|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
حفظ آثار هنر ملي و محلي موجود، بخشي از وظيفه فرهنگي است و اين ذخيرهتاريخي، سرمايهي هنر شكوهمند و پرعظمت فرداست.هنر ملت نيز مانند ملت، دوبار بوجود نميآيد بلكه تجديد حيات ميكند.
( فرازی از بنيادمكتب پان ايرانيسم)

گردونه مهر یا صلیب آریایی
پاینده ایران
« تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا ؟
تا بدان جا که فرو می ماند
چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا
لاجورد صبح افق نشابور و هرا مرا
که در این کاشی کوچک متراکم شده است
می برد جانب فرغانه و فرخار مرا
گرد خاکستر حلاج و دعای مانی
شعله آتش کرکوک و سروده ِ زرتشت
پوریای ولی آن شاعر رزم و خوارزم
می نماید در این آئینه رخسار مرا.... »
صلیب شکسته یا سواستیکا یک چلیپا با شاخههای ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشههایی با زاویه ۴۵ درجه میباشد. در شکل هندویی نقطههایی در هر ربع آن قرار میدهند.واژه سواستیکا swastika از سانسکریت می باشد و آمیزه ای از سو = خوب استیکا = است و هست و هستی، می باشد. بقولی در ایران باستان چنین نشانه ای را "گردونه مهر" می گفته اند.سواستیکا در تمام هنرها و طراحیهای تاریخ بشری پدیدار میباشد، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید، برهما یا هندوها و به خصوص بودایی ها بود. در روزگار باستان، صلیب شکسته در بین سومری ها، سلت ها و یونانی ها استفاده میشد.در غرب، سواستیکا عموماً با نام صلیب شکسته و به عنوان نماد نازیسم شناخته میشود (به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان بهکار میرفت). پس از جنگ جهانی دوم، این نماد جهره مشهوری در غرب پیدا کردهاست. هم اکنون، پیروان فرقه «فالون دافا» حقایق دیگری از این نشان را فاش کرده اند.
خاستگاه
نشان سواستیکا جزئی از میراث فرهنگی اقوام آریایی است که از هزاران سال پیش به کار میرفته است. نشانه های از آن در تروی و ایران پیدا شده است.نمونه آن گردن بندی بسیار زیبا می باشد که در شمال ایران یافت شده است و همچنین کاشی کاری در بسیاری از مساجد ایران که نشان از عمق اثر تعلیمات عرفانی بودیسم، در عرفان اسلامی مختص ایرانیان دارد.( به نقل از سایت تخصصی بودیسم در ایران)
پیشین طی نوشتاری با فرنام گردونه مهر در شرق،صلیب شکسته در غرب به تفاوت معنایی و کاربرد این نشان آریایی در شرق و غرب پرداختیم و گفتیم که این نشان در غرب از میان فرقه ای که مخالف مجازات اعدام از راه به صلیب کشیدن بودند برخاسته و اندک اندک بدل به نشان مظلومیت و ستم دیدگی شده و پس از جنگ جهانی نخست از سوی نازی ها به بهانه ی اینکه حقوق آلمان در معاهده ورسای پایمال شده و این ملت تحت ستم قرار گرفته اند به کا گرفته شد.آدولف هیتلر در نَسک ِ ( کتاب) خود بنام نبرد من شوند گزینش این نشان به عنوان نماد حزبی را جذبه و زیبایی آن و این که شاخه های شکسته صلیب نشان از مبارزات مستمر نازی ها در رسیدن به هدف دارد، عنوان کرده است.در این نسک هیتلر هیچ اشاره ای به کاربرد باستانی این نشان در میان آریایی های شرقی نکرده و این نیز به نوبه ی خود نشان دهنده ی این آمیغ است که نازی ها در گزینش این نشان هیچ نظری به تاریخ نداشته اند.
کمابیش در میان آثار هنری همه ی ملت های کهنسال جهان میتوان به نشان جاودان آریایی برخورد کرد.در میان هندی ها،چینی ها،ژاپنی ها ،فرهنگ بودایی و حتی سرخ پوستها این نشان معنایی یافته و رواج پیدا کرده ولی آنچه که مسلم است آنکه این نشان نخست در میان مردمان نژاد برتر پیدا شده و در میان ما معنایی در مفهوم سمیل خورشید و دَوَران چهار آخشیج (عنصر) بنیادین طبیعت یعنی آب،خاک،باد و آتش داشته که هر کدام از شاخک های گردونه نیز نمایانگر یکی از این آخشیج ها می بوده.
همانطورکه همه ی باستان شناسان اذعان دارند نشان دین مهر یا میترا چلیپا یا صلیب می بوده است. میترا یکی از خدایان ادیان آریایی پیش زرتشتی می بود که در اوستا از مقام خدایی به مقام فرشته و دستیار اهورامزدا تغییر مقام داده است و یکی از یشت های اوستا در وصف فروزه های وی سروده شده.میترا در ایران پیش از زرتشت خدای بزرگ آریایی بود که خدای دادگستری و عهد و پیمان و روشنایی نیز شمرده می شد.در دوران پانصد ساله ی حکومت پارت ها آئین مهر دین رسمی ایران بود.این دین بوسیله ی لژیون های رومی به اروپا منتقل شد.در قرن دوم پیش از میلاد کمدیوس امپراتور روم رسما آئین میترایی را پذیرفت و در سال 247 پ.م امپراتور دیگر روم آدرلیانوس این آئین را آئین رسمی امپراتوری روم اعلام کرد.
در دوران دیوکلیانوس در نزدیکی شهر وین مهرابه ی بزرگی ساخته شد و در شورای امپراتوری روم به میترا عنوان خدای حامی امپراتوری روم Fautori imperii sui داده شد.پرستش میترا که از سده ی نخست پیش از میلاد در غرب آغاز شده بود تا سده ی چهارم میلادی ادامه داشت .از این تاریخ به یعد به این دلیل که کنتانتیوس امپراتور روم به خاطر مصالح سیاسی مسیحی شد میترائیسم رو به زوال گذاشت.پس از این رویداد تاریخی نیز تاثیر دین مهر بکلی از میان اروپایی ها رخت بر نبست بلکه اقتباس هایی که توسط روحانیون مسیحی از این آئین به عمل آمد مسیحیت را تا حد زیادی وابسته به شناخت دین مهر نمود.... اکنون نیز ویرانه های مهرابه های میترا در سرزمین های قلمرو امپراتوری روم مانند:ایتالیا،فرانسه،انگلستان،اسپانیا،آلمان،بلژیک،سوئیس ،مجارستان،رومانی،ترکیه،تونس،فلسطین،لبنان،مراکش،لیبی و... به جا مانده است.(نک شجاع الدین شفا)
گوستاو لوبون در نسک La vie des Verites در مورد اقتباس های صورت گرفته توسط مسیحیان از میترائیسم چنین می نویسد:
تشریفات و رسوم مسیحیت در مقیاس چنان وسیع از آئین های ما قبل مسیح مایه گرفته بود که نخستین روحانیون آئین مسیحی که از مکانیسم این نقل و انتقال های عقیدتی بی خبر بودند آئین ایرانی میترا را متهم میکردند که تشریفات فراوانی را با تقلبی شیطانی از مسیحیت تقلید کرده است،در صورتیکه واقعیت درست این بود که همه این ها را مسیحیت از آئین میترا تقلید کرده بود .( به نقل از تولدی دیگر)
به هر روی اقتباس های صورت گرفته از آئین های ایرانی به ویژه آئین میترا و سپس زرتشت و مانی تا حدی است کمتر دین جهانگیر را میتوان یافت که از فلسفه و معتقدات الهی این ادیان بی بهره مانده باشد،بطوریکه مورس مترلینگ در این مورد می نویسد:بررسی در مذهب ایرانیان برای مسیحیان بسیار جالب می نماید ،زیرا چهار پنچم باورهای عیسوی از ایرانیان گرفته شده است.(نک: دکتر عبدالعظیم رضایی،پیشینه ی ایرانیان)
وی دنگ رن خاورشناس نامدار سوئدی نیز مزدیسنا را کلید فهم مسیحیت میداند و می گوید: هنگامی که آئین یهودی و مسیحی را مورد بررسی قرار میدهیم ،در می یابیم که زندگی مردم به ویژه از زمان پادشاهی هخامنشیان به طور بُرنده زیر نشانگذاری و نفوذ کیش مزدیسنا بوده است .(نک :پیشین)
در دوران باستان زیبا ترین و شگفت ترین صلیب های جهان در ایران و در دل کوه ها و صخره ها کنده شد و در دوران اسلامی نیز در کاشی کاری ها و گچبری های مساجد به عنوان نمادی عرفانی بکار رفت.این نشان در موارد بسیاری چه در دوره پیش از اسلام و چه در دوره پس از آن به شکل چلیپای شکسته یا همان گردونه مهر دیده می شود.
با نگرش به این که کهن ترین گردونه مهر یافت شده در جهان مربوط به هفت هزار سال پیش در ناحیه خوزستان می باشد نا به جا نخواهد بود اگر ادعا کنیم این نشان از نخست نشانی آریایی و ایرانی بوده است و از ایران بر اثر تبادلات فرهنگی و اقتصادی به سایر ملل و تمدن ها راه یافته.پیرامون معانی و پیشینه ی این نشان در درازای تاریخ ایران تا کنون پژوهش های اندکی صورت گرفته و معنای و حتی نام گردونه ی مهر امروزه برای بیشتر انسان ها نا آشنا است. متاسفانه گزینش این نماد به عنوان نشان حزب نازی آلمان سبب شده است تا گردونه مهر در اذهان عمومی تداعی گر جنگ و خشونت و ... باشد و از این جهت تنظیم نوشتار هایی در ارتباط چگونگی تاریخچه این میراث ملی و پخش و گسترش آن در نشریات و سایت های اینترنتی برای دل سوزان تاریخ ایران بایسته است.نوشته های شایسته و پژوهش های قابل استفاده و استنادی که تا کنون در ایران منتشر شده اند و کمابیش قابل دسترسی می باشند عبارتند از :
کتاب ِ گردونه خورشید یا گردونه مهرـنصرت اله بختورتاش
مقاله ای علمی چاپ شده در مجله باستان شناسي و تاریخ – سال سوم – شماره دوم – بهار و تابستان 1368 – صفحات 49-46
همچنین می توانید به شماره سوم نشریه آناهید نیز مراجعه کنید.
در زیر اشاره ای فهرست وار به برخی از آثار باستانی یافت شده در ایران که منقش به گردونه مهر می باشند همراه با عکس برخی از آنان خواهیم داشت و در ادامه نوشتارهایی از نویسندگان و کارشناسان ایرانی در همین ارتباط از نظر شما خواهد گذشت.
گردونه های مهر
یافت شده در یادمان های هنری ایران، از باستان تا کنون
این چه حزنی است که در همهمه ی کاشیهاست؟
جامه ی سوگ سیاوش به تن پوشیده است
این طنینی که سرایند خموشیها ،از عمق فراموشی ها
و به گوش آید از این گونه به تکرار مرا
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا؟
تا درودی به سمرقند ِ چوقند
و به رود سخن رودکی آن دم که سرود:
کس فرستاد بسر اندر عیار مرا...
نقش اسلیمی آن طاق نماهای بلند
و آجر سیقلی سر در ایوان بزرگ
می شود،بر سر چون صاعقه آواز مرا
وان کتیبه که بر آن نام کس از سلسله ی
نیست پیدا و خبر می دهد از سلسله ی کار مرا
کیمیا کاری و دستان ِ کدامین دستان
گسترانیده شکوهی به موازات ابد
که گذر میدهد از روزن اسرار مرا
هوس کوی مغان است دگر بار مرا
گرچه بس ناژوی واژونه در آن حاشیه اش
می نماید به نظر
پیکر مزدک و آن باغ نگونسار مرا
... تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
تا بدان جا که فرو می ماند
چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا _دکتر شفیعی کدکنی
پاینده ایران
******








نقش خورشید و مهر در اساطیر هند و ایران
خانم ملكه گلمغانی زاده اصل، كارشناس ارشد پژوهش هنر
اسطورهها آیینههایی هستند كه تصویرهایی را از ورای هزارهها مينمايانند و آنجا كه تاریخ باستان شناسی خاموش میماند, اسطورهها به سخن درمیآیند و فرهنگ آدمیان را از دوردستها به زمان حال میآورند و افكار بلند و منطق گسترده مردمانی ناشناخته, ولی اندیشمند را در دسترس ما قرار ميدهند.
اسطورههای خاورمیانه و خاور دور ثمره فرهنگهای گوناگون هستند كه در فاصله زمانی طولاني, به نگارش درآمدهاند.
قدیميترین اسطورههای خاورمیانه كه از آن مردم هند است, بیشتر تصویرگر فرهنگ اقوام آریایی است كه حدود هزاره دوم پیش از میلاد به هند مهاجرت كردند، و سپس برخی از این اسطورهها را هندوها اقتباس كردهاند و به رنگی دیگر درآوردند كه نمونه آن اسطوره «خورشید و مهر» است.
رابطه فرهنگی و مذهبی تمدنهای باستانی ایران و هند سبب شده است كه شباهتهایی در نقشمایههای مختلف تزیینی و نمادین و جنبههای متعدد اساطیر و بخصوص اهمیت ستایش خورشید و آتش به وجود آید و این نقوش به صورت نقشبرجستههایی روی نمای زیارتگاههای هند دیده می شود؛ نقشهای تركیبی نظیر «گردونه چهار اسبی خورشید» و یا «گردونه سوریا» از انواع ایرانی به هند رفته است، اگر چه این نقش مایهها بيشتر متحول شدهاند.
تقدیس خورشید در میان اقوام مختلف:تقدس خورشید در اقوام متعددی بوده است و در برخی از فرهنگها, نشانههای این اعتقاد باقی مانده است. در بین النهرین «شمس یا شاماش» (ایزد خورشید) را میپرستیدند، این ایزد در دستش شیئی را نگاه میداشت كه به تیغه اره همانند بود و سوار بر گردونهاش به سوی باختر میراند.
در مصر, «خورشید»، نام «بزرگترین خدا» را داشت و به نام «رع» مشهور بود. توجه به خورشید در نزد ایرانیان باستان امری معمول بود و تقدس خورشید به صورت آشكار تا روی كار آمدن ساسانیان ادامه داشت. این تقدیس به صورت وسیعی در ادبیات فارسی هم منعكس شده است.
خورشید و مهر
از زمانی كه بشر به زندگی كشاورزی روی آورد و دریافت كه نور و حرارت خورشید سبب باروری زمین و پرورش گیاهان و گرما بخشیدن به انسان میشود, «خورشید» به جای «ماه» ستایش شد. خورشید با گرما و نور خود در روز باعث نابودی دیوها و پلیدیها میشد. نیلوفر آبی (لوتوس)، گل آفتابگردان، نخل و سرو و كاج نمادهای خورشید هستند.
سنت پرستش مهر به دوران بسیار كهن برمیگردد. در هند آن دوران, نام آن به صورت «میتره» با مفهوم «پیمان و دوستی» ظاهر میشود و یكی از خدایان گروه فرمانرواست و با «ورونه» جفت جاویدانی را تشكیل میدهند كه آن را مردم به یاری ميخواندند و در سنت هندی نیز «میترا» گردونهای درخشان و اقامتگاهی زرین دارد.
نامهای خورشید
مشهورترین نامهای خورشید عبارت اند از: «سوریا» یعنی درخشنده از ریشه Surya كه آن هم از ریشه Sur یا Swar به معنای درخشش و تابش اخذ شده است و نام دیگر خورشید «آدی تیا» یعنی گستره ازلی و نیز به مفهوم منبع و منشأ نیز آمده است.
نمادهای سوریاگردش نظام كاینات از دیرباز در نمادهای باستانی خاورمیانه رواج داشته است. یكی از نمادهای غیرشمایلی در هند «چرخ دارما» هست كه به طور انتزاعی به پروردگار اشاره دارد.
چلیپا یا گردونه مهر
نماد دیگر «خورشیدپرستی» و «میتراییسم» در اعتقاد آریاییها همان «چلیپا» یا گردونه مهر است كه به اعتقاد پیشینیان, دربردارنده نیروهای آسمانی است و كاربرد وسیعي داشته است. آنان معتقد بودند كه هر شاخه از این علامت, جایگاه یكی از عناصر چهارگانه است؛ به اين ترتیب, به اعتقاد آنان چهار عنصر با هم و با چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ میكنند. این نشانه در ایران به «شاهین و فروهر» نیز بسیار نزدیك است. مركز این نشان، همان «وحدانیت الهی» است و این همان گردونهای است كه مهر بر آن مینشیند و چهار اسب سفید نامیرای مینوی آن را میكشند.
( به نقل از شبکه پیام)
******
گردونه ی مهر در آئین بودا
علی فرح بخش ، نیلوفر بیگدلو
دوماهنامه دانش یوگا شماره 20 و 21
گردونه مهر یا گردونه خورشید كه به چلیپای شكسته نیز مشهور است ، نماد و نشانواره بسیار كهنسالی ست كه آن را به قوم آریا و سرزمین ایران نسبت می دهند ، هرچند كه یافته های باستان شناسی در زمینه ی پیشینه ی گردونه ی مهر بسیار اندك و تفسیر پیرامون آن بسیار دشوار است ، اما از همین یافته های نادر باستان شناسی می توان چنین برداشت كرد كه گردونه ی مهر نمادی مختص ایرانیان باستان بوده و به احتمال قریب به یقین ، این نشانواره از نمادهای آیین مهری یا میتراییسم بوده است . آیینی كه پیش از ظهور زرتشت در ایران رواج داشته و پس از تولد دین زرتشت نیز همچنان موقعیت خود را حفظ نمود و در دین زرتشتی نیز نفوذ یافت و بعدها ( حدوداً در سدة یكم پیش از میلاد ) به غرب آسیای صغیر گسترش یافت . خصوصاً ورود آیین مهر به روم و اروپا كاملاً محسوس است ، چنانكه دستاوردهای باستان شناسی در این زمینه این امر را تأكید می كنند . البته این در حالی ست كه پس از قدرت یافتن مسیحیت در اروپا و رقابت سرسختانه ی دین مسیحیت با آیین مهرپرستی ، سرانجام مسیحیت در اواخر قرن چهارم میلادی بر دین میتراییسم چیره شده و در این میان آثار باستانی مهری بسیاری توسط مسیحیان نابود شده و یا تغییر شكل یافتند . گرامی داشت نماد گردونه ی مهر ، ریشه ای بس كهن دارد . گروهی از محققان بر این باورند كه این نشانواره نمادی از خورشید است كه به مرور تغییر شكل داده شده . گروهی نیز بر این باورند كه در جامعه های آغازین ، مردم به نماد چلیپا چون مظهر آتش ، احترام می گذاشتند و این نماد ، نقشی از ابزار ابتدایی برای بدست آوردن آتش بود . ذكر یك تاریخ و مفهوم دقیق و حتی ذكر یك تاریخ حدودی پیرامون زمان پیدایش گردونه ی مهر بسیار دشوار و دور از دست است . این امر دلایل گوناگون دارد . یافته های باستان شناسی پیرامون گردونه ی مهر ، هر چند كه اصالت آن را به سرزمین ایران نسبت می دهند اما در بسیاری از نقاط جهان و با قدمتی بسیار دور نیز مشاهده می شوند . در بسیاری از تمدن های باستانی كهن ، این نماد مشهود است و نیز در سرزمین های بسیار دور نیز مشاهده شده . علاوه بر آن یكی از دلایل آنكه مفهوم گردونه ی مهر به درستی در متون و لوح های باستانی ذكر نشده آن است كه آیین مهر ، آیینی بسیار راز آمیز بوده و پیروان آن ، مفاهیم آیینی را به صورت یك راز به نسل های بعدی منتقل می كردند . از این رو نه تنها مفهوم گردونه ی مهر ، بلكه بسیاری از آداب و رسوم و باورهای مهری ( میترایی ) نیز در پرده ای از ابهام نهفته است و معدود اطلاعاتی كه امروزه در دست است از تفسیر تصاویر به جای مانده بر مهرابه های میترایی و مختصر متون قدیمی به جای مانده استخراج شده . این در حالی ست كه بسیاری از مسیحیان و مخالفان آیین مهر در اروپا ، علاوه بر تخریب و نابودی آثار مهری ، متون مهری كاذب و دروغینی نیز بر جای گذاشتند تا وجهه ی دین مهری را در نزد عوام و آیندگان خراب جلوه كنند . آنچه در میان تفاسیر مختلف پیرامون معنا و مفهوم گردونه ی مهر مورد توجه می نماید علاوه بر مفهوم نماد خورشید ، مهر و آتش ، اشاره ی این گردونه به آخشیج های چهارگانه( آب ، آتش ، خاک و باد ) است كه ممكن است نشانواره ی گردونه ی مهر به معنای آن باشد . همانگونه كه ذكر شد این نماد در بسیاری از تمدن های كهن یافت شده و نیز در بسیاری از فرهنگ ها و باور ها راه یافت . از آن جمله این نماد در دین بودایی نیز مشهود است كه موضوع این نوشتار حول محور آن قرار دارد ، از این رو در راستای بررسی مفاهیم این نماد و مختصر شناختی پیرامون باستان شناسی و ظهور آن در سرزمین ها و باورهای گوناگون ، در ادامه ، ذكری كوتاه پیرامون مباحث فوق به میان خواهد آمد و پس از آن نوشتار به بررسی مفهوم گردونه ی مهر در كیش بودایی خواهد پرداخت .
گردونه ی مهر در ایران باستان
بسیاری از صاحبان نظران بر این باورند كه منشاء این نشانواره نزد قوم آریا بوده ، قومی كه بیشتر در قسمت های غربی ایران سكنی گزیده بودند و تمد ن های شگفت آوری را موجب شدند . در مورد خاستگاه این قوم جنجال بر انگیز ، صاحبنظران و محققان نظریات بسیاری ارائه داده اند . آریایی ها به صورت دو شاخه ی غربی و شرقی در فلات ایران منتشر شدند كه از مهمترین آنها مادها و پارس ها می باشند . آریایی ها نخستین پادشاهی جهانی را تأسیس كردند . گردونه ی مهر نشانواره ای ست بس كهن كه زادگاه و ریشه های آن بوضوح مشخص نیست و در اكثر تمدن ها و فرهنگ ها ی باستانی خود را نمایانده است . آنچنان كه مشهود است ، این نشانه نخستین بار در خوزستان با قدمتی پنج هزار ساله دیده شده و گواه بر این است كه ریشه ای عمیق و ژرف در باورهای ایرانیان داشته . نشانواره بر روی تكه سفالی كه توسط باستان شناسان بدست آمده مشهود است . در شهر سوخته1 نیز مهرهایی از جنس مرمر ، لاجورد ، مفرغ واستخوان و سفال كشف شده كه بر روی برخی از این مهرها با قدمتی حدود پنج هزار سال ، این نماد دیده می شود . در هزار ه ی چهارم قبل از میلاد در تل باكون مردوشت ( شیراز ) آوندهای سفالین ، سفالینه های شكسته و منقوش نیز این نشانواره را بر خود دارند . در حفاریهای باستان شناسانه در گیلان فسا در استان شیراز، ظرف سفالین قرمز رنگی مربوط به هزاره چهارم قبل از میلاد بدست آمده كه طرح این نماد را بر روی آن می بینیم . این نشانواره را در تپه سیلك كاشان ، یكی از شاخص ترین تپه های پیش از تاریخ ایران بر روی ظرفی سفالی كه قدمتش به هزاره ی اول قبل از میلاد می رسد و همچنین بر روی یك كوزه از همین تپه نیز ، می توان دید . جام زرینی در كلاردشت در سال 1318 خورشیدی به دست آمده كه بر روی آن پیكره ی شیری را مشاهده میكنیم كه بر روی كپلش چلیپای شكسته مشهود است . لازم به ذكر است كه شیر در نزد آریاییان مقام بالایی داشته و دارای عظمت بوده و نیز یکی از مظاهر آیین مهری نیز محسوب می شده . كاسه زرین زیبایی در كاوشهای تپه ی حسنلو واقع در جنوب ارومیه كشف شده كه این كاسه نیز پیكره ی شیر و شیربان را نشان می دهد و جالب آنكه دوباره در اینجا بر روی كپل شیر ، نشانواره دیده می شود . گردنبند زرینی كه سه چلیپا را در خود نشان می دهد ، در كاوشهایی كه توسط آقای شهیدزاده در سال 56- 1355 خورشیدی در شهر رودبار گیلان به دست آمده كه مربوط به هزاره ی اول قبل از میلاد می باشد . همان طور كه مشخص است این نشانواره از دوران های مختلف گذر كرده . در گرمی آذربایجان گورهایی به صورت خمره مانند یافت شده كه در میان آنها تكه پارچه ای با طرح چلیپای شكسته مشهود است . در همین دوران و همین مكان تكه سفالی از یك خمره بدست آمده كه بر سطح آن ، نشانواره را به صورت برجسته مشاهده میكنیم . هم اكنون این تكه سفال در موزه ی ایران باستان حفاظت می شود . این نشانه تنها بر سطح ظروف سفالین و زرین و اشیاء زرین و تكه پارچه ها مشهود نیست . این نشانواره بر روی سکه های باستانی نیز مشهود است از جمله سکه مهرداد دوم كه 38 سال سلطنت كرد و اشك نهم . در آن دوران نیز نشان چلیپای شكسته را بر روی گردنبند ها تصویر می كردند و این مطلب زمانی روشن می شود كه ما به آویزه ی گردنی از جنس عقیق كه از جوبن گیلان یافت شده بر می خوریم كه در سال 1345 خورشیدی به دست آمده . در ویرانه های كاخی در كوه خواجه سیستان كه قدمتی طولانی دارد و مقر فرمانداری اشكانیان بوده و دارای گچبریهای زیبایی ست ما شاهد نماد چلیپای شكسته هستیم . بر روی كلاه اردشیر ساسانی ، بینانگذار شاهنشاهی ساسانیان در پارس نیز نشانواره مشهود است . در ویرانه های كاخی در بیشابور مربوط به ساسانیان چلیپای شكسته حضور دارد و نیز در گچبریهای قلعه ی یزد گرد كه از جزیره ی كیش به دست آمده و كاخ تیسفون در عراق امروزی . نشانواره بر سكه ی سیمینی كه در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود و به پاكه ( فرمانداری پارسی كه قبل از پیدایش دولت ساسانی فرمانروایی می كرده ) تعلق دارد ، دیده می شود ، همچنین بر روی سكه ی بهرام ، سكه ی نرسی پسر شاپور كه این سكه ها با نام شاهنشاه در شهرها ی ایران ضرب می گردیده اند . آوند پایه دار سفالینی متعلق به 3500 فبل از میلاد در بررسی های 1310 خورشیدی از تپه ی باستانی حصار دامغان یافت شده كه چلیپا را نشان می دهد . گردونه ی مهر در بسیاری از آثار مشابه بدست آمده توسط باستانشناسان در طول تاریخ دیده می شود . این نماد حتی در نگاره ها و معماری مذهبی پس از اسلام نیز مشهود است .
گردونه ی مهر در سرزمین های دیگر
چلیپای شكسته علاوه بر ایران در بسیاری از اقوام و ملل دیگر نیز مشهود است كه گاه تاریخ آن بسیار كهن می باشد . نشانواره در نزد اقوام و سرزمین هایی نظیر مصر ( از دوره ی بطمیوس به بعد ) ، هندوستان ، چین ، رم ، ژاپن ، آشور در شمال عراق ، انگلستان ، ایسلند ، لیتوانی و آلمان و در ملت هایی چون سرخ پوستان امریكایی ، بوداییان ، اسكاندیناوی و تیوتنی ، سامی ، هیتیت ها و ... حضور داشته و در اماكنی چون آنوردیك عشق آباد ، اوزكند ، آرامگاه یوسف فرزند قیصر ( نخجوان ) ، مدرسه ی میرعرب ، مدرسه ی كاراتای ( تركیه ) ، آرامگاه خواجه عبدالله انصاری ( افغانستان ) و ... حضور داشته و دارد . مورد باستان شناسی بسیار جالب توجه و شگفت آوری نیز پیرامون این نماد در دهكده ای به نام مزین در اكراین یافت شده كه در آن نماد بر روی عاج یك ماموت دیده شده . البته هنوز مشخص نیست كه آیا این عاج در سیبری به دست آمده و در همان زمان ماموت ها نشانواره بر روی آن حكاكی شده و یا بعدها توسط افرادی دیگر این نماد بر روی آن به تصویر در آمده . به هر حال تاریخ نماد حكاكی شده بر این عاج به وضوح مشخص نیست . گردونه ی مهر نزد اقوام غیر ایرانی معانی و مفاهیم مختلفی داشته از جمله : 1- نماد الوهیت آریایی 2- چهار عنصر اصلی ( آب ، باد ، خاك ، آتش ) 3- زندگانی طولانی 4- حركت آب 5- هست و نیست ، بود نبود ، بست وگسست 6- یك پیكره ی قرار دادی انسان با دو دست و دو پا 7- دور كننده ی چشم زخم و اهریمنان و نیروی درمان بخش 8- دو تركه ی بر هم نهاده برای روشن كردن آتش 9- نگاره مثبت و دارنده ی بار مثبت و سازنده 10- نمودار پرواز 11- دوكهای نخ ریسی آغازین 12- خورشید 13- نماد ستارگان و... این احتمال وجود دارد كه ریشه ی معانی و مفاهیم چلیپا در اقوام گوناگون در نزد قوم آریا باشد ، هرچند كه هنوز دستاوردها نتیجه ای قطعی را به ارمغان نیاورده اند . در این میان ، بنابر گزارشات و شواهد به دست آمده ، خالق احتمالی این نشانواره در رده ی نخست ، آریاییان هستند .
چلیپای شكسته در هند
چلیپای شكسته در هند سواستیك یا سواستیكا2 ( سانسكریت ) نامیده می شود . این نماد در باور هندیان نمادیست از حركت خورشید ، نیك بختی و افزونی . در گروهی از اماكن مذهبی هند ، چه در گذشته و چه در زمان حال ، سواستیكا مشهود بوده و ریشه هایی بسیار كهن دارد . در شماری از نگاره های كف پای بودا متعلق به سده های قبل و بعد از میلاد ، این نشان به كار می رفته و در آیین بودا نیز كاربرد یافته است . چلیپای شكسته در آیین جینسیم3 نیز حضوری محسوس دارد . بسیاری از جینیست ها ، این نشان را بر سر در خانه های خود نقش زده و بر این باورند كه سواستیكا دارای نیرویی ست كه خوشی ، بركت و ثروت را به ارمغان می آورد. به طور كل ، سواستیكای راست گرد در هند نمادیست از خورشید ، روشنایی ، خوشی ، بهار و تابستان و در مقابل ، سواستیكای چپ گرد نماد تاریكی ، شب ، وحشت ، جادو ، پاییز و زمستان است .
چلیپای شكسته در چین و ژاپن
چلیپای شكسته در چین با نام باستانی وان4 داری تاریخی كهن است . این نماد بیشتر در آیین دائو5 تجلی یافت . دائو یا تائو6 از آیین های باستانی چین محسوب می شود كه بنیانگذار آن را شخصی به نام لائوزه7 به معنای استاد پیر می دانند ، گویی كه گروهی از تاریخ دانان وی را شخصیتی خیالی و افسانه ای می پندارند. لائوزه حدوداَ همدوره ی كنفوسیوس8 ( ح 551 تا 479 ق.م ) بود ، اما از زندگی و تعلیمات وی اطلاعات بسیار مختصری در دست است كه صحت آنها هنوز در پرده ای از ابهام است . تنها اثر مكتوب به جا مانده از استاد پیر ، كتابی تحت عنوان دائو د جینگ9 می باشد كه نویسنده ی آن را لائوزه می دانند . بنیانهای فلسفی آیین دائو بر تعادل و تعامل میان دو نیروی یین10 و یانگ11 استوار است . یین نماد نیروی زنانه ، زمین ، روشنایی و ... می باشد كه در مقابل یانگ یا نیروی مردانه ، آسمان ، تاریكی و ... قرار دارد . دائو گرایان بر این باورند كه این دو نیرو در جهان هستی در گردشند و این گردش بر اساس قوانین طبیعت صورت می گیرد . در این میان ، طبیعت و هستی خود پیرو دائوست . گردونه مهر در فرهنگ و آیین های چینی حضور یافته و مفاهیم جدیدی را در بر گرفت . چلیپای شكسته ی راست گرد نمادیست از یانگ و چپ گرد ، نماد یین . رنگ های این نشانواره نیز در چین معانی و مفاهیم ویژه ای داشت ؛ رنگ سبز نماد بركت در كشاورزی ، آبی مظهر بركت آسمانی ، قرمز نماد بركت قلب بودا و زرد نمودار خوشبختی و نیك فرجامی . بنابر گزارشات تاریخی ، امپراتوریس چین با نام وو12 ( 704 684 م ) در زمان دودمان تانگ13 ، چلیپای شكسته را به عنوان نماد و سمبلی از خورشید مقرر كرد . این نماد در چین مفاهیمی نظیر تداوم ابدی بدون آغاز و انجام ، تجدید ابدی حیات ، تكامل و تعالی ، حركت بر طبق قاعده و قانون ، طول عمر ، بر كت ، طومار رعد و ... را در بر دارد. چلیپای شكسته از چین به كره و سپس به ژاپن راه یافت و در زبان ژاپنی با نام مانجی14 شناخته شد . این احتمال وجود دارد كه نشانواره از طریق ورود آیین بودا به ژاپن راه یافته ، هر چند كه این نظر نمی تواند قطعیت كامل داشته باشد . در هر حال در ژاپن ، عموماَ چلیپای شكسته نمادی ست از معابد بودایی و آیین بودا . در حالت كلی هر دو جهت گردش نشانواره در ژاپن معانی و مفاهیم سازنده و خجسته ای را در بر دارد . گردونه ی چپ گرد با نام ئوموته مانجی15 نمادی ست از عشق و رحمت و گردونه ی راست گرد یا یورا مانجی16 نمادی از بصیرت ، آگاهی و قدرت .
بودا
در حدود دو هزار و پانصد سال پیش ، در قلمرو پادشاهی شاكیا17 در هند ، شاهزاده ای تولد یافت كه امروزه او را از بزرگترین اندیشمندان و تاریخ سازان جهان قلمداد می كنند . نام واقعی وی گوتمه سیدارتا18 بود . در داستانها و افسانه ها آمده است كه مادر سیدارتا ، ملكه مایا19 و همسر پادشاه قلمرو شاكیا ، سود هدانا20 ، شبی در خواب دید كه فیل سپیدی از پهلوی وی وارد رحم اش شد . پیشگویان و بزرگان دربار ، خبر تولد فرزندی را پیش بینی كردند . قصر پادشاهی سرشار از شادی و شور گشت ، زیرا راجه21 و ملكه مایا ، پس از بیست سال صاحب فرزند می شدند . همانطور كه انتظار می رفت ملكه مایا باردار شد و بنابر رسم آن دوران ، برای تولد فرزند خود ، رهسپار خانه ی پدری گشت . در مسیر این سفر ، در منطقه ای به نام لومبینی22 ، ملكه قبل از رسیدن به مقصد ، فرزند خود را به دنیا آورد23. در افسانه ها نقل شده است كه بودا پس از تولد ، قادر به تكلم و راه رفتن بود و با هر قدمی كه بر می داشت ، در جای پایش نیلوفری می رویید . تاریخ دقیق تولد وی به وضوح مشخص نیست . تاریخ نگاران بر این باورند كه تولد بودا در سال 563 قبل از میلاد بوده است . زاهدی وارسته ، پیشگویی كرد كه ولیعهد تازه متولد شده ، در صورت دیدن رنج ها و مشقات جهان ، زندگی درباری را رها كرده و به بی خانگی روی می آورد و نجات دهنده ای بزرگ خواهد شد . از این رو پادشاه ، فرزند خود را در نهایت خوشی و لذتهای دنیوی پرورش داد. سه قصر برای بودای كوچك ساخته شد ، قصرهایی برای فصل باران ، زمستان و تابستان . شاهزاده از هفت سالگی دروس و فنون حكومتی و نظامی را آموخت و در جوانی تیرانداز و سواركاری ورزیده شد . در شانزده سالگی و یا در روایتی نوزده سالگی با دختردایی خود شاهزاده یسودرا24 ازدواج كرد . بودا در یكی از گشت و گذارهایش در خارج از قصر به چهار پدیده برخورد كه تا آن زمان چنین مسائلی را ندیده بود . این چهار مورد كه به چهار نشانه25 معروفند عبارتند از پیری ، بیماری ، مرگ و ترك خانمان . برخورد با این نشانه ها كه وی تا آن زمان ندیده بود ، انقلابی ذهنی در او به وجود آورد. آنگاه بود كه رنج و سختی را دریافت و برای درك حقیقت زندگی و رهایی از رنج ، مخفیانه قصر پادشاهی را ترك گفت . این واقعه درست در زمانی روی داد كه فقط یك روز از تولد تنها فرزندش راهوله26 گذشته بود . وی در سحرگاه با همسر و فرزند خود كه در خواب بودند وداع كرد ، قصر را ترك گفت و زندگی بی خانمانی را آغاز نمود ؛ در آن زمان وی بیست و نه ساله بود27 . در آغاز راهش به سوی بیداری با مكاتب و اساتید مختلفی آشنا شده و انواع راهها را پیمود ، در این میان با پنج مرتاض همگام شد . پس از شش سال ریاضت و سختی در راستای كشف حقیقت هیچ راهی از پیش نبرد ، از این رو بر بیهودگی ریاضت پی برد . بودا در واقع دو مرحله افراط و تفریط را طی كرده بود و هر دو راه را عبث و بی نتیجه یافت . دوران خوشگذرانی و ریاضت را پیمود و ناگاه به راه میانه پی برد . از این رو ریاضت را رها كرده ، تن شست و خوراك خورد . پنج مرتاض او را بع علت شكستن ریاضتش ترك گفتند . پس از آن بودا به مراقبه عمیق پرداخت و راه میانه را پیمود . در مراقبه ای در زیر یك درخت به نام درخت بدی28 ، وی به مبارزه با شیطان یا نفس خویش پر داخت . مبارزه وی با شیطان یك داستان افسانه ای ست . در این داستان شیطان یا مارا29 ، پنج دختر خود را كه نمادی از تكبر ، طمع ، ترس ، جهل و شهوت هستند ، برای فریفتن سیدارتا به سوی او فرستاد ، اماشكست خورد و آنگاه خود به فریب بودا پرداخت اما كاری از پیش نبرد و نابود شد . پس از آن ، بودا به بیداری30 رسید و حقیقت جهان بر وی نمایان گشت . از آن پس بود كه وی را بودا نامیدند ، به معنای روشن شده و كسی كه به بیداری رسیده است . در آن زمان وی سی و پنج ساله بود . از آن پس بودا به گسترش آموزه ها و دریافت های خود پرداخت . ابتدا به سمت گردشگاه آهوان ایسیپته31 ، محلی كه پنج مرتاض دوران ریاضت وی در آنجا ساكن بودند رفت و اولین موعظه ی خود كه به موعظه ی بودا در بنارس32 مشهور است را بیان كرد و پنج مرتاض نخستین شاگردان وی شدند . وی تا سن هشتاد سالگی به گسترش آیین خود پرداخت و راه رهایی را در پیمودن راه میانه ، كه راهی ست میان افرط و تفریط دانسته و آن را روشنگری كرد . در راستای آموزش آیین به اقصی نقاط كشور سفر كرده و همواره به ارشاد و آموزش رهروان می پرداخت . آموزه های منحصر به فرد ، بی چشم داشت و ناب او ، نام وی را در ردیف معلمان بزرگ تاریخ جهان رقم زد . وی طریق رهایی و رستگاری را بر پایه های یكساندلی ، احترام و شفقت بنا نهاد . بودا پس از چهل و پنج سال تلاش و كوشش پی گیر در راه بیداری رهروان ، كمك به تمامی انسانها و ابراز عشق به تمامی موجودات هستی ، در سال 483 قبل از میلاد ، در زیر دو درخت در منطقه كوسینارا33 كالبد جسملانیش را بدرود گفت و به نیروانا34 و آگاهی مطلق پیوست . جسد وی چند روز بعد از مرگش سوزانده و خاكسترش بین هفت خاندان بزرگ تقسیم شد .
آموزه های بودا ؛ آیین
آموزه های بودا به دارما35 یا آیین مشهور است . خود بودا همواره آیین را مرجع قلمداد می كرد و نه آموزگار آیین را . سه اصل اساسی طریقت بودا عبارتند از بودا ، آیین و انجمن36 . هر فرد بودایی ملزم است به این سه اصل معتقد بوده و پیرامون آن آگاهی یابد و همواره به این اصول پایبندی داشته و آنها را محترم شمارد. اصول آیین بسیار گسترده و گاه پیچیده است . نخستین ویژه گی اساسی آیین ، فانی بودن و ناپایداری جهان هسنی ست ، از این رو تمامی موجودات هستی و تمامی جهان فاقد پایداری و جاودانگی می باشد و دل بستن به چنین عناصر فنا پذیری ، رنج و زایش های مجدد را خلق خواهد كرد . چهار اصل اولیه آیین بر همین اساس استوار است و چهار حقیقت عالی نام دارد . حقیقت اول : حقیقت رنج37؛ بودا زیستن را ذاتأ رنج می دانست . تولد و مرگ ، پیری ، بیماری ، عدم رسیدن به خواسته ها و آرزوها و ... همگی رنج آورند. حقیقت دوم : خاستگاه رنج38 ؛ ریشه رنج و ناخوشی در این جهان همانا آرزوها ، تمناها ، طمع و خواسته های آدمی ست كه هرگز پایانی ندارد . حقیقت سوم : رهایی از رنج39 ؛ رهایی از رنج همانا دل كندن از آرزوها و ریشه های به وجود آورنده رنج است . حقیت چهارم : راه رهایی از رنج ؛ این راه همان طریقت میانه است و به گردش در آوردن چرخ آیین40 ، یعنی قرار گرفتن در مسیر راههای هشتگانه عالی41 كه عبارتند : 1- شناخت درست : درك حقیقت رنج ، خاستگاه رنج ، رهایی از رنج و راه رهایی از رنج و همچنین شناخت آیین . 2- اندیشه درست : اندیشه ی آزاد ، فارغ از جهل و نادانی . 3- گفتار درست : خوداری از دروغ گویی ، بدگویی ، درشتگویی ، یاوه گویی و هر كلام نادرست . 4- كردار درست : پرهیز از قتل موجودات زنده ، دزدی ، بی عفتی و زنا و پرهیز از هر آنچه موجب رنج و آزردگی انسانها و تمامی موجودات هستی شود . 5- زیست درست : خوداری از درآمد هایی كه برای دیگران و یا موجودات زنده دنیا ایجاد رنج و مزاحمت كند .خوداری از خرید و فروش موجودات زنده ، خرید و فروش اسلحه ، خیانتكاری ، كلاهبرداری ، ربا خواری ، طالع بینی ، شعبده بازی و ... . 6- كوشش درست : تلاش و كوشش بسیار برای دوری از بدی و ناپاكی و نزدیكی به نیكی و رستگاری . 7- آگاهی درست : كسب آگاهی و دانش پیرامون آیین و به كار بستن آن در راه مراقبه و راه میانه . 8- یكدلی درست : تمركز صحیح و آگاهی پیرامون نگرش اصولی .
این هشت طریق در كنار هم سمبلی را بوجود می آورند كه به چرخ آیین مشهور است . رهروان در راه رسیدن به رهایی و بیداری مطلق ، موظفند هشت راه عالی را به وادی عمل كشانند . بودا در اولین موعظه خود در گردشتگاه آهوان ، پیرامون این هشت طریق سخن گفت . لذا به گردش در آوردن چرخ آیین ، همانا به معنای عمل به تمامی این موارد است و رهرو در این راه موظف است در راه میانه قدم بردارد و در طی مسیر همواره با احترام و یكساندلی نسبت به تمامی موجودات هستی ، به سوی مقصد رهسپار شود .
گردونه مهر در كیش بودایی
در ابتدای آیین و پس از مرگ بودا ، هیچ تمثالی از وی ساخته نشد . آغاز زمان پیكره سازی و تصویرگری از بودا به وضوح مشخص نیست . تاریخ نگاران بر این باورند كه ابتدا وی را به صورت یك چتر ، یك فیل و یا جای پا مجسم می كردند . زمان آغاز تصویر گری از بودا به صورت نماد یا نشانه ، احتمالاَ دویست سال پس از وفات وی بوده است . در اوایل قرن اول میلادی بود كه هنرمندان بودایی به ساخت پیكره های بودا به صورت جدی و حرفه ای روی آوردند . سنگ تراشه های بدست آمده از هنر گندهارا42 مربوط به قرن های اول ، دوم و سوم میلادی در هند و نیز تمثال های بر جا مانده از هنر آسیای میانه در همان دوران ، از معدود بقایایی ست كه امروزه بر جای مانده . حمله مسلمانان به هند آیین بودا را به كلی محو ساخت ، از این رو بسیاری از منابع و ساختارهای بودایی از میان رفت و بررسی های تاریخی دشوار شد . بودیسم در هند از جایگاه بسیار مناسبی برخوردار بود . در دوران پادشاهی آشوكا43 (273 تا 232 ق.م ) آیین بودا بسیار پیشرفت كرده و هنر بودایی كمی سازمان یافته شد . به علت نابودی آثار بودایی . پس از حمله مسلمانان ، منابع بسیار اندكی از هنر بودایی در هند ، افغانستان و پاكستان به یادگار مانده . همانطور كه ذكر شد ، هنرمندان بودایی در ابتدا ، بودا را تنها با نمادها و نشانه ها به تصویر می كشیدند . یكی از نمادها جای پا یا اثر پای بودا بود . در نگاره های بدست آمده از جای پای بودا ، نقش چلیپای شكسته مشهود است . آیین بودا نیز همانند دیگر مكاتب و ادیان ، تحت تأثیر گروهی از عوامل خارجی قرار گرفته و مفاهیم و نمادهایی بیرونی به آن راه یافت . بی شك بوداییان چلیپای شكسته را در راستای ایجاد مفاهیم جدید و نیز همآغوشی با بنیانهای فرهنگی و مذهبی جامعه ی آن دوران ، به آیین بودا وارد كردند ؛ همانگونه كه در دیگر مكاتب ، نظیر این عمل مشاهده می شود . چلیپای شكسته با پیشرفت آیین بودا و هنر پیكره سازی و تصویر گری از بودا ، در تمثال های بودا راه یافت . محل قرار گرفتن نشانواره كه در ابتدا بر روی انگشتان پای بودا به تصویر كشیده می شد ، در تمثال ها ، بر روی سینه ی بودا ترسیم شد . جالب آنكه چلیپای شكسته ی چپ گرد در نزد هندیان آنچنان خوشایند نبوده و یا شاید منفی بودن نیروی نماد چپ گرد ، بعدها و پس از این نگارگری بوجود آمده باشد . این امكان وجود دارد كه شاید اقوامی در راستای خدشه دار كردن آیین بودا ، نماد چپ گرد آن را كه در تمثال های بودا به كار می رفته ، در اذهان عمومی به صورت منفی و شیطانی جلوه كرده باشند44 . عموماً چهار چلیپای شكسته برروی چهار انگشت پا ترسیم شده و گاهی بر روی هر پنج انگشت مشهود است . در نگاره های كف پای بودا علاوه بر نقش چلیپای شكسته ، دیگر نشان ها ، رمزها و سمبل های آیین بودا نیز مشهود است از جمله نیلوفر ، چرخ دارما ، ناگا45 (شاه مار ) و ... كه هر یك در جایگاه خود مفاهیم و معانی بسیار عمیقی را در بر دارند . نشان چلیپای شكسته در آیین بودا دارای مفاهیم متعددی ست ؛ از جمله چهار نشانه ، چهار حقیقت عالی ، به گردش در آوردن چرخ آیین ، رفتن راهبان و آموزگاران به چهار گوشه ی هند و جهان ، در چرخش بودن نظام طبیعت و چهار عنصر ، كه نمادیست از فنا پذیری و عدم پایداری موجودات و ... در این میان دو تفسیر ، بسیار جالب توجه است . نخست آنكه این نماد را راز پنهانی آیین بودا می نامند . عمق آیین بودا و تجربه ی بوداگی صرفاً یك تجربه ی انحصاری ست ، غیر قابل انتقال و غیر قابل تفسیر و توضیح و یا شاید این نماد به مفهوم دیگری اشاره دارد كه باید آن را كشف كرد . دومین مفهوم و معنا كه عمومیت بیشتری دارد آن است كه چلیپای شكسته نمادی ست از قلب بودا ، به همین علت در تمثال ها ، نشان چلیپا بر روی سینه ی برهنه ی بودا ترسیم می شود و به مهر دل بودا مشهور است . این نشانواره بیشتر در تمثال های بودا در چین دیده می شود و شاید نشان از همآغوشی آیین دائو و آیین بودای چینی داشته باشد . معنای دیگر چلیپا در آیین بودا كه صرفأ یك گمانه زنی شخصی ست آن كه ممكن است این نماد نقطه ی اتصال بودا و قوم آریا باشد . هر چند كه این نماد در بسیاری از نقاط جهان و بسیاری از فرهنگ ها و اقوام یافت می شود اما نكته ی فابل توجه آن است كه به ندرت چلیپای شكسته بر روی بدن تمثال ها به تصویر آمده و عموماَ در كنار دیگر موضاعات جای گرفته و یا به صورتی مجزا و با اشكال گوناگون ترسیم شده . این كه آیا بودا از اقوام آریایی بوده یا نه صرفاَ یك گمانی زنی شخصی46 بر اساس دستاوردهای ابتدایی پیرامون این مسئله می باشد كه نیازمند بررسی های گسترده است . استفاده از نشان چلیپای شكسته در تمامی تمثال های بودا عمومیت ندارد ، اما این نشان در بسیاری از معابد بودایی جهان و شماری از تمثال ها و نگاره ها مشهود است . همانگونه كه در ژاپن این نشان ، نمادی از آیین بوداست . این نشانواره خود از اسرار آمیز ترین نمادهای چهان بوده و بسیار جالب است كه بوداییان بار دیگر آن را به صورت یك راز معرفی می نمایند . این نماد علاوه بر تمثال های بودا ، گاه در نگاره ها و پیكر ه های دیگر افراد آیین و بودی ستوه ها47 دیده می شود. از جمله خدا بانوی رحمت ، بودی ستوه گوان یین48 كه در چین محبوبیت بسیاری دارد . گردونه ی مهر در آیین بودا ، نشانی ست از تداخل و تعامل بسیار پیچیده ی فرهنگ ها ، باورها و تاریخ جهان باستان كه گوشه های بسیاری از آن ، در پرده ای از ابهام نهفته است .
پی نوشت ها :
1- در سیستان
2- wastika یا Suvastika
3- Jainism
4- Wan
5- Dao
6- Tao
7- LaoTzu یا Laozi
8- Confucius ،كه در واقع شهرت اصلی وی كونگ زه Kong Zi ، به معنای استاد كونگ می باشد ( غربی ها به لاتین كنفوسیوس می نامند . ) در حقیقت نام اصلی او Kon Qin بوده .
9- Tao Te Ching یا Dao De Jing
10- Yin
11- Yang
12- Wu
13- Tang
14- Manji
15- Omote Manji
16- Ura Manji
17- Shakya یا Sakya ساكیا
18- Siddhartha Gautama ( سانسكریت )Siddhattha Goatama ( پالی )
19- Maha Maya Davi
20- Suddhodana
21- Raja لقب پدر بودا در بعضی مدارك و گزارشات تاریخی .
22- Lumbini ،این منطقه كه در زمان تولد بودا یك بیشه پر درخت بوده است ، اكنون در نپال واقع شده ، در دویست و سی كیلومتری شمال بنارس .
23- در گروهی از گزارشات ذكر شده است كه بودا از پهلوی مادرش متولد شد ، عملی شبیه به سزارین .
24- Yasodhara برای وی نامهای گوناگونی ذكر شده است از قبیل بهدا ( Bhadda ) ، سوبهدكا ( Subhaddaka ) و بمبه ( Bimba )
25- Nimithe
26- Rahula (در روایاتی ذكر شده كه راهوله در زمان خروج بودا از قصر هفت روزه بوده )
27- بنابر گزارشاتی احتمالاً سی ساله.
28- Bodhi به معنای روشن شدگی . در واقع این درخت یك درخت استه (Assattha ) یا (Pippala ) بوده ، نوعی انجیربن كه به انجیر بزچرانان هم معروف است .
29- Mara . در آیین بودا ، شیطان نه یك وجود یا نیرویی خارجی ، بلكه وهم و نیرویی ست درونی . شیطان در داستانها شکلی نمادین داشته و بیشتر در افسانه ها حضور دارد .
30- بدی یا بدهی (سانسكریت ) معادل وو (چینی ) و ساتوری (ژاپن )
31- Isipatana باغ آهوان : منطقه ای در بنارس كه امروزه سرنات Sarnath گفته می شود .
32- Benares ، (موعظه بودا در بنارس ) به ( گفتار به گردش در آوردن چرخ آیین ) یا Dhammacakkappavatana مشهور است .
33- Kusinara - كاسیای كنونی ، در پنجاه و پنج كیلومتری شرق گواخپور .
34- Nirvana ( سانسكریت ) مقصد نهایی بوداییان است كه فرد پس از رهایی به آن می پیوندد و از دایره مرگ و زندگی خارج شده و دیگر تولدی نخواهد داشت .
35- Dharma ( سانسكریت ) یا Dhamma ( پالی ) ، در كتب فارسی آن را درمه ، دارمه ، دمه ، دارومه ، داروما و ... هم نوشته اند .
36- سنگه Sangha به معنای انجمن بوداییان
37- Dukkha Sacca
38- Dukkha Samudaya
39- Nirodha
40- Dharma Cakra یا Dharra Chakra
41- Ariya Atthangika Magga
42- Gandhara
43- Ashoka
44- برداشت شخصی مولفین مقاله
45- Nagga
46- گمانه زنی شخصی مولفین مقاله
47- Bodhisattva
48- Guan yin یا Kuan yin ( چینی ) و Cannon ( ژاپنی )
منابع و ارجاعات :
1- بختور تاش ، دكتر نصرت الله ، نشان رازآمیز ، انتشارات فروهر ، 1380
2- پاشایی ، ع ، بودا ، انتشارات فیروزه ، 1375
3- جلالی نائینی ، دكتر سید محمد رضا ، هند در یك نگاه ، نشر شیرازه ، 1375
4- شایگان ، داریوش ، ادیان و مكتب های فلسفی هند ، نشر امیر كبیر ، 1383
5- فیروزمندی ، بهمن و سرافراز ، علی اكبر ، باستان شناسی و هنر دوران تاریخی ، نشر عفاف ،1381
6- فیروزی ، حمید ، سهم ایران در تمدن جهان ، 1379
7- كریدز ، مایكل ، بودا ، ترجمه علی محمد حق شناس ، نشر طرح نو ، 1372
8- ولفگانگ شومان ، هانس ، آیین بودا ، ترجمه ع . پاشایی ، نشر فیروزه ، 1375
9- ویلسون راس ، نانسی ، بودیسم ، ترجمه منوچهر شادان ، انتشارات بهجت ، 1374
10- پاسپرس ، كارل ، فیلسوفان بزرگ ، ترجمه دكتر اسدالله مبشری ، انتشارات پیام ، 1353
11. Aigner ,Dennis J , The Swastika in Navajo Textiles
12. Sagan , Carl, and Ann Druyan, Comet ,
13.
14. about .com
15. answers . com
16. collectorsguide .com
17. crystalinks .com
18 . dpjs .co.uk
19. heathenworld . com
20 . loksley .com
21. redaimthe swa stika .com
22. swastika info .com
23 . wikipedia .org
******
نوشتارهای دیگر در پیوستگی با این زمینه
ü شکوه میترا ، رضا مراد غیاث آبادی،نیمروز شماره 808 http://www.nimrooz.com/html/808/research.htm
ü ویکی پدیا ی فارسی و انگلیسی : صلیب آریایی،صلیب پارسی،swastika


http://i20.tinypic.com/28uo3r7.jpg
http://i24.tinypic.com/f049e.jpg