|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
نوشته زیر برگردانی است از یک یادداشت که در روزنامه زمان چاپ ترکیه در سال گذشته چاپ شده بود. نویسنده بانو نوال سویندی از روزنامه نگاران و نویسندگان لائیک ترک است که گویا در گذشته سفری نیز به ایران داشته است و با اوضاع و احوال ایران و عقاید آذربایجانی ها تا حدودی آشنا است.علیرغم اینکه نمی توان به آسانی نوال سویندی را در زمره ی نویسندگان پان ترکیست طبقه بندی کرد ،با این حال می بینیم که ایشان در همین یادداشت کوتاه در صدد تعیین تکلیف برای ما آذری ها می باشند و تلاش دارد وانمود کند که در ایران 30 میلیون ترک زندگی می کند. این در حالیست که خود سویندی در سفر به ایران موضع منفی و گاه حتی تنفر بسیاری از آذری ها نسبت به ترکها و زبان ترکی را دیده و اتفاقا از این موضوع نیز گله مند است ولیکن در صدد است این واقعیت را به حساب سیاست ها و تبلیغات شونیستی فارس ها بگذارد. دانسته نیست که اگر ایشان بدانند که بسیاری از این سیاست ها بر اساس تزهایی که از سوی آذربایجانی ها و نه فارس زبان ها ( مانند کاظم زاده ی ایرانشهر ،دکتر شیخ الاسلام ،تقی زاده ،کسروی ،یحیی ذکاء و دکتر زریاب خویی و ... ) ارایه شده است ،سامان یافته چه واکنشی نشان خواهند داد.آیا اگر این مسئله _ در صورت مجهول بودن _ برای پان ترکیست های ساکن ترکیه روشن گردد ،آذربایجانی ها را آسوده خواهند گذاشت؟
نوشته ی زیر ظاهرا به صورت یادداشت روزانه در روزنامه زمان چاپ شده و نویسنده با توجه به فضای کم مقاله در مقام بیان و سفرنگ ( شرح) مسائل نیست و در برخی موارد نیز دچار برخی اشتباه های تاریخی جزیی در مورد تارخ همروزگار ایران شده که قابل اغماض است و از توضیح و تذکر آن در داخل متن خودداری شده. عبارت های درون پرانتز ها برای روشن شدن متن از بنده می باشد.
پاینده ایران
بحران ِ کاریکاتور ِ ایران
نوال سویندی n.sevindi@zaman.com.tr
سه شنبه 30می 2006. روزنامه زمان،چاپ ترکیه
بحران اخیر کاریکاتور در ایران موجب اغتشاش شد.ایران که نسبت به آذری ها و سایر گروه های قومی نماینده ی یک فرهنگ و شیوه ی نژادپرستانه است شاهد اعتراضات است.
صد ها سال است که فرهنگ فارس در حال تحقیر و زده کردن چهره ی ترکها از طریق لطیفه ها و فکاهی هایی است که در آنها ترکان خر خطاب می شوند.(1)
به عنوان کسی که تز « ترکیه ایران نمی شود » را به صورت کتاب در آورد ،در کتابم که با عنوان « دو کشور ،دو انقلاب _ ایران و ترکیه » در سال 1990 منتشر شد ، تلقی مردمی و روز از ترکها را در ایران بیان کرده بودم.( در ایران ) پس از اینکه ترک ها را تحقیر می کردند ،خطاب به من می گفتند منظور مان ترکهای استانبول نبود... .( در ایران ) خانواده هایی دیدم که در خانه هایشان گفتگو به ترکی را قدغن کرده بودند تا کودکانشان هنگام فارسی صحبت کردن لهجه نداشته باشند.یک قصاب ( قصاب آذربایجانی ) تنفر خود از ترک ها را در بازی کلمات ریخته بود : «برای اینکه در صورتم توح ( در زبان محاوره ای آذربایجانی ها تورک به صورت توح تلفظ می شود) نبینم به آئینه نگاه نمی کنم .» چونکه واژه ی توح هم به معنی مو( موی بدن ) و هم به معنای تورک است.
فارس ها از این شکایت می کردند که آذری ها کلاس و راند مان را پائین می آورند.ایران ( منظور ایرانی ها )که همیشه همه ی همسایگان خود را تحقیر می کند ،نه عرب ها را دوست دارد نه ترک ها را.
در ایران که مانند یک پازل قومی است تنها ، آذری ها اقلیت نیستند.کردها ،بلوچ ها ،ترکمن ها ،لر های ترک ، و مازندرانی ها و گیلک ها و عرب ها و ارمنی ها زندگی می کنند.( در ایران ) بسیاری از زبان ها و فرهنگ ها و مذاهب در کنار هم زندگی می کنند.بزرگترین گروه قومی آذری ها هستند با جمعیت 30 میلیونی .(2)
می توان گفت تا سال 1925 یک سیستم کنفدراسیون سنتی در ایران وجود داشت (3). حکومت پهلوی بساط گروه های قومی را که زبان و فرهنگ و دین خود را حفظ کرده بودند را به هم ریخت. رژیم پهلوی سیستم تک فرهنگی و تک زبانی را جایگزین نمود و گفت همگان مجبور اند با زیر نام هویت فارسی آموزش به بینند.
سیاست آسیمله کردن اقوام که از سوی رژیم شاه اعمال می گردید پس از انقلاب نیز تداوم یافت.تظاهر دیدگاه های نژادپرستانه نیز در کاریکاتور اخیر جلوه نمود....
پهلوی که معتقد بود ایرانی ها با آلمان ها از یک نژاد واحدند با عنوان آریا مهر یعنی خورشید نژاد آریا در جنگ جهانی دوم در کنار آلمان قرار گفته بود و این حرکت نیز برای وی گران تمام شد.اما حتی امروز نیز آلمان در ایران سرمایه گذاری های بزرگی دارد.روابط بازرگانی شان گسترش یافته است(4).این باور افسانه ای که وارد در قانون اساسی آلمان _ که خود را با نژاد تعریف کرده _ در این ایران بسیار گسترده است و رواج دارد.این باور که فرهنگ فارس ( ایران )کهن ترین فرهنگ و زیباترین زبان و تمدن است نیز به کمک نژادپرستی ( در ایران ) آمده است.متاسفانه این باور به ترکیه نیز سرایت کرده و تا حال از بسیاری از نویسندگان شنیده ام : آن غنایی که در زبان فارسی وجود دارد را در ترکی سراغ ندارند.این اندیشه تفاوتی با رفتار آن دسته از کسانی( در ترکیه) که حتی در میان خود انگلیسی صحبت می کنند ندارد.دیدگاه اینان نیز همین است که ترکی به اندازه ی انگلیسی گسترده و مکفی نیست.این دسته نادیده میگیرند ، زبان انگلیسی که زبان یک امپراتوری است ، همه ی واژه هایی که از زبان های دیگر وارد شده است را به خزانه ی خود افزوده و توانا شده .پیشداوری ها همیشه به نژاد پرستی دامن زده اند.
در سیاست های دولت ایران آموزش زبان و گسترش آن همیشه جایگاه نیرومند و جدی داشته است.توجه سیاسی اش به کشورهای فارسی زبان همانند تاجیکستان و افغانستان پیوسته ادامه دارد.گذار از توجه به فشار نیز بسیار آسان است.( دولت ایران) در دانشگاه های آنجا رشته ی فیلولوژِِِی ( زبان شناسی تاریخی) را شدیدا حمایت مالی می کند و دانشجویان ممتاز را بوسیله ی اعطای بورس برای آموزش بیشتر به ایران میبرد (5).انشای یک برنامه ی هویتی بر اساس زبان همیشه در دستور کار ( ِ دولت ایران) است.
در ایران کلاسیک ترین و کهن ترین متن ها و نوشته های باستانی مانند اوستا و شاهنامه ی فردوسی و تجزیه و تحلیل آن رواج زیادی دارد...(6)
پوپولیسم چیز دیگر است و میهن دوستی چیز دیگر ولی یک پوپولیست الزما یک ملی گرا ست.یک مهین دوست ملیت های دیگری را که با او در جامعه سالها همزیست بوده اند ،نفی نمی کند ولی یک پوپولیست نسبت به هر کس که از قومیت و ایل و تبار خودش نباشد مشکوک است.یک ملی گرا نه تنها نسبت به خارجی ها بلکه نسبت به هم میهنان اش که مانند او فکر نمی کنند با شک و تردید می نگرد.این مسئله را افزون بر صهیونیسم در و داشناک های ارمنی در ملی گرایی آلمانی نیز می توانیم به بینیم.حملات نژادپرستانه حتی در فوتبال نیز به راحتی رخ میدهد.
____________________________________
پی نوشت ها :
(1) در مورد صفت بسیار زشت ترک ِ خر که به ترکان نسبت داده می شود باید گفت که این عمل نکوهیده نخست در امپراتوری عثمانی باب شد. در آن دوران ها عثمانی ها مایل نبودند که ترک خطاب شوند و ترجیح می دادند یک مسلمان تابع عثمانی نامیده گردند.بنا بر این مطرح کردن این موضوع از سوی نویسنده مقاله به عنوان یک ستم ملی به آذری های ایران از سوی فارس ها و به قول ایشان فرهنگ فارسی تهمتی بیش نیست. نویسنده بایستی این ستم را در فرهنگ خود مردم ترکیه جستجو می کرد و به این موضوع نیز دقت می نمود که ترک گرایی مطرح شده از سوی ترکان جوان ایده ی تلقینی استعمار گران اروپایی برای از پا درآوردن عثمانی میبود و همچنان که دیدیم در این راه به مقصود نائل شدند و تنها چند سال پس از روی کار آمدن حکومت اتحاد و ترقی ( ترکان جوان) امپراتوری عثمانی فروپاشید. در مورد همین موضوع ،ضیاء گوک آلپ ( پدر پان ترکیسم ) در یکی از نوشتار های خود جمله ی معروفی دارد که در مقاله ای از یک نویسنده ی پان ترکیست هموطن خانم سویندی تکه هایی از آن آورده شده است:
Ancak esas konuya girmeden önce Türk adı ile ilgili Osmanlı dönemindeki duruma göz atmakta yarar vardır. Daha önceki bölümlerde de değinilmiş olduğu gibi “Türk” ve “Türkiye” adları XIX. yy’ ın önceki devirlerde daha çok Avrupalılar tarafından kullanıldığı bilinmektedir. Oysa Avrupalıların Osmanlı’yı ve onun topraklarını belirtmek için kullandıkları bu isimlere Osmanlı’daki metinlerde bırakınız etnik anlamda Avrupalıların kullandığı coğrafya anlamında bile rastlamak olanaksızdı. O dönemde “Türk” adı ancak “cahil Anadolu köylüsü” anlamında birisine küçük düşürücü sıfatın yakıştırılmasında kullanılmaktaymış (Kushner, 1979: 3). Bu konuda Ziya Gökalp’ın ifadesi çok daha serttir, çünkü ona göre Osmanlı her zaman Türk’e yönelik olarak “eşek Türk” sözünü kullanırmış (Gökalp, 1990: 33, 43).
پیش از آنکه وارد مبحث اساسی بشویم خالی از فایده نخواهد بود که به موارد کاربرد تورک در عثمانی نگاهی بی اندازیم.همانطوری که در بخشهای پیشین اشاره کردیم تورک و ترکیه در دوران قرون وسطی و بعد از آن بیشتر از سوی اروپایی ها بکار می رفت.در حالیکه درخود عثمانی برخورد کردن به خود این واژه نه تنها در معنای جغرافیایی،بلکه در معنای قومی ِ آن نیز محال امر و نشدنی است.در آن دوران نام تورک فقط در معنای "دهاتی ِ نادان ِ آناتولی برای تحقیر و کوچک کردن{ شخصیت} یک فرد بکار می رفته.دیدگاه ضیاء گوک آلپ در این زمینه بسیار بی رحمانه ت رو خشن تر است.چراکه به نظر وی همواره در عثمانی واژه ی تورک خر بر علیه ترک ها به کار می رفت.
(2) نویسنده در حالی سنگ مردم آذری ِ تر ک زبان را به سینه می زند که پیشتاز بودن آذربایجانی ها در آغازه های حملات و ادعاهای نویسندگان پان ترکیست عثمانی در مورد آذربایجان و مردم آن برای همه مسجل است. از جمله زمانی که در سال 1302 اندامان انجمن ترک گرای تورک اجاقی مانند سلیمان نظیف و روشنی بیگ در اسلامبول سخنرانی ها و نوشته هایی در جراید آن روز پیرامون آذربایجان ( مبنی بر ترک بودن آذربایجانی ها و اتهام ناروای ترک بودن بر اشو زرتشت از سوی سلیمان نظیف ) برای نخستین بار ارائه کردند، نویسندگان و اندیشمندان آذری همچون : علی صادقی تبریزی ( روزنامه ی میهن ، پائیز 1302 ، مجموعه نوشته های ایران و ترک)،رضا زاده ی شفق ( ایرانشهر ،چاپ برلین ،نگاهی به نظرات متفکران ترک ،به زبان ترکی استانبولی)،محمود غنی زاده ی سلماسی ( جواب به روشنی بیگ ،این رساله به رویه ی جداگانه در برلین چاپ شد،وی در سالهای مشروطیت روزنامه ی فریاد را در ارومیه چاپ میکرد)،ملک زاده ی هیربد تبریزی ( روزنامه ی ایران ،پان تورانیسم ،آذربایجان قفقاز یا راه ترکستان 1298)، مصطفی طباطبایی،کاظم زاده تبریزی ایرانشهر،احمد کسروی و تقی زاده از دیگر رهروان این مسیر بودند. در حقیقت ادعاهای بی جای برخی از نویسندگان ترکیه در مورد آذربایجان به بهانه ی ترک بودن آن در زمان فعلی باعث شد تا روشنفکران آذری نیز در مقابل در پی گرفتن این بهانه از دست دشمن بر آیند و بخواهند آذری ها به جای ترکی مانند سایق فارسی گفتگو کنند.دکتر جواد شیخ الاسلامی ( از اساتید مسلم علوم سیاسی ایران) از جمله ی این آذری ها ( اهل زنجان ) بود که به نظریه ی سپردن کودکان آذری را به خانواده های فارس زبان مطرح کرد . پس از چندی با افزایش خانواده هایی که با فرزندان خود تا سنین نوجوانی فارسی صحبت می کردند ضرورت طرح مزبور از بین رفت.
(3) در این سال ها نه تنها در ایران حکومت فدراسیون یا کنفدراسیونی وجود نداشت بلکه می توان در سایه ی حکومت قاجار در ایران اصلا حکومتی وجود نداشت.ایران در سالهای واپسین حکومت قاجاریه در یک اوضاع آنارشیک به سر می برد.ایران در پایانه های دوره ی قاجار فاقد دادگستری، آموزش و پرورش و ارتش بود . در ایران پیش از رضا شاه بیماری مالاریا ، تیفوس امان مردم را بریده بود و در شهر ها آب آشامیدنی سالم وجود نداشت.پس از اعلام انحلال حکومت قاجار و روی کار آمدن رضاشاه وی در نخستین اقدام همه ی قراردادهای بی شرمانه با خارجیها از جمله قرارداد 1919 را لغو و افسران انگلیسی و سوئدی را از کشور بیرون کرد.گمرک را از تصرف بلژیکی ها خارج نمود،اداره تلگراف را از شرکت هند و اروپا گرفت.کاپیتولاسیون را لغو و حق چاپ اسکناس را از بانک شاهنشاهی که توسط انگلیس ها به غارت سرمایه ی ایرانیان می پرداخت، گرفت.
(4)منظور نویسنده از آریامهر محمد رضا شاه می باشد ولی گویا وی را با پدرش اشتباه گرفته. در مورد روابط ایران و آلمان نازی در زمان جنگ دوم جهانی باید بگوییم که رضا شاه حتی سالها پیش از آشنایی با هیتلر و اندیشه های وی فردی ناسیونالسیت و آریا گرا بود . اندیشمندان ایرانی نیز در سالهای پیش از جنگ دوم بر روی آریایی بودن هویت ایران در برابر هویت سامی – عربی تاکید داشتند و این مایه ها را می توان در نوشته های فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقا خان کرمانی دید.افزون بر این در جنگ دوم ایران اعلام بی طرفی نموده بود و حمایت چندانی از آلمان نداشت.در حالیکه حمایت عصمت اینونو رئیس جمهور وقت ترکیه از نازی ها امری انکار ناپذیر است. سربازان اس.اس در قلمرو حاکمیت ترکیه آزادانه به شکار یهودی ها و کولی ها می پرداختند و در این کشور کوره های آدم سوزی به راه می انداختند.پس از جنگ نیز بسیاری از افسران نازی به ترکیه پناهنده شده و به کمک نظامیان ناسیونالسیت این کشور سالها در آن جا در امنیت کامل زندگی کردند. در حالی که نزدیک 2000 نفر از ترکهای ساکن اروپا در خلال جنگ بوسیله ی نازی ها به اتاق گاز فرستاده و مشمول پاکسازی نژادی نازی ها گشته بودند و ناسیونالسیت های ترک نیز از این موضوع بی خبر نبودند !!!
در بخش دوم ادعا دانسته نیست که نویسنده بر اساس چه ادعایی لر ها را که از اصیل ترین تیره های آریایی هستند را جزو ترکهای ایران برشمرده در حالی که زبانشان به هیچ وجه همانند ترکان نیست و آداب و آئین های ترکی نیز ندارند و از نظر ظاهری نیز شاید بتوان گفت قامت هر لر دستکم دو برابر یک ترک حقیقی است.
(5) دولت ایران تا آنجا که ما میدانیم برای آوردن دانشجویان ایرانی تبار یا فارسی زبان از سرزمین های ایران بیرونی به ایران هزینه ای را متقبل نمی شود. بلکه ایرانی های تاجیکستان و آسیای میانه و یا هند برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری و ... با میل و اراده و علاقه ی خود به میهن همیشگی خود ( ایران ) سفر می کنند.برای نمونه در کشور عثمانی زمانی فارسی زبان اداری و فرهنگی این کشور بوده و می توان صدها شاعر فارسی گو را در این کشور نام برد. در هندوستان نیز نزدیک1000 سال فارسی زبان رسمی بوده است.کلیم اصغر نقوی ( دانشجوی دوره ی دکتری زبان فارسی در دانشگاه تهران و از مردم هندوستان ) می گوید در هند بیشتر اسناد رسمی هنوز هم به فارسی است و در سر در بسیاری از خانه ها سروده هایی به فارسی دیده می شود و این زبان میان مسلمانان و اردو زبان ها رایج است.وی می گوید هزاران نسخه کتاب خطی در هند به زبان فارسی وجود دارد که ضرورت یادگیری این زبان را برای نسل جدید بیشتر می کند. دکتر شریف حسین قاسمی استاد زبان فارسی در دانشگاه دهلی معتقد است شناخت ابعاد تمدن هند بدون تسلط به زبان فارسی ممکن نیست: " من در کنگره های مختلف گفته ام ، برای شناخت خودمان یادگیری زبان فارسی لازم است.اگر ما می خواهیم تاج محل را که یکی از شگفتی ها جهان است بشناسیم باید فارسی بدانیم تا بفهمیم چه کسی و چگونه و چه وقت آن را ساخت و کتیبه هایش را نوشت و باغ اطرافش را ایجاد کرد ".( روزنامه ایران ،ویژه نامه ی سومین مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی،3-1 آبان 1380)
پروفسور نذیر احمد از اساتید بنام زبان و ادبیات پارسی در هند که دو تن از فرزندانش نیز در این رشته موفق به کسب مدرک دکتری شده اند در مورد زبان فارسی می گوید : زبان فارسی به ما هویت می بخشد و روحی تازه در جسم ما می دمد .( دو هفته نامه ی فرهنگ و پژوهش ، 1 مهر 82)
(6) بررسی متون کلاسیک یک زبان کهن مانند زبان فارسی _ که تنها شاخه ی دری آن بیش از 1200 سال پیشینه دارد _ مانند اوستا و شاهنامه و دیوان حافظ برای ما چندان هم شگفت آور نیست ولیکن ممکن است برای مردم ترکیه و بسیاری از کشور های دیگر که دارای زبان ریشه دار با پربار و آثاری ادبی شایسته ای نیستند این مسئله شگفتی زا باشد !