|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
ترکان به پیش مردان زاین پیش در خراسان
بودند خوار و عاجز ، همچون زنان سرایی
(حكيم ناصر خسرو)

عزيزم مي تونين منو در توهم تون هك كنين و خوش باشين
مکن تورکتازی ،بکن تَرک ِ تاز
به قدر گلیمت بکن پا دراز

عکس سال،یک دنیا حرف
شاید بتوان عکس زیر که ازمحمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در سازمان همکاری های خلیج فارس زیر تابلوی خلیج عربی گرفته شده است را عکس سال 1386 خورشیدی دانست.
کشورجعلی امارت متحده عربی در سال 1971 پس از خروج انگلستان از دریای پارس به عنوان یادگار دوران استعمار در این منطقه از اتحاد چند قبیله ی تازی و راهزن ایجاد شد.مشتی عرب سیاه چرده که تا دیروز مانند سگان در مرداب ها می لولیدند و مانند سگها غذا می خوردند به همت استعمار پیر که همواره دست توانایی در فاسد کردن نژاد سایر ملت ها داشته ،در منطقه به عنوان زخمی پس از جدایی بحرین به یادگار گذشته شد.با خروج انگلیسی ها از این ناحیه، ایران با هماهنگی قبلی نیروهای ارتش خود را در سه جزیره ی گپ سبزو (بوم موسی یا ابوموسی) و تنب بزرگ و تنب کوچک پیاده کرد و حاکمیت خود را بر این نواحی تثبیت نمود.در همین روزها بود که امارت شیخک نشین عربی، زاده شد و تنها با چند روز سابقه ی کشورداری بر علیه کشور ما ادعاهای ارضی مطرح کرد...
متاسفانه اندیشه های جهان وطنی از نوع مذهبی آقایان بر همه ی عرصه های سیاست خارجی ما سایه انداخته است.نبود سیاست ملی و حاکمیت ملت گرا در عرصه یا ضعف آن باعث می شود تا دشمنان این ملت نیز جسور تر و جری تر شوند.در سال 82 خورشیدی در اقدامی شگفت انگیز مسئولان کشورمان سر به آستان اتحادیه عرب سائیدند و در کمال حیرت از سازمان راهزنها درخواست عضویت کردند.
معرفی چند ایستگاه اینترنتی
وبلاگ روزنامک را( که حدود یکسال پیش در با مدیریت سرور مسعود لقمان و با همکاری گروهی از نخبگان علوم انسانی تشکیل شد ) باید برترین و موفق ترین وبلاگ سال 87 دانست.روزنامک با کار گروهی توانست در مدت اندکی گروه زیادی از کاربران اینترنتی را در ایران به صورت مداوم مشتری خود نماید. در این وبلاگ که البته آمار بازدیدش از بسیاری از سایت ها بسیار است و در واقع در حکم یک سایت تمام عیار است ،از مسائل ملی و فرهنگ ملی ایران،زنان،ادبیات و سیاست سخن گفته می شود.در ضمن این ایستگاه با دقت تمام معمولا پیرامون بیشترینه ی مناسبت های تاریخی مهم مطلبی ارائه میدهد.
سایت چالدران از دیگر سایت هایی است که با طراحی زیبا و ایرانی خود اصالت آریایی را به نمایش میگذارد و در مورد ادبیات و تاریخ ایران نوشتارهای سودمندی را ارئه می دهد.
ویلاگ جدید زنده باد ایران ، از سوی یکی از ایران پرستان آذربایجانی از اهالی مردم میانه تشکیل شده است و تلاش دارد در مورد مسائل قومی و دسیسه هایی که دشمنان ایرانزمین در مورد مردم آذربایجان در صدد اجرا هستند آگاهی هایی به جوانان دهد.این وبلاگ با اینکه به تازگی متولد شده است ولیکن از سوی محافل گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.امید این است سرور گرامی نیز بتواند با پشتکار و سواد علمی مطلوبی که در ایشان سراغ داریم به صورت مداوم به کوشندگی های خویش ادامه دهد و خواب دشمنان ایران را آشفته تر سازد.
www.yasha-iran.blogfa.com
دریغ است در فهرستی که از ایستگاه های نو و برتر سخن می گوئیم نامی از تبریز نیوز نباشد،این سایت پرطرفدار نیز دست آخر پس از مدتی وقفه انتظار دوستداران خویش را پایان داد و به جای خالی خویش بازگشت.در این سایت نیز علاوه بر خبرهای استانی،اخبار ایران و جهان و نوشتارهایی پیرامون مسائل ملی،هویتی و فرهنگ ملی را می توانید بخوانید.
www.tabriznews.ir
دانش نامه ایرانیکا در مورد تاریخ و فرهنگ ایران سخن می گوید و از دانش نامه های معتبر جهان پیرامون تاریخ ایران بزرگ می باشد.در نسخه آنلاین آن می توانید برخی از نوشتارهای سودمند این دانش نامه را را ببینید.
www.iranica.com
و البته جهان سیاست بدون طنز لطفی ندارد.برخی از مسائل جامعه را فقط می توان با زبان برنده طنز به بهترین شکل بیان کرد.و این همان کاریست که سرور گرامی افشین که ساکن آلمان می باشند انجام میدهند.ایشان در مورد وحوشی که نام پان ترک بر ایشان نهاده اند و البته گرگعلی نیز گفته می شوند نوشتارهای خواندی و زیبایی را می نویسند.افشین در آلمان از نزدیک با نسخه اورجینال این پدیده ها آشناست و و با توجه به تسلط کافی به زبان ترکی می تواند زندگی سراپا مسخره کسانی که از خونی کثیف به وجود آمده اند را به بیند و در وبلاگش بازتاب دهد.
www.antipantork.blogfa.com
پیش در آمد
شاید بتوان بزرگ ترین خطای رضاشاه در دوران پادشاهی را،استفاده از اطرافیان غیر ملی و ضد ایرانی و خود فروخته ای دانست که جز به منافع فردی به چیز دیگری نمی اندیشیدند.یکی از این افراد سرلشکر حسن نخجوان بود. حسن نخجوان همان کسی بود که با فراهم آوردن مقدمات انحلال ارتش چندی پیش از یورش نیروهای متفقین به ایران زمینه اشغال ایران و سقوط رضاشاه را آماده کرد.
از دوران میانی قاجار ایرانیان دریافتند که این ایل راهزن و حرامی که بر سرنوشت ایرانیان حاکم شده نه اندیشه دفاع از ایران را در سر دارند و نه پروای منافع ایران را.ولی دریغا که آگاهی روشنفکران و نخبگان ما به این آمیغ اندکی دیر تحقق یافت.چرا که پس از زمامداری فتحعلی خان قجر و محمدخان قجر بر ایران،نیمی از سرزمین های ایرانزمین به روس و انگلستان واگذار شده بود و پایمردی های دلاوانی چون عباس میرزا و دلیری روحانیون بزرگ شیعه به دلیل خیانت هیئت حاکمه فاسد هوده ای نداشت.پارسی مردان دلیری چون قائم مقام فرهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر نیز با دسیسه های دولت فخیمه انگلستان به مسلخ فرستاده شدند و ایران واپسین سیاستمداران دوستدارش را از دست داد.
در این حال و روز وانفسا باردیگر ناسیونالیسم ایرانی به نجات اندیشه های به خواب رفته ی نخبگان و اندیشمندان همبودگاه ایرانی آمد.اینان با چنگ زدن به ریسمان نیرومند ناسیونالیسم ،انگاره ها و اندیشه های خود را سامان دادند.اندک اندک همه فراورده های فکری نویسندگان و روشن اندیشان ایرانی رنگ و بوی ملی گرایانه میگرفت.در پایانه های دوران قجر کمتری اندیشمند و نویسنده ای در ایران یافت می شد که در کارهایش مایه ای از ناسیونالیسم وجود نداشته باشد.کسانی چون صادق هدایت،بهار،ایرج میرزا،عارف قزوینی،کلنل پسیان ،کسروی،پورداودد و ... محصول این دوره اند.

آیا مصدق فراماسون بود ؟
ای خاک مقدس که نامت بود ایران
فاسد شود آن خون که بپای تو نریزد
پاینده ایران
در نوشتار گذشته مسائلی پیرامون فرماسونری و آسیب های این نهاد بیان نمودم.این نوشتار با استقبال فراوانی از سوی خوانندگان این وبلاگ روبرو شد.البته روشن است که سخن گفتن از همه ی مسائل مربوط به فراماسونری طی یک نوشته هر چند مفصل امکان پذیر نیست.نوشته نقش فراماسونری در واپس ماندگی و خیانت به ایران تنها با هدف آشنایی اجمالی و دادن آگاهی های اولیه تنظیم شده بود تا علاقه مندان به سرنوشت کشور با استفاده از آن، خود به پژوهش و مطالعه شخصی در مورد فراماسونری بپردازند.همانطور که در آن نوشته نیز آوردم خالی از فایده نیست که بار دیگر تکرار کنم اگرچه فراماسونری در تاریخش جز خیانت به ایران و و خدمت به منافع استعمار پیر ثبت نکرده است ولیکن در مورد همه ی فراماسون ها نیز نمی توان به بدی یاد کرد. بودند ماسون هایی که دستکم در ظاهر امر عملی که حمل بر خیانت به کشور تلقی شود از آنان سر نزده.مشکل عمده پژوهشگران در مورد فراماسونری نبود منابع مستند کافی و بسته بودن ساختار این نهاد می باشد.در واقع آنچه که در لژهای ماسونی می گذرد به طور کامل بر ما آشکار نیست مگر این که اطلاعاتی از درون این لژها به بیرون درز کند یا ماسون های کارکشته این اطلاعات را در اختیار پژوهشگران بگذارند (مانند جواهری) یا اسناد و نامه های لژ پس از مرگ ماسونی از سوی ورثه به نوعی به مورخان منتقل گردد و یا انسان های با وجدان پس از وارد شدن به این محفل ها و آگاهی از ماهیت آن اقدام به افشاگری نمایند.به هر حال این مشکلات پیش روی محققان و علاقع مندان به مسائل فراموشخانه وجود دارد.
رُپ رُپه ی طبل های خون
نگاهی به رمان عباس معروفی
paniranistt@gmail.com
چه هنگام می زیسته ام ؟
کدام مجموعه ی روزها و شبان را من
اگر این آفتاب همان مشعل کال است
بی شبنم و بی شفق
که نخستین سحرگاه جهان را آزموده است
چه هنگام می زیسته ام
کدام بالیدن و کاستن را من که آسمان خودم چتر سرم نیست
آسمانی از فیروزه
نیشابور
با رگه های سبز شاخساران
همچون فریاد واژگون جنگلی در دریاچه ای
آزاد و رها
همچون آئینه ای که تکثیرت می کند
بگذار آفتاب من پیرهن ام باشد
و آسمان من آن کهنه کرباس بی رنگ
بگذار بر زمین خود بیاستم
بر خاکی از براده ی الماس و رعشه ی درد
بگذار سرزمین ام را زیر پای خود احساس کنم
و صدا رویش خود را بشنوم ...
پس از انقلاب کتاب های زیادی در مورد جنبش های سیاسی و انقلابی ایران به ویژه جنبش چپ ایران به چاپ رسید.خانه ی دایی یوسف،نگاهی از درون به جنبش چپ ایران و علل ناکامی چپ در ایران و... همگی در پی بررسی علل شکست هایی هستند که به چپ های ایرانی چه مارکسیستی چه اسلامی وارد آمد.ولی شاید هیچ کتابی همانند رمان عباس معروفی واقیعت های جامعه و چپگراهای ایرانی و روحیات و ممتازبازی های شان را بازتاب نداده.پس از"نیچه گریه کرد"،فریدون سه پسر داشت از نادر رمانهایی بود که مرا مدت مدیدی به خود مشغول کرد.در طبقه متوسط و شهری جامعه ما در میان بیشتر اعضای فامیل یا دوستان دست گم میتوان سراغ یک فعال چپ را که در انقلاب هم شدیدا درگیر بوده گرفت.در ذهن من حال و هوای دهه 50،همیشه خاکستری رنگ و مه آلود بوده.
تجسمی که از آدمها و جوانهای آن دوره در ذهنم است پسرهایی است لاغر اندام با کاپشن و اورکت بلند وبعضا عینک های ته استکانی و گرد،موهای فرفری،زود رنج و معترض،گم شده در دود سیگار،کم اطلاع ولی پرمدعا،نسلی که دستکش ندارد و شالگردن می اندازد،شاید بچه پولداری که کارگری میکند و پولش را به کارگرهای فقیر می بخشد و «از این حرف ها.»
عباس معروفی با شخصیت هایی چون ایرج و مجید تصور و تداعی مرا از حال و هوای آن دوره تکمیل کرد.فریدون امانی،برادر صادق امانی از سران موتلفه که کمپانی ایران تایر را مدیریت می کند و پسرهایش همگی سیاسی اند،فدایی خلق،مجاهد خلق،یکی کمونیست ،یکی حزب اللهی و یکی از عضو یکی از سازمان های چپ.و البته خود فریدون هم تا پیش از انقلاب شاهدوست چند آتشه که از اعمال برادر خود حاج صادق شرمنده است و با خدمت به شاه سعی دارد نشان دهد از قماش برادرش نیست و پس از انقلاب با چرخشی سعی دارد نشان دهد با قماش پسرهای مرتدش فرق دارد.
برادر ها هر یک به صراطی مستقیم اند و هیچکدام دیگری را قبول ندارند.یکی به وزارت اطلاعات پرت می شود،یکی در بغداد از میلشیاها سان می بیند و در عملیات فروغ جاویدان ! کشته میشود.ایرج که شاید معقول ترین شان است اعدام می شود و مجید امانی هم به اروپا می رود و پس از چند سال مبارزه در اپوزیسیون راهی بیمارستان روانی می شود.
اما فریدون یک دختر هم داشت که بیچاره فراموش شده.دختری که در دوران اوج انقلاب پسر بچه ای ناقص الخلقه می زاید که پیشانی ندارد،شبیه جانور است همه از او فرار می کنند.
فریدون همسری دارد که مدام نگران پسرهای سیاسی اش است.ایرج که همیشه نگرانش بود اعدام می شود و مادر، اسد (برادر حزب الهی) را شماتت میکند.پدر میگوید: گفته بودم وارد سیاست نشوید.پسرهای چپش در مردابی گرفتار می شوند که خودشان ساخته اند.بدنشان داغ است.در اوج طغیان ،در بهبوهه ی انقلاب به انبارهای کمپانی خودشان حمله میکنند و تایر های پدر را می سوزانند.«ما فرزندان انقلاب بودیم.نان بودیم.نانی که لقمه چپ سران حکومت شدیم.تکه پاره مان کردند.خوردند و پاشیدند.نه!چه می گویم؟انگار در این خلقت اضافه بودیم،ما را مصرف جامعه مان نکردند.ما را اسراف کردند...ما انقلاب کردیم اما انگار منفجر شدیم.یک تکه مان رفت زیر خاک.یک تکه میراث خوار شد،یک تکه مان به بغداد افتاد،تا زنده بود عربی بلغور میکرد،چریک های سالخورده را به صف میکشید و از میلشیای خواهران سان می دید،آخرش در بیابان ها جوری لت و پارش کردند که انگار گرگ او را دریده.ما هم اسیر این خاک شدیم.آویزان مثل دندان عاریه.»...
پایان اشغال سرزمین مقدس کردستان از سوی ارتش غاصب ترکیه
ارتش ترکیه که پس از چندین ماه تهدید عملیات نظامی مشکوک و بی فایده ای را علیه پ.ک.ک آغاز کرده بود و به بهانه های واهی وارد اقلیم کردستان شده بود پس از یک هفته و بدون گرفتن نتیجه بنا به دستور امریکا ناحیه را ترک کرد.به دنبال پیام جرج بوش رئیس جمهور ایالات متحده مبنی بر ترک عراق از سوی ترکها ارتش ترکیه کماندوهای خود را از این ناحیه بیرون کشید.ترک ها که با اجازه امریکا وارد این ناحیه شده بود با دستور این کشور نیز شمال عراق را ترک کردند.در روزهای نخستین حمله سخنانی از سوی سیاستمداران تندرو با این مضمون که تا هر زمان که نیاز باشد در شمال عراق می مانیم بیان شده بود ولیکن با دستور صریح ارباب به این خیمه شب بازی پایان داده شد.در این عملیات بیش از بیست نفر از کماندوهای کارکشته ارتش ترکیه به هلاکت رسیدند.دولت ترکیه ادعا دارد در این حمله به اهداف خود رسیده است.ولی معلوم نیست که آیا پ.ک.ک در ترکیه و شمال عراق از بین رفته است یا نه و این پرسش در ذهنها است که آیا با یک عملیات هفت روزه در شرایط زمستانی می توان یک سازمان سیاسی-نظامی و پارتیزانی را از بین برد؟
ترکیه که همیشه ادعا داشته است کشوری مستقل است با اجازه امریکا وارد کردستان شد و با دستور این کشور این ناحیه را ترک کرد.
لینک خبر در روزنامه حریت چاپ ترکیه
ترکیه قبلا تعیین جدول زمانی برای خروج از کردستان را رد کرد بود !!
در مرور یک سری از نشریات قدیمی به نوشتاری از سرور عاملی تهرانی برخورد کردم نه در سی مقاله آژیر موجود بود و نه در کتابچه های حزبی که از سوی تشکیلات کرج به عنوان نوشتارهای و جزوه های ایدئولوژیک به تازگی به چاپ رسیده.به همین جهت متن کامل یادداشت را که در سال 1344 در روزنامه اراده ی آذربایجان به چاپ رسیده بود در اینجا از نظر سروران ضد استعمار می گذارنیم_ پاینده ایران

ناسیونالسیم آئین جاوید ملت ماست
شهید دکتر عاملی تهرانی
روزنامه ی اراده آذربایجان20، شهریور ماه 1344 خورشیدی
ناسیونالیسم برای مردم ایران نام جدیدی است اما آئین ناسیونالیسم برای ملت ما آئینی کهن و قدیمی است.ناسیونالیسم به همه اندیشه ها و کوشش هایی گفته می شود که مردم در راه نگهداری و بزرگداشت ملتی که به آن پیوسته هستند بکار می برند.این کوشش ها ملت ها را در زمان پراکندگی به سوی وحدت می برد.در زمان فترت و نابسامانی برای ملت ها نظم و سرفرازی نوید می دهد و به هنگام اسارت جنبش های استقلال طلبانه را سامان میدهد و به هنگام استقلال، ملت ها را به سوی ترقی و سربلندی رهنمون می شود.ناسیونالیسم نهضتی است که نمیگذارد ملتها نابود شوند ،نمی گذارد استقلال خود را از دست بدهند و نمی گذارد از کاروان ترقی عقب بمانند.
رامبوهای ترک در اقلیم کردستان

پان ایرانیست ها چه می گویند؟
* آیا پان ایرانیست ها در صدد تصرف خاک دیگر ملل می باشند؟
*آیا پان ایرانیست ها سلطنت طلب هستند؟
*جدایی پان ایرانیسم با سایر پان ها در چیست؟
*دموکراسی و سوسیالیسم بر بنیاد ناسیونالیسم به چه معناست؟
*پان ایرانیست ها چه کسانی هستند؟
* جدایی بحرین لکه ی ننگی ابدی بر دامن هیئت حاکمه وقت و مبارزات پان ایرانیست ها...
Paniranistt@gmail.com
پاینده ایران
هفته گذشته در یکی از تارنگارها فارسی نوشتاری دیدم که طی آن چند پرسش خطاب به پان ایرانیست ها مطرح شده بود.پیش از هرچیز باید بگویم که متاسفانه نویسنده بلاگ با وجود کنجکاوی شایان خود، آگاهی های اندکی پیرامون پان ایرانیسم،باورهای پان ایرانیست ها و حزب پان ایرانیست دارد.پان ایرانیسم مکتبی است که زاییده وضع موجود جامعه ایرانی است.پان ایرانیسم معنایی ندارد جز اتحاد سرزمین های ایرانی و مردمان ایرانی تبار (قفقازی،تاجیک،بحرینی،ارمنی،کرد،اوستی یا ایرونی،افغانی و...) به هر شکل ممکن همانند گذشته.این یکپارچگی می تواند در قالب یک فدراسیون یا کنفدراسیون باشد و یا در قالب یک اتحادیه...بی گمان همگی ما فرزندان یک سرزمین هستیم وهیچکدام تافته جدا بافته به شمار نمی رویم و فرهنگ و زبان ایرانی و فارسی از آن ِ همه ی ماست و همگی در برابر مام میهن مسئولیت داریم
به یقین تصادم زایش محسن پزشکپور با سالروز قرارداد شوم ترکمنچای دارای فسلفه ای ژرف و تاریخی است و باور داریم این حادثه سر انجام به آزادی ایران شمالی منتهی خواهد شد.

پیام سرور حسن عباسی (سیاوش اوستا) به مناسبت سالروز سرور پندار

میلادِ مردی که عاشقانه آمد
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک نه ،که از خاک کمتریم
پاینده ایران_در تقویم پان ایرانیسم دوم اسفند روز زایش بزرگمردِ تاریخ ِسیاست ایران، محسن پزشکپور است
چه مردی !
بزرگمرد و ابر انسانی که نهضت ورجاوند پان ایرانیسم را
برای رهایی ایران و ایرانیان به جامعه بزرگ ایرانی هدیه کرد.
پیامبر ملیت و ناسیونالیسم ایران ،سرور محسن پزشکپور(پندار) در دوم اسفند سال 1306 درست در سالگرد روزی که نیروهای استعماری، قرارداد ننگین ترکمنچای را بر ملت و جامعه ایران تحمیل کردند چشم به جهان گشود تا با سردادن غریو فلات ایران زمین به زیر یک پرچم خواب آسوده را از چشمان استعمارگران برباید و ایران را به ایرانی و جهان بشناساند.
***
پندار آمد تا حقیقت را درک کند،حقیقت را بگوید و از حقیقت پیروی کند.
پندار آمد تا آزاده بودن و آزاده زیستن را در میان یک جهان دشمن به نمایش بگذارد.
فریاد زد: ایرانی بیدار شو !
با دستانی تهی ولی دلی پر از آرمان به نبرد استعمار و فراماسونری رفت.
پندار در سالگرد قرارداد شوم ترکمنچای آمد
تا نشان دهد که میتوان به اتحاد، جهان گرفت.
آمد تا کورش و فردوسی دیگری باشد.
به ما آموخت که چگونه ،شخصیت آرمانخواه مظهر اخلاق است
تمامی آرنگ ها (شعارها) را ،خود یک به یک به اجرا گذاشت
لحظه ای در خویشکاری و بایای خود تردید نکرد.
نشان داد که چگونه شرف ایرانی در وفاداری ایرانی نهفته است.
به ما آموخت که آرمان نه از مغز است،که با خون همراه است
مبارزات ناسیونالیستی را حتی برای دمی ترک نکرد.
هنگامی که سربازان پان ایرانیسم از او خواستند که خاطرات بیش از نیم سده ای خود را بنگارد
پاسخ داد : من هنوز در حال مبارزه هستم !
***
پندار ! تو بودی که ناسیونالیسم ِ ایرانی را از خواب بیدار کردی.
تو بودی که راه نجات این ملت را،ایران بزرگ را بما تعلیم کردی.
سالروز زایش سرور محسن پزشکپور(پندار) نخستین سرباز پان ایرانیست و بنیانگذار مکتب و حزب پان ایرانیست را به همه آزادگان و سروران پاک نهاد شادباش می گوییم.
سخنرانی سرور شهید عاملی تهرانی و سرور پزشکپور در متینگ حزبی
پاینده ایران
پندار ! چشم هایت را بگشا
فرزندانت هر یک سرود فتح می خوانند
سرود افتخار
سرود سروری
سرود پیروزی.
پندار ! ایران بزرگ در دل ماست
فلات پرافتخار را پیش از نقشه ها در قلب هایمان به هم باز دوختیم
پندار ! سوگند بر درفش، سوگند به میهن:
اتحاد ایران زمین را می بینم
به آن ایمان دارم
راهت را باور دارم.
پندار ! خون بایندر ها ،خون مسعود ها ، خون آژیر ها و رئیس ها می خروشند :
که خون هرگز نمی خسبد
و خون همواره می جوشد.
صدای شهیدان مکتب ما
صدای آزادی بود
صدای رهایی بود
اوج عصیان
طغیان آگاهی بود.
پندار! چشمهایمان را گشودی .
چشم دل وا کن :
صدای شکستن زنجیر هاست که از دوشنبه و تیسفون می آید
پندار ! بحرین می خروشد
قفقاز در تلاطم است.
پندار به پا خیز
چشم هایت را بگشا
سربازان میهن ات سرود سَروری می خوانند
سربازان،سرود ِ فلات ِ پر افتخار را سر داده اند.
گه پیروزیست، پندار !
شامگاه ِ فسرده یِ 24 دیماه 1386 خورشیدی
