دشمنان تمامیت سرزمینی  ايران از اين فرصت هاي طلايي نهايت استفاده را خواهند برد.

نكته شگفت واپسين كه  بایسته بود در اين نوشتار آورده شود اينكه غربي ها را همواره خواسته اند آك ها و عيب ها و ناتواني هاي سايرين را به رخ بكشند  ، در حاليكه در فرهنگ شرقي پرده پوشي و مجيزگویی و اخلاق شرقي منش مانع از برون كشيدن آكها و عيب هاي سايرين مي شود. براي نمونه ايراني ها كمتر در انظار به عرياني و بي لباسي يوناني و رومي اشاره كرده اند. یادي از نبردهاي وحشايانه گلادياتورها و يا گاو بازي و حيوان آزاري اسپانيايي ها نكره اند. ما تا كنون اشاره ای به این حقيقت شرم آور كه اروپايي ها تا همين چند سره پيش فاقد حمام و سرويس بهداشتي بودند و محل قضاي حاجت هر اروپايي هر مكامن خلوت در پس درخت و تخته سنگ ها بود نداشته ايم. اين در حالیست كه  در شهر های باستانی ایران چون پارسه (تخت جمشيد) و شوش مجراهاي لوله كشي شده دو جداره و آبياري مدرن امروزي کشف شگردیده که نشان از ژرفای شهریگری یک ملت کهنسال دارد.

سخن واپسین اینکه : مسیله ما و استعمار تنها محدود به تغییر نام یک خلیج و یا چند مکان نیست.زدودن نام ایران در برنامه بلند مدت مافیای جهانی قرار دارد. و باکمی دقت می توان نوارها و ستاره ها را در پس همه ی این ادعا ها دید.

 

 

 

اعتراض ایرانیان مقیم نیویورک

 

 

 

براستی چه کسانی ویرانگر بودند؟وچه کسانی ویران شدند؟؟ 

 

یونانی ها با شکوه آریایی ما چه کردند؟؟

.به بینید وداروی کنید

                                                 shookoohe AriYan

 نوشتارهای مرتبط:

ایرانیان از نگاه بیگانگان

یونانی های خوشتیپ، ايراني هاي وحشي( عصيان)

فيلم 300 بهانه اي براي تركاندن خودمان نه گوگل!

با 300 چه كنيم؟

اعتراض انجمن کلیمیان ایران به فیلم 300

گزارش يك ايراني كه فيلم را ديده است.

لينك اعتراض به اين فيلم ضد ايراني

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |