|
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
|
بايد «آزادي» را از زيردست و پاي اين بازيگران بيرون كشيد...!!
ريچارد فالك ـ رمزي كلارك ـ كاتم رهبران روشنفكران ملي ـ مذهبي بودند...!!
رمزي كلارك در پاريس با چه كساني ديدار كرد...؟!
تاريخ برآيند گذشته و حال و رفيق شفيق سياست است، اما هر رويداد سياسي ـ تاريخي نيست، آن چه كه ما ماه هاست بدان پرداخته ايم يعني كالبدشكافي جريان روشنفكري مذهبي و لنيني دوران محمدرضا شاه، يك كار سياسي است براي روشن كردن افق آيندة تاريخ ايران...
تلاش اين است كه تاريخ نويسان عصر انقلاب را از رؤياي مكتبي و ايدئولوژي انديشيدن بيدار كنيم و جامعه را نيز از بيماري آلزايمر تاريخي رهايي بخشيم.
در دهه هاي 1340 و 50 بازيگران عرصة سياست از نقطة كوري حركت كردند و به ظلمتكده رسيدند و دريغا كه جامعه اي را با خود به ناكجا آباد بردند و امروز تلاش مي كنند كه گرد و خاك فراموشي بر اعمال و سكنات خود بپاشند... ولي ما بر آنيم كه غبار زدايي كنيم و بويژه چهره هايي را كه علاوه بر گرد و خاك زير ريش و پشم پنهان كرده اند معرفي كنيم.
كالبدشكافي نهضت آزادي از آن جمله گردگيري هايي است كه قدري به درازا كشيده شده ولي چه مي توان كرد... بايد «آزادي» را از زير دست و پاي اين بازيگران وابسته و نيرنگ باز و رياكار بيرون كشيد، كاري است دشوار ولي زحمتش به شفاف سازي فضاي سياسي ايران مي ارزد. خردمندي گفته است: «زندگي كوتاه است ولي حقيقت دورتر مي رود و بيشتر عمر مي كند...» و من در آن بيم هستم كه در اين عمر كوتاه، حقيقت را دريابم و به گذشته از رو به رو نگاه كنم.
قبلاً شرحي دربارة روشنفكران ملي ـ مذهبي در نهضت آزادي نوشتم و توضيح دادم كه چگونه به هنگام اشغال كرسي هاي قدرت، به نابودي اقتدار ملت ايران و اعدام ارتش اين سرزمين اقدام ورزيدند و مقدمات نوشيدن جام زهر را براي يك ملت نه براي رهبر فراهم ساختند.
خدا رحمت كند روشنفكران عصر رضا شاه را كه از فضل و فضيلت برخوردار بودند ولي در عصر محمدرضا شاه غالب روشنفكران سياسي ما با آن كه تحصيلكرده تر بودند ولي از فضيلت بويي به مشامشان نرسيده بود...! آنان به آساني بر سر هر سفره اي كه بيگانه گسترانيده بود مي نشستند و لقمة حرام تناول مي كردند و نعرة آزادي سر مي دادند، ميدان اين عربده جويي ها و حرام خواري ها و انگشت در چشم ميهن كردن ها ـ بيشتر در خارج از كشور بود ـ جوانان كنفدراسيوني لعبت هاي طنازي بودند كه به آغوش هر بيگانه فرو مي رفتند و با ايسم هاي چپي و راستي نرد عشق مي باختند، بي آن كه ذره اي به ايران و سرنوشت ملت ايران بينديشند... اين بي فضيلتي در تاريخ ايران بي نظير است...!!
از چهره هاي مهم عصر بي فضيلتي مي توان از ابراهيم يزدي ـ قطب زاده ـ بني صدر و ... نام برد ـ اينان يك روز سر در لانة انجمن دانشجويان مسلمان (ام ـ اس ـ ا) داشتند، يك روز ديگر از اخوان المسلمين دستور مي گرفتند.
ابراهيم يزدي در دهة 1970 ميلادي يكي از اعضاي كميتة اجرايي (ام ـ اس ـ ا) بود كه شايد بد نباشد همگان بدانند كه اين سازمان دانشجويي با پول عربستان صعودي به وجود آمد و كارش جلب دانشجويان مسلمان از سراسر آمريكا و كانادا بود.
مجلة اكزكيوتيو انتليخبس ريويو چاپ نيويورك در ماه مه 1979 شرح مفصلي پيرامون اين سازمان دانشجويي نوشت و آن را به جهانيان معرفي كرد، اين مجله مي نويسد:
«... در 24 آوريل در دانشگاه كلمبيا در نيويورك سازمان «ام ـ اس ـ ا» اجلاسي بر پا كرد كه سخنران مأمور در آن به سرنگوني حكومت عراق دعوت مي كردند. پرفسور «ريچارد فالك» استاد دانشگاه پرينستون و يكي از هدايت كنندگان يزدي دعوت شده بود تا در آن اجلاس سخنراني كند ولي به سبب برنامة ديگري كه داشت معذرت خواست. فالك كه به بنياد صلح برتراند راسل تعلق دارد و صدر «كميته مردم آمريكا دربارة ايران» است در پاريس با يزدي ديدار كرد و بعد به ايران سفر نمود و در اين سفر رمزي كلارك وي را همراهي مي كرد.
يكي از مقام هاي بلند مرتبه «ام ـ اس ـ ا» فالك را بهترين دوست آمريكايي ايران جديد اسلامي توصيف كرده است.»
اين جمله همزمان دربارة يكي ديگر از روشنفكران ايران بر باد ده به نام منصور فرهنگ مي نويسد: «در يك جلسه خطابه كه «ام ـ اس ـ ا» در دانشگاه كلمبيا ترتيب داده يود منصور فرهنگ از دانشگاه ساكرامنتو، اثر انقلاب ايران را بر مردمان جهان سوم بيان كرده و از برتري اسلام شيعه ايران بر ديگر فرق اسلامي تجليل نمود...»
جملة مذكور مي افزايد:
«... منصور فرهنگ ضمن ستايش از علي شريعتي كه دست آموز لندن و يكي از دستياران محافل اگزيستاليست فرانسه به رهبري ژان بل سارتر و «بنياد صلح برتراند راسل» بوده است او را يكي از خلاق ترين متفكرين همة ازمنه نام مي برد...!»
ما براي اين كه عامل فروپاشي ارتش ايران را بهتر بشناسيم به مطالبي به نقل از مجلة اگزكيوتيو انتيلجنس ريويو ادامه مي دهيم:
حاكميت ملت ـ نشرية داخلي حزب پان ايرانيست 13 سال هشتم ـ شمارة 95 - 93 ـ آبان، آذر و ديماه 1385
«... طي دهة 1950 زماني كه ابراهيم يزدي هنوز در ايران اقامت داشت در جبهة ملي كه نهضت مقاومتي پيرامون مصدق بود فعاليت مي كرد توسط هدايت كننده آيندة خود به نام «ريچارد كاتم» بگستردگي تصوير شده است ـ كاتم يكي از مأموران وزارت خارجة آمريكا بود كه به ايران فرستاده شده بود با اين دستور كه با مخالفان شاه تماس برقرار كند ريچارد كاتم ـ يكي از اعضاي مقاومت را به نام صادق قطب زاده هدف قرار داد و پرورانيد، قطب زاده مانند يزدي مي بايد به عنوان يكي از كليد هاي بين المللي هماهنگي در تصرف ايران به كار گرفته شود.
كاتم به ياد مي آورد كه در ديدار از ايران در سال 1970، قطب زاده بسياري از تماس ها را براي من برقرار كرد ولي اين نقش را با ناشي گري انجام داد و تقريباً بخشي از ماسك من برداشته شد...»
همين مجله پرده از چهرة يكي ديگر از عوامل وابسته به سياست هاي بيگانه برداشته مي نويسد:
«... دست اندركاري كاتم در عمليات ايران به وضوح در همدستي وي با يك تروريست چپ گرا به نام محمد درخشش كه وابستگي هاي شناخته شده اي دارد نمايش داده مي شود، درخشش در اوايل دهة 1960، اختيار جامعة معلمان را به دست گرفت و آنان را به يك اعتصاب خونين كشانيد درخشش در سال 1977 به فرانسه و سپس به آمريكا رفت و با يزدي ـ قطب زاده ـ و كاتم ملاقات كرد.
همين جمله دربارة دكتر يزدي مي نويسد:
در سال 1959 يزدي به آمريكا مي رود و از انيستيتوي تكنولوژي ماساچوست دكترا مي گيرد و در اوايل دهة 1960 به دانشكده نايولي در ايالت نيوجرزي مي پيوندد ـ در سال 1963 يزدي به ايجاد انجمن دانشجويان مسلمان ياري داد و اين انجمن طي 16 سال چنگك هاي خود را در سراسر آمريكا و كانادا گستراند ـ فزون بر «ام ـ اس ـ ا» يزدي انجمن دانشجويان ايراني را ايجاد كرد كه بعدها از آن منشعب شد و سازمان مسلمانان جوان را به صورت يك نقطة موازي «مذهبي» در برابر «انجمن دانشجويان ايراني» كه مادي گراتر و به نحو روزافزوني چپ گرا مي شد تشكيل داد.
در سال 1964 يزدي به اروپا سفر كرد و سه سال در فرانسه و آلمان و دانشكدة آمريكايي بيروت ماند كه از مدت ها پيش سنگر عملياتي در خاورميانه بود، يزدي پس از ورود به پاريس به ديدار علي شريعتي يكي از ايدئولوك هاي فناتيك ايراني وابسته به بنياد صلح برتراند راسل رفت، يزدي و شريعتي پيرامون اين كه به اتفاق به ايران باز رگدند و شبكة خود را در ايران بگسترانند گفتگو كردند ولي تصميم گرفته شد شريعتي ابتدا برود و يزدي در پي او بيايد، شريعتي در مرز دستگير و زنداني شد و به يزدي پيغام داد كه در پاريس بماند. يزدي سه سال در پاريس ماند و عمليات خود را با قطب زاده و شبكه هاي انگلوفيل فرانسوي مانند؛ اگزيستانسياليست ها، و هواداران محيط زيست و انتروپولوژيست ها هماهنگ ساخت.
يزدي در سال 1967 به آمريكا بازگشت و به هوستون در تگزاس رفت و يك سمت بررسي و آموزش در كالج پزشكي بايلور به عهده گرفت. پرفسور تاماس ريكس از دانشگاه جرج تاون و هماهنگ كنندة ملي مردم آمريكا در امور ايران و از كنترل كنندگان اصلي يزدي اشاره مي كند: «... من شك دارم كه وي درس هم داده باشد، هر 6 هفته يك بار پيوسته به واشنگتن مي آمد و با انواع مردم ديدار مي كرد و سازمان جوانان مسلمان خود را عليه انجمن دانشجويان ايران و نظاير آن مي گسترد...»
خوانندة عزيز ـ ملاحظه فرموديد، آقاي ابراهيم يزدي پس از انقلاب نقش بازجوي افسران و فرماندهان ارتش ايران را به خوبي ايفا كرد، در دولت موقت به سمت معاونت نخست وزيري منصوب گرديد و بلافاصله به اسناد و مدارك ساواك دست يافت و مدتي بعد به پاس تلاش شبانه روزي در جهت اعلام ليستي كه بايد حذف مي شد به سمت وزير امور خارجه منفجر شد...!! و هم اكنون پس از رانده شدن دولت موقت كه مأموريت اش پايان يافته بود و پس از مرگ بازرگان، به رهبري نهضت آزادي منصوب شده است. براستي چگونه مي توان باور كرد كه اين مرد از نام آزادي شرم نمي كند و هم چنان با علم و كتل بي اعتبارش در صحنة سياست ايران حضور دارد...؟!
و اما دوستي تلفني سؤال كرده بود آيا رمزي كلارك فقط با يزدي و بازرگان ارتباط داشت؟!
حاكميت ملت ـ نشرية داخلي حزب پان ايرانيست 14 سال هشتم ـ شمارة 95 - 93 ـ آبان، آذر و ديماه 1385
لازم است اضافه كنم، رمزي كلارك كه از يهودي هاي فراماسون عضو سيا و به عبارت ديگر مأمور مشترك آمريكا و انگليس بشمار مي رود، مدتي نيز رئيس دايرة خاورميانه در سيا بوده و در جريان فروپاشي ايران پس از ژنرال هويزر بار ديگر به ايران آمد، ولي اين بار به اتفاق دكتر فريد زنجاني پسر آيت الله زنجاني دوستانشان را دلشاد ساختند...!!
او روز 14 بهمن 1357 به پاريس مي رود و با ناصر افشار كه مدير كميتة «ايران آزاد» بود و از مأموران سرشناس و مخالف محمدرضا شاه به شمار مي رفت ملاقات مي كند.
ناصر افشار داماد (دوپن) بزرگ خاندان دوپن صاحب صنايع مهم در آمريكا و اروپا مي باشد كه چون شاهنشاه حاضر نشد توصية «سيا» را براي دادن كميسيون كلاني جهت پالايشگاه تهران به او بدهند با قهر و غضب به اروپا رفت و كميتة «ايران آزاد» را بر پا كرد تا براي ايران آزادي دست و پا كند...!! اين آقا نيز از آچارفرانسه هاي رمزي كلارك بود.
رمزي كلارك در هتل ناپلئون در پاريس با قطب زاده و بني صدر ديدار كرد و سپس در دفتر عباس ساسان فر با داريوش فروهر ملاقات نمود. عباس ساسان فر وكيل دادگستري و عضو جبهة ملي و فرزند وثوق الدوله از زن صيغه اي مي باشد ـ ايشان هم سري در ميان سرهاي فراماسون ها دارند رمزي كلارك مثل جن همه جا حاضر بود بويژه زماني كه آقاي خميني در پاريس حضور داشت جمع كثيري از دولتمردان آينده و مردان انقلابي هم در پاريس به رتق و فتق امور مشغول بودند، از جمله كساني كه رمزي كلارك در پاريس با ايشان ملاقات كرد آقاي دكتر مبشري عضو سابق حزب توده و سپس طرفدار مصدق و وزير دادگستري دولت مهندس بازرگان بود.
آقاي رمزي كلارك در ارديبهشت 1358 نيز يك بار ديگر به ايران آمد و شاهد و ناظر حضور شاگردان عزيزش در مسند هاي قدرت، وزارت و وكالت و ... بود و از اين كه همة آن ها وحدت كلمه «مرگ بر آمريكا» را پس از «مرگ بر شاه» هم چنان حفظ كرده بودند كلي شادمان شد و به ياران تبريك گفت و توصيه نمود تا زماني كه شعار مرگ بر آمريكا بر زبان ها جاري است... اوضاع هم بر وفق مراد پيش خواهد رفت!!
حاكميت ملت ـ نشرية داخلي حزب پان ايرانيست 15 سال هشتم ـ شمارة 95 - 93 ـ آبان، آذر و ديماه 1385