|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
آنچه در زیر مي آيد رونوشت اسناد به دست آمده در سازمان اسناد ایران است در مورد احزاب کشورمان در سالهای نهضت ملی.این اسناد در قالب نامه های رسمی حزبی طبقه بندی شده است و در کتابی با نام " اسنادی از احزاب سیاسی در ایران" گردآوری شده است.
از آنجا که درستری به این کتاب برای بسیاری مقدور نمی باشد بخش های از رئوس نامه های منتشر شده در آن را برای نخستین بار در اینترنت در این وبلاگ از نظر می گذارنیم.از آنجا که رئوس نامه های منتشر شده در کتاب شماره گذاری شده اند و از دید تعداد زیاد می باشند تنها به بازتاب بخشی از این نامه ها اکتفا می کنیم.
ولی شماره ی اسنادی که در زیر آورده می شوند با شماره های کتاب انطباق کامل دارد .
1. درخواست كميته مركزي حزب آريا مبنى بر استفاده از افكار و نظريات كميته مذكور در تشكيل مجلس مؤسسان و اصلاح قانون اساسى
2. مكاتبه كميته مركزي حزب آريا با دفتر نخست وزيري درمورد سوءاستفاده بعضى افراد در معرفى خود بعنوان نماينده حزب مذكور به ادارات دولتى و لزوم شناسايى آنها
3. گزارش شهربانى آذربايجان درخصوص شايعه فرار زندانيان وابسته به حزب توده به روسيه و تشكيل ((حزب آزاد ايران)) در آنجا
4. شكايت عده اي از اهالى نيشابور از ابوالفضل ارباب زاده به علت تأسيس باهماد (حزب) آزادگان و نشر مرامنامه حزب و نشريات ضددينى [باهماد آزادگان گروهی بودند که آرمان های احمد کسروی را ادامه میدادند]
5. مكاتبه دفترنخست وزيري با شهربانى كل كشور درمورد رسيدگى به شكايت ابوالفضل ارباب زاده رهبر باهماد (حزب) آزادگان نيشابور.
6. مكاتبه بازرسى نخست وزيري با شهربانى كل كشور راجع به نامه ابوالفضل ارباب زاده رهبر باهماد (حزب) آزادگان درباره تهديد وي از طرف فدائيان اسلام
خائنین تجزیه طلب
همدیگر را جاسوس و گماشته ی سرویس های اطلاعاتی نامیدند
صابر رستم خانلی،جواد درختی،احمد اوبالی،صبری تبریزی .... اسامی آشنایی هستند که هر یک سر در آخور سازمان های اطلاعاتی بیگانه و حتی خودی دارند.این مطلب بر کسی پوشیده نیست که این افراد بدون حمایت سازمان های امنیتی و جاسوسی هرگز قادر به برگزاری همایش های چند روزه،مسافرت های پرخرج بین المللی،رزرو هتل های چند ستاره و.... نمی شوند.
تشت رسوایی همه تجزیه طلبان و خائنین به ایران و ایرانی مدتهاستکه از آسُمان هفتم به زمین خورده و صدای ناهمگون آن در جهان پیچیده.رسوایی و بی شرمی این عده تا جایی است که خود نیز به جاسوس و عنصر بودن یکدیگر اقرار و شهادت میدهند.
متن زیر مجموعه ای است از چند خبر که از روزنامه های پان آذریستی ِ ایران شمالی ترجمه شده است و همگی در مورد اوضاع مضحکی است که دشمنان و خائنین به آن دچار شده اند.ولی پیش از مطالعه آن دقت نظر سروران گرامی را به این نقل قول از" مایکل روبین" معاون سابق وزیر دفاع امریکا و از کارشناسان موسسه استراتژیک" امریکن اینتر پرایز " جلب میکنم:
ایران از تنوع قومی برخوردار است.در حالیکه زبان رسمی این کشور فارسی است ولی نیمی از مردم این کشور به فارسی تکلم نمی کنند.... این دو گروه [آذری ها و کردها ] دارای سابقه ی جدایی هستند و امریکا باید روی آنها متمرکز شود. (منبع : پایگاه اینترنتی کمیته ی امریکایی روابط مردمی اسرائیل_ آیپک)
با خواندن این گونه گزارش ها که نمونه ی آن بسیار است،روشن می شود که تحرکات قومی در کشور ما از کجا آب می خورد و با اشاره چه کسانی و کدام نهاد ها الهام علی اف و امثال آن در خفا به حمایت از گروهک های قومی می پردازند و برخی جوانان ناآگاه و کم سن و سال نیز می پندارند که با شعور و اراده ی خود قدم در این وادی نهاده اند.
بد نیست در اینجا اشاره ای شود به مسئله اینترنت و وبلاگ نوسی.چند سال پیش هنگامی کاندولیزا رایس ِ سیاه پوست و تیم وی میبایست در مورد برنامه ها و اقدامات خود پیرامون ایران به کنگره گزارشی دهد،یکی از مشاوران وی در مورد اقدامات و تدابیر اتخاذ شده در مورد ایران اشاره نمود به بحث اینترنت و به ویژه وبلاگ نویسی.وی گفت حدود 5 میلیون دلار هزینه شده است تا طی یک پروسه زمانی افرادی به نام شهرها و قومیت های ایرانی به ایجاد وبلاگ های بی شمار پرداخته و جنبش های قومی را تقویت نمایند.اگر برای کسی سئوالی در مورد چگونگی رشد قارچ گونه ی وبلاگ های قومی مطرح است و اینکه چگونه است که یک عده می توانند تمام وقت خود را صرف وبلاگ نویسی و کامنت گذاری نمایند،این گزارش می تواند پاسخی به بخشی از پرسش ها باشد.
ولیکن یقین داشته باشید که خائن برای همیشه وبرای همه خائن است حتی اربابان نیز به خائنین با دید خائن و مزدور نگاه می کنند نه چیز دیگر.نمونه ی آن بازگرداندن و تسلیم چندین تن از افراد تجزیه طلب از سوی دولت الهام علی اف به ایران می باشد.کسانی که مدام به قربان صدقه الهام و سایر اوباش باکو نشین را می روند آیا تا حال از خود سئوال کرده اند که چگونه است که اربابشان گاه و بیگاه پناهنده های سیاسی پان ترکیست را به ایران تحویل میدهد؟
کنگره آذربایجانیهای جهان، یا گروه فرصت طلب؟
(روزنامه باکو خبر ـ 21/12/1386)
کنگره آذربایجانیهای جهان،کنگره آذربایجانیهای دمکراتیک جهان، جواد درختی، غلامرضا صبری تبریزی، خشتی، احمد اوبالی و تعداد زیادی افراد و تشکیلات مشابه چند سال می باشد که موضوع جمعیت آذربایجانیها را مورد مذاکره قرار میدهند. از زبان نامبردگان خطاب به همدیگر اتهامات بسیاری شنیده میشود. همایشهای متعددی برگزار، تشکیلات ایجاد شده، یک رئیس را برکنار و دیگری را برگزیده اند و چه ها که نکرده اند ....
درکنگره آذربایجانیهای جهان چه رخ داده است؟ در این چه چیزی وجود دارد که تقسیم نشده است؟ این یک جمعیت بین المللی سیاسی است یا گروه تجاری که بر پایه سود بنا نهاده شده است؟ با نگاهی به وضعیت اخیر بوجود آمده در کنگره مشخص می شودکه سالهایی مدیدشخصی از آذری های ایران بنام جواد درختی آن را رهبری نموده است. در ماه ژوئن سال گذشته در شهر کلن آلمان نهمین همایش کنگره برگزار گردید. جواد درختی طی این همایش برکنار و مقام ریاست کنگره به غلامرضا صبری تبریزی واگذار گردید. یک گروه از کنگره آذربایجانیهای جهان جدا شده و همایش دیگری برگزار گردید و به رهبری شخصی بنام خشتی کنگره دموکراتیک آذربایجانیهای جهان تأسیس گردید. باز اتهامات داخلی شروع شد و به تمام جهان اطلاع داده شد که گویا جواد درختی جاسوس ایران بوده است!
در پی وقوع یک آتش سوزی مهیب در شهر Ludwigshafen آلمان به تاریخ سوم فوریه 2008، 9 شهروند ترکیه به طرز جانگدازی در شعله های آتش سوختند.

شاهدان عینی میگویند که به هنگام رسیدن آتش نشانی، چند پانترک شروع به کتک زدن ماموران آتش نشانی کردند. این باعث شد که آتش نشانی، موفق به خاموش شدن آتش نشود. آتش نشانی با زدن بیسیم به پلیس مجبور به تقاضای امداد شد. بعد از آمدن پلیس، ماموران آتش نشانی تازه موفق به اجرای کار خود شدند.

تا آن موقع وقت بسیاری تلف شده بود. از آنجایی که وقت زیادی تلف شده بود، کمتر به قربانیان کمک شد وگرنه تعداد قربانیان کمتر از 9 نفر میبود. پانترکان دستگیر شده توسط پلیس در پی بازجویی گفته بودند، به این علت به کتک زدن ماموران آتش نشانی دست زده بودند، چراکه این ماموران بسیار دیر به محل وقوع آتش سوزی آمده بودند و حد اقل نیم ساعت تا رسیدن آتش نشانی وقت گذشته بوده.
"تقدیم به سرور محسن پزشکپور(پندار) که شرف و فضیلت ایرانی بودن را به ما آموخت."
از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
" به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش نشینم،روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست"
از این کشور نخواهم رفت
حتی اگر بهای عشق فدیه ای سنگین باشد
که گزمگان آن را در خیابان ها از ما می ستانند
حتی اگر هیچگاه شب ِ سنگین و سرد به پایان نرسد.
از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
حتی اگر هر روز ِ هر سال شغالی،کرکسی،همسایه نمایی
هر وجب از خانه ام را ادعا کند
و تو با لخبند سازش با او دست دوستی بدهی
و یا در زیر نام خلیج عربی عکس یادگاری بگیری و در برابر پرچم اش تا سینه خم شوی.
از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
حتی اگر هر بار کشورهای ناشناس و ذره بینی
با پیروزی بر ورزشکاران ما غرور ملی ام را لگد مال کنند
و مشتی تازی پرچم میهنم را _ که نشانی از خورشید ایران دیگر در آن نیست_ وارونه بیاوزیند
و نام کشور پارس را " جمهوری عربی ایران " نعره زنند.
نه! از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
حتی اگر تو کشورم را بخشی از سرزمین های اسلامی
و ملت مرا بخشی از امت اسلامی بنامی
و میهن مرا خانه ی همه اجانب و سیه چرده های آسیا قلمداد کنی.
حتی اگر نیمی از جهان متمدن در سایه سیاست های جهان وطنی ِ تو
زبان مرا تازی و ملیت ام را عرب توهم کنند
باز از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور.
حتی زمانی که تو با سفر به خاور و باختر ،با آن هیئت کریه ات
خود را نماینده ی ما معرفی میکنی
و منافع آیندگان را به روسیه و چین و آلمان وا می نهی
حتی زمانی که میخواهی مرا فلسطینی معرفی کنی...
حتی در آن لحظه عاشق میهن ام هستم
نژادم را دوست دارم
به پارسی عشق می ورزم
و آرزوی شهادت در راه این خاک را آرمان خود میدانم.
نه از این کشور نخواهم رفت،حتی اگر بخواهی با دشمنان ات جنگی بی فرجام را آغاز نمایی
و چند دولت تازه به دوران رسیده را به این آب و خاک بکشانی
و مرا نیز به جبهه ها بفرستی و بگویی: در راه میهن ات باید بمیری
با این همه نه برای تو
و نه از فریب تو
با چشمان باز به مسلخ خواهم رفت
چرا که "ظلم همخون به از نیکی بیگانه"
از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
حتی اگر هر شب ِ آن شب ِ شکنجه و داغ باشد
و روزش خبر از گرانی و باخت و تحریم
همچنان عاشق سینه چاک ایران خواهم ماند
و از ایران خواهم گفت...
نه ! هرگز از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
حتی اگر تو نتوانی یا نخواهی در برابر برادران عرب ات !
این میهن را از گزند چند شیخک در امان نگهداری
و یا این بار بخواهی در برابر مکر روس
نیمی از آب مازندارن را به برادران اجنبی ات واگذار کنی
من با مشت های گره کرده ،با چشمان آکنده از خشم
از این آب و خاک پدافند خواهم کرد
و در برابر دفاع از مهین ام از دولت تو شکنجه خواهم دید
اما! اما از این کشور متنفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور.
حتی اگر در این خاک جایی برای مرگ من نباشد
حتی اگر زبان ها خاموش شوند و چشم ها بسته
باز از این کشور منتفر نخواهم شد آقای رئیس جمهور
حتی اگر کشورهای پوشالی و استعمار ساخته
هر روز چشم به خاک من بدوزند
آذرآبادگان و کردستان و خوزستان مرا خط کشی کنند
از پا نخواهم نشست
و از این کشور متنفر نخواهم شد
اما از کسانی که کرد و کردستان را در فقر نگهداشته اند همیشه متنفر خواهم ماند.
و امیدم را از کف نخواهم داد
چشمانم را به سوی و بخارا و بادکوبه و گنجه خواهم دوخت
و در افق های دور دست اتحاد فلات ایران زمین را خواهم دید
چرا که بدان ایمان دارم.
هر چند که من آن روزگاران را نبینم ولی یقین دارم
که روزی «بازخواهد گشت بحرین ما! از برای بازگشتش جان کنم فدا»
نه از این سرود از این پرچم دور نخواهم شد
حتی اگر نامی از ایران در آن نباشد
حتی اگر شیر سرفراز و خورشید عالم گیر را از آن زدوده باشی
و سه رنگش را رنگ سازش و تسلیم تفسیر کنی
همچنان بدان وفادار خواهم ماند
که شرف من وفاداری من است.
نه! از این میهن متنفر نخواهم شد
چرا که این نیاخاک فردوسی هم داشت،همچنانکه تو را نیز دارد
چرا که این سرزمین بابک و حلاج نیز داشت همچنانکه صدها خائن دیگر دارد
روزگاری سرور جهان بود
و اکنون بندگان قداره بندش زورگویان ِ شرف اویند.
ولیکن من به آرمان فردوسی ایمان دارم
پس از این کشور متنفر نخواهم نشد آقای رئیس جمهور
ولی ولی از استعمار و مکر آن و انگلیس و خدعه های آن متنفر خواهم بودآقای رئیس جمهور !
چرا که : شرف ما،وفاداری ماست.
پاینده ایران
تبریز ،20 خورداد 1387 خورشیدی
زبان مادری یا زبان دشمنان ملی
"باد از کدام سو می وزد
تا این بی ایمانان
بادبان ِ قایق خویش
بدانسو بگشایند
باد و قایق و سلامت ارزانی ِ شما
ما راه را با ستاره میزان می کنیم"_ پروانه فروهر
هر ملت کهنسالی در درازی پیشینه و سرگذشت تاریخی خود فراز و نیشیب هایی را ممکن است تجزبه نماید و بنا به توانایی و نیرومندی ِ ریشه های تاریخی و سیاسی و فرهنگی اش در برابر این سختی ها، واکنش های مختلفی را از خود بروز می دهد.
ایرانیان نیز از جمله مردمان و توده هایی هستند که به جهت جبر جغرافیایی و آزمون های سخت تاریخی از توحش سایر توده های همسایه بی نصیب نبوده اند.ولی به هر حال توانسته اند تا کنون هویت و کیستی و کبود ملی خود را در قالب هویت ایرانی نگهداشته و تا به بدین روز رساند... .
پس از به پایان رسیدن دوران استعمار کهن (به ویژه پس از جنگ های جهانی) و از سوی کشورها و قدرت های جهانی هر جا منافع شان اقتضاء میکرد مسئله ای به نام مسئله قومی با عناوین گوناگون در ایران از سوی افرادی که دارای کارنامه ی سیاسی روشنی نبودند مطرح شد.شیخ خزعل با دستیاری انگلستان و قاضی محمد و پیشه وری با دستیاری شوروی هرکدام در برهه ای حساس از تاریخ ایران با نام دفاع از قومیت های کشور پا به میدان نهاند و پس از چندی شکست خورده و نادم از خاطره ها مردمان وابسته به همان قومیت ها محو شدند.
از : منوچهر یزدی،سخنگوی حزب پان ایرانیست و عضو شورای عالی رهبری

در شماره قبل چگونگی نزدیک شدن رضاخان نخست وزیر ایران به مدرس را نوشتم و توضیح دادم که در یک معامله سیاسی مدرس نه تنها از مخالف خوانی دست برداشت بلکه با ارایه طرحی به مجلس فرماندهی کل قوای رضاخان را از تصویب پارلمان گذرانید و به استحکام پایه های قدرت او کمک شایان توجهی نمود.ممکن است سوال شود چه شد مدرس با همه مبارزاتی که علیه جمهوری خواهی و طرفداران رضاخان می کرد و رهبری اقلیت مجلس را عهده دار بود ناگهان در سلک یاران غار در آمد؟
حقیقت آن است که مدرس یک روحانی با نفوذ و سیاست باز بود ولی هیچگاه پای بند به آرمانهای سیاسی خود نبود و برای کسب قدرت به آب و آتش میزد.
تابناک :نويسنده و محقق تبريزي در نامهاي سرگشاده به «الهام علياف»، رئيسجمهور آذربايجان، نسبت به پيام تبريك و نيز شراكت دولت اين كشور ـ كه اكثريت آن را مردم مسلمان تشكيل ميدهند ـ با رژيم اسرائيل، انتقاد كرده و آورده است:
آقاي الهام علياف، رياست محترم جمهوري آذربايجان
سلام عليکم
سخن خود را با نام و ياد خدايي که آدمي را آفريد و او را به سبب دو نعمت ارزشمند «عقل» و «اختيار» بر ساير موجودات برتري داد؛ آغاز ميکنم و با پوزش پيشاپيش از اينكه لحظاتي از وقت شما را ميگيرم، قصد دارم درخصوص پارهاي موضوعات مهم و اساسي با شما به گفتوگو بنشينم.
جناب آقاي علياف
بنده يک مسلمان آذريزبان ايراني هستم که از شهر تبريز برايتان نامه مينويسم. من خودم را در عوامل متعددي همچون تاريخ، تمدن، فرهنگ، زبان، دين، مذهب و... با شما و مردم جمهوري آذربايجان شريک ميدانم و همين اشتراکات باعث گرديده تا به سهم خودم نسبت به زبان، مذهب، هويت، تاريخ و تماميت ارضي جمهوري آذربايجان احساس مسئوليت نمايم که اين احساس مسئوليت، مبناي نگارش اين نامه را تشکيل ميدهد.
انصافعلی هدايت روزنامه نگار آزاد و مستقل از دان
یکشنبه ۴ ارديبهشت ١٣٨۴ – ٢۴ آوريل ٢٠٠۵
اشاره: انصافعلی هدایت روزنامه نگار و جانِ آزادی که در راستای وظیفه حرفه یی خود در جهت چرخش اطلاعات و اطلاع رسانی آزاد با شرکت در نخستین گردهمایی اتحاد جمهوری خواهان در برلین در بازگشت به دان افتاده، این مقاله را به بهانه نهم و دهم تیرماه سالروز تولد بابک خرمدین و حضور مردم در قلعه بابک در شهر کلیبر نوشته است[سایت جمهور خواهان].
ايران در آستانه " تجزيه " است و به جبر زمانه ، تجزيه خواهد شد. اگر ... اگر به " اگر" ها توجه کنند ، ايران از تجزيه جان برون خواهد برد و الا به چند کشور کوچک تقسيم خواهد شد . شايد برای مدت زمان کوتاهی در دوران جنگ با عراق ، به خاطر جنگ و مسائل امنيتی حاشيه ای آن، اين فکر در بسياری از ملتهايی که در ايران زندگی می کنند، کم رنگ شد ولی ظلمی که مرکز به پيرامون٬ متن به حاشيه ، يک ملت به ملتهای ديگر می کند باعث پر رنگ تر شدن خواست اين ملل شده است . به گونه ای که يکی از نگرانی های اصلی سياستمداران ايران تجزيه ايران است . هم اکنون افرادی مثل نويسنده همين مقاله ، برخی از اصلاح طلبان ، اصولگرايان و پان ايرانيست ها ، نيروهای ملی - مذهبی و ... و حاکميت از اين نگرانی و دغدغه رنج می برند .

این آدرس سایت مذکور می باشد

آقای غلامعلی بامدادماچیانی از روحانیون بنام بودند که در سال ۱۳۴۶ عضو حزب پان ایرانیست شدند در سال 57 به اتهام تلاش در تحکیم رژیم پهلوی دستگیر و به پنج سال حبس محکوم شدند. نوشته پیش روی شما پنج مجموعه مقاله به نام "خدمات ایران به اسلام" می باشد که در روزنامه خاک و خون (ارگان حزب پان ایرانیست) به چاپ رسیده است.
خاک و خون
شماره 748 5شنبه 26 اردیبهشت 1353
غلامعلی بامداد ماچیانی« واعظ »
خدمات ایران به اسلام
یکی از اقدامات ارزنده ای که مبارزان راستین صدر اسلام در جهت زنده نگهداشتن برنامه ها و تعالیم این نهضت آزادگی بخش معمول داشتند ، ضبط اقوال و نظریات پیشوایان نهضت بود که در مواقع لزوم در زمینه مسایل مختلف اعلام میشد .
این فن در اصطلاح علمی و اسلامی به فن حدیث مشهور است .
مورخین علی بن ابیطالب ( ع ) سلمان فارسی ، ابوذر غفاری و ابو رافع را از بنیانگذاران این فن معرفی میکنند .
این گروه چهار نفری با تلاشی خستگی ناپذیر بیانات آموزنده و ارشاد کنند ، حضرت محمد ص پیامبر اسلام را که روشنگر حقایق بسیار بود ثبت میکردند و در اختیار سخنگویان نهضت قرار میدادند پیروان آئین آسمانی اسلام در نشستهای مذهبی وسیله گویندگان آموزش لازم را میدیدند و دستورهای صادر شده را در زندگی فردی و اجتماعی بکار بستند .
بعد از مرگ پیامبر اسلام ، پس از چندی در پرتو دسیسه های ننگین فرصت طلبان عرب ، حکومت اسلامی چهره ای دیگر یافت .
گروهی متعصب زیر پوشش دین بر مسند فرماندهی نشستند .
ضمن احیاء سنن ضدانسانی اعراب جاهلی که در آن فقط منافع گروهی اشراف منظور شده بود ، زیرکانه درصدد نابودی روح حقیقی اسلام برآمدند ....

آنکه برای آرمان ِ اتحاد فلات ِ میهن
خویش ارجی قائل است در این صحنه
شکوه و افتخار را می بیند و بس
و بر لبانش تنها درودی نقش می بندد.
پیروزی اراده
با درود به همه دوستان،سروران و ایران یاران گرامی!
سروران و همراهان گرامی! همان گونه گه گواه بودید پس از راهپیمایی های گسترده ی ملت ایران در پدافند از نام تاریخی پارس بر دریای ورجاوند نیمروز این فلات گرامی تر از جان،مدتی این وبلاگ را به روز نکردم.
بی پهل دوستان و ایران یاران انتظار داشتند که پس از حماسه ی ملت ایران به ویژه مردم تبریز در پدافند از نام دیرین دریای پارس این وبلاگ بی پروا و بی درنگ به تمامی ادعاهای مطرح شده ی پس از آن و بازتاب اخبار مربوطه بپردازد.ولی با توجه به اینکه بلافاصله پس از دهم اردیبهشت و سپس 13 اردیبهشت برخی گروههای کمونیستی و سپس قومی موقعیت خود را در خطر دیدند و شروع به هوچی گری نمودند،صلاح ندانستم که تا آرام شدن اوضاع به تبعیت از هوچی گری و غوغا گرایی سایرین مطلبی بنویسم که ناخواسته آب به آسیاب برخی افراد و گروه ها ریخته باشم.