تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا - سعیدی سیرجانی. تاریخ مشروطه ایران. خلیل طهماسبی. بهرام چوبینه. علی دشتی. مرتضی قلی بیات. حیدر عمو او border=0>
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

یادی از شادروان محمود افشار و احمد کسروی
 
 
 
شما ايراني‌ها مظهرالعجايبيد, علمای طراز اولِ مذهبتان
 پيشوای مشروطه‌خواهی مي‌شوند و هوادار نظام قانون
گزاری به شيوه فرنگ, در ميادين مرکزی پايتختتان همدستان
 مرد مجهول‌الهويه‌ی خارج از مذهبی اعلمِ علمای زمان را
بر دار مي‌کشند و جماعتی از به اصطلاح شيعيان پای دارش
 هلهله مي‌کنند, فرزند همين مجتهدی که در راه حفظ نظام
 شريعت سر باخته, هوادار دو آتشه مشروطه و آزادی مي‌شود,
 و فرزند او علَمِ الحاد کمونيستی برمي‌دارد. هنرمند موسيقي‌دانتان
 رئيس شکنجه‌گران عهد رضاشاهی است و مطبوع‌ترين
خواننده‌ی روزگارتان عضو ساواک. جلاد بي‌رحمی که در رژيم
 شاهنشاهيتان سالها رئيس ساواک و عامل مستقيم خفقان
 و استبداد بوده است از فرستنده‌ی عراق مردم را به
آزادي‌خواهی و قيام بر عليه استبداد دعوت مي‌کند......
جوانانی که در کشور اسلامی خودتان درس خوانده‌اند, رها
 از قيود مذهبی به هزار فسق و فجور آلوده مي‌گردند,
 و پسر بچه‌هايی که به آمريکا مي‌فرستيد پس از ده بيست
 سالی اقامت در ديار کفر تبديل به مسلمان‌های دو آتشه
مي‌شوند. آستين‌پاره‌های يقه‌چرکينتان خصم سوسياليسم‌اند
 و شاهزادگان سرمايه‌دار غرق ناز و نعَمتان هوادار کمونيسم...
....يک روز «رئيس و مجلس و فايده» را تبديل به
«فرنشين و کنگاشستان و هوده» مي‌کنيد و روزی ديگر
دانشجويان رشته‌های فيزيک و رياضی را به خواندن قصايد
 امروءالقيس و متنبی وامي‌داريد. ملتی هستيد که با همان
شور و ولعی به تماشای مراسم سنگسار کردن زناکاران
 در شهر کرمان هجوم مي‌بريد که تا همين ديروز برای ديدن
صحنه‌های کذائی جشن هنر در خيابان زند شيراز از سر و کول
 هم بالا مي‌رفتيد.از يکسو دانشمندان و متخصصانتان آواره اقاليم
غربت‌اند و دست گدائيشان دراز, و از سوئی ديگر دعويهای
 خودکفائی صنعتی و استقلال فرهنگيتان گوش عالم را کر کرده است!  (سعیدی سیرجانی ،ای کوته آستینان)

 
 
انوشه روان احمد کسروی نیز یکی دیگر از فرزندان پاک و راستین آذربایجان بود که شرف و خون آریایی بطور کامل در وجود نازنین اش جلوه کرده بود. کسروی نمونه بارز یک ناسیونالسیت ایرانی و آزاد مرد بود که همواره تا واپسین دم زندگی پیرو خرد و فرزانگی ماند.هر چند انگاره های وی پیرامون ادبیات فارسی تا اندازه ای سطحی _ و  البته در مواقعی نیز با آمیغ بینی_ همراه بود اما سبک تاریخ نویسی،پژوهش گری و مهمتر از همه سبک نوین وی در پیرایش زبان، هنایش های ژرفی در فرهنگ همروزگار ما نهاد.بزرگترین اثر این راد مرد آذربایجانی تاریخ مشروطه ایران است که هنوز نیز پس از سالیان دراز یکی از استوار ترین بن مایه های پژوهشگران تاریخ همروزگار ماست. تاریخ هیژده ساله آذربایجان و به ویژه نسک آذری زبان باستان یکی از آثار دیگر وی بود که مورد واپس آغازگر دوره ی نوینی از زبان پژوهی در میان پژوهشگران ما می بود،بطوری که پس از وی کمابیش همه نویسندگان و فرهنگ مداران و پیشینه نویسان آذربایجان و ایران همچون : دکتر عباس زریاب خویی،دکتر یحیی ذکاء،دکتر منوچهر مرتضوی،دکتر  سرکاراتی و... به راه وی رفته اند.
ترور ناجوانمردانه  این رادمرد از سوی فدائیان اسلام به سر کردگی سید مجتبی میر لوحی (نواب صفوی) و حمایت مافیای سیاسی در دوران پهلوی از این حرکت یکی از لکه های ننگین کارنامه سیاستمداران ما در دوران پهلوی می باشد.سران سیاسی آن روزگار ایران که از صدر تا ذیل از رضا شاه تا فروغی و ساعد مورد انتقاد کسروی بودند پس از قتل وی نفسی از روی آسودگی کشیدند غافل از اینکه خون این رادمرد روزی گریبانگیر آنان نیز خواهد شد.کسروی در روزنامه های پیمان و پرچم و نیز نسک دادگاه و سرنوشت ایران چه خواهد شد و با بی پروایی تمام بر سیاست های هیئت حاکمه و حتی در برخی جاها به سیاست های رضاشاه حمله برده و هیئت حاکمه فاسد آن روز را گروهی سیاستمدار می دانست که در هر دوره ای از شرایط سیاسی می توانند حضور داشته باشند.در کتاب دادگاه می نویسد:  یکی دیگر از داستان های در خورد اندیشه آنست که اینان در هر دوره ای می بودند و هستند.مثلا همان هژیر و ساعد و داور در زمان رضا شاه ( که دوره دیکتاتوری خوانده می شود) می بودند و چون او رفت و دوره دموکراسی پیش آمد باز هستند و می باشد.... من زمانی که درباره تاریخ مشروطه به جستجو هایی پرداخته بودم یکی از دشواری ها در برابر من همین داستان می بود.زیرا می دیدم یکدسته همیشه در کار بوده اند :در زمان مظفرالدین شاه پیرامون او را داشته اند و هنگامی که جنبش آغاز شد کمترین گرایشی از خود به آن جنبش نشان ندادند.با این حال همانکه دستگاه مشروطه چیده شد اینان گرد آنرا فرا گرفته و رشته کارها را در دست داشته اند.سپس که محمد علی میرزا مشروطه را بر انداخت یکسره به نزد او رفتند و باز در کار میبودند.سپس که محمد علی میرزا بر افتاد باز به مشروطه باز گشته اند.با خود می گفتم : این چه رازی داشته؟گرفتم که آنان مردان خونسردی و خیره رویی می بوده اند و از بهارستان ب باغ شاه و از باغشاه به بهارستان می آمدند و شرمی به خود راه نمی داده اند،آخر مردم چه می گفته اند؟آن روزیکه نیروی آزاد تهران را بگشاد در میان ایشان مردان با فهم و کاردان _ از سردار اسعد و بهادر و یفرمخان و مبرزا علی محمد خان  و حیدر عمو اوغلی و دیگران _ بسیار می بودند.چگونه شد که این دوروبان را پذیرفتند؟
پس از ترور احمد کسروی  در برابر کاخ دادگستری شادمانی دشمنان ملت ایران و هیئت حاکمه فاسد از این رویداد تا جایی پیش رفت که عبدالحسین هژیر که وزیر دارایی در کابینه ی قوام میبود بدون توجه به مقام و سمت خود و بی پروا به اهمیت جایگاه هیئت دولت از این اقدام ناجوانمردانه تروریست های بنیاد گرا آشکارا حمایت کرد و گفت : بنده عقیده دارم که این آدم [کسروی] مهدور الدم بوده و اگر هم او را کشته اند کار درستی بوده.
و این هژیر همان کسی بود که کسروی در کتاب دادگاه خطاب به او میگوید : آقای هژیر شما مسلمانید؟روزه می گیرید؟آیا نماز می خوانید؟خمس و زکات می دهید؟با آن اندوخته هایی که دارید به مکه خواهید رفت؟مسلمانی با این هاست.شما کدامیک را می دارید؟
شاید کسانی که آن روز از قتل یک نخبه ی نادر میهنی پشتیبانی میکردند و برای آزادی قاتل کسروی جانفاشانی میکردند نمی دانستند قرار است چند سال دیگر توسط همین نحله فکری مهدور الدم شناخته خواهند شد و قتل شان کار درستی تلقی خواهد شد.عبدالحسین هژیر در تاریخ هشتم آبان 1328 بدست سید حسن امامی (قاتل کسروی) به قتل رسید و رزم آرا در 16 اسفند 1329 و دکتر زنگنه رئیس دانشگاه تهران در 28 اسفند از سوی فدائیان اسلام ترور شدند.
متاسفانه مصدق نیز به دام این گروه خر مقدس گرفتار شد و به خیال خود خواست از وجود بی ارزش این اوباش مذهبی در راستای منافع نهضت استفاده کند.در 16 امرداد 31 دولت مصدق طرح یک ماده ای را با قید سه فوریت برای آزادی خلیل طهماسبی ( قاتل رزم آرا) به مجلس برد . به تصویب رسانید.طبق این ماده : " ماده واحده : چون جنایت حاجی علی رزم آرا و حمایت او از جانب اجانب بر ملت ایران ثابت است بر فرض آنکه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد از نظر ملت ایران بیگناه و تبرئه شناخته می شود."( از جمله کسانی که این طرح را دستينه کرده بودند دکتر شایگان و دکتر سنجابی دبیرکل وقت جبهه ملی بودند) . ملاحظه می کنید که دولت مصدق  چگونه حقوق را بازیچه ی امیال عده ای فرقه گرای کور دین کرده بود و جای آنکه از سیستم حقوقی کشور و قوه مقننه جهت استواری منافع ملی استفاده کند ، آنرا دستمایه ی حمایت از گروهکی فرقه ای قرار داده و تاسیسات حقوقی را دست آویز سیاست های روزمره کرد.
مصدق نیز در آن زمان هرگز فکر نمی کرد روزی مجبور شود برای مصون ماندن خود و خانواده اش از آسیب های گروه نواب صفوی در دادگاه نظامی با لابه و التماس مجبور شود از اعتقادات دینی خود و مراسم نوحه و دعا خوانی هایی که در منزل به پا کرده یاد کند.چرا تیسمار آزموده در دادگاه نظامی بنا به تشویق علما اتهام تکفیر و ارتداد برای مصدق مطرح میکرد و اعضای فدائیان اسلام ،حاضر در سحن دادگاه با سر دادن شعار علیه مصدق وی را به وحشت می انداختند....
 
کسروی در نوشتاری با نام سرنوشت ایران چه خواهد شد به مسئله ی آذربایجان و فرقه ی دموکرات نیز می پردازد .وی که هرگز اوباش فرقه ی دموکرات آذربایجان را شایسته ی مخاطب بودن نمی دید بصورت خطاب به اندیشمندان و روزنامه نگاران ایران میگوید :
 
« [ در دوران مشروطه دموکرات های آذربایجانی] این ها را(منظور تبلیغات پان ترکیست ها در عثمانی) دیدند و بنا به علاقه ای که به ایران و آذربایجان داشتند ،دور اندیشانه به چاره پرداختند و در یک نشستی که دموکرات های آن روز در اداره  [روزنامه]تجدید برپا گردانیده بودند تصمیم گرفتند تا توانند به رواج فارسی در آذربایجان کوشند که نه تنها درس ها و دبیرستان ها جز به فارسی نباشد، در ادراه نیز تا پیشرفت دارد، گفتگو ها با فارسی باشد.این تصمیمی بود که آزادیخواهان آذربایجان گرفتند.دولت یا تهرانی ها در آن دخالت نداشتند و تا کنون دولت به کسی فشار نیاورده ترکی حرف نزند...آنچه من میدانم آذربایجانی ها تصمیم دموکرات ها ( دموکرات های پیش) را درباره زبان با خوشی و خرسندی تلقی کرد،فارسی را با شو یاد می گرفتند و در اداره ها و مدارس با دلخواه با آن سخن می گفتند... در این جا آزادیخواهان دیدند زبان ترکی عنوان به دست بیگانگان می دهد.آنگاه آذربایجانی ها که ایرانی اند و میخواهند در ایران به سر برند ،بلکه می خواهند در راه آزادی و پیشرفت ایران فداکاری نمایند ....
 
...آذربایجانی ها زنده کننده ایرانند چگونه اکنون به نابودی آن خرسندی خواهند داد؟شنیدم دموکرات ها [خواسته نویسنده فرقه دموکرات است]در روزنامه هایشان نوشته اند آذربایجانی ها از نخست ملیت خاصی داشته اند! این سخن کجایش راست است؟شما در تاریخ تا کجا پیش رفته اید؟تاریخ ایران از آمدن آریا ها به این پشته میان آسیا آغاز می شود...من نمی دانم آنان ملیت به چه می گویند؟ ملیت را زبان و نژاد پدید می آورد. آذربایجانیان نژاد و زبان و تاریخ شان همیشه با ایرانیان یکی بوده است.تنها زبانش از شش،هفت قرن پیش تغییر یافته ...ولی چنانچه گفته ام آذربایجانی ها تا امروز هیچگاه زبان ترکی را زبان خواندن و نوشتن نشناخته اند و بی آنکه کسی محرک باشد رابطه و علاقه خودشان را با زبان فارسی نبریده اند.هیچگاه به جدا بودن زبانشان وقعی نگذاشته اند . به سیاستهایی که از بیرون خواسته است همان جدایی زبان را عنوان گرفته تفرقه به میان آنها اندازد ناخرسندی نشان داده اند....
آذری که لهجه ویژه آذربایجانی ها بوده هنوز از آنجا ریشه کن نشده و در چند ده با آن زبان سخن گفته می شود.گذشته از آن بروی رود ها و کوه ها و آبادی ها هزار ها نام فارسی باقی مانده،خود نام آذربایجان فارسی است.در همان تبریز نامهای بیشتر محله های فارسی است:سرخاب،چرنداب،لیلاو،ویجویه،مارالان،بیلانکوه،شاه آباد،باغ میشه،ششکلان،پل سنگی همه فارسیست.این ملیت آذربایجانی هاست و من نمی دانم چگونه آن سخن را گفته اند؟! چه دلیلی بگفته ی خود آورده اند؟!...
 
دوباره می گویم : بیش از همه باید به منطق و دلیل اهمیت داد و تا می توان جز از این راه نرفت.نمی دانم در کدام روزنامه نوشته بود «این پیشامد با احساسات میهن پرستی آذربایجانیانست».من نیز به همان عقیده ام.
زینهار ای ایرانیان ننشینید و منتظر حوادث نباشید!..زینهار تکانی به خود دهید و چاره پردازید!...نگوئید  چاره ای نیست.اگر غرض ها را کنار گذارید و عقل و فهم را راهنمای خود سازید،راه چاره سازید.راه چاره باز است.رنجشی که از هیئت حاکمه دارید شما را گمراه نکند،پرده چشم جلو چشمان شما را نگیرد،همت نمائید و از پیشامد استفاده کرده و هیئت حاکمه نیز اصلاح نمائید.» (نک : احمد کسروی، دادگاه)
***
از بازی های شگفت روزگار اینکه علی دشتی نیز در آن زمان یکی از مخالفان سرسخت احمد کسروی می بود و حتی در مجلس شورای ملی به هنگام رای اعتماد به دولت مرتضی قلی بیات (سهام السلطان) علی دشتی سخنرانی مفصلی ایراد کرد (4 آذر 1323) و در آن از کسروی و پیروان وی انتقادات شدیدی نمود.دشتی نیز در آن سالها حتی تصور نمی کرد که روزی کتاب 23 سال را خواهد نوشت و پس از انقلاب همانند کسروی تکفیر خواهد شد و ...
پس از انقلاب افراد گوناگونی را به جرم نوشتن کتاب بیست و سه سال دستگیر نمودند ( این کتاب بی نام و اندکی پیش از انقلاب در بیروت به چاپ رسیده بود) .یکی از این افراد نیز علی دشتی بود. دشتی در زندان هنگام بازجویی آسیب های فراوانی دیده بود و حتی لگن خاصره اش بر اثر فشار شکسته بود.اندکی بعد در سال 60 به بیمارستان جم منتقل می شود و گویا در بیمارستان نیز از فرط ناراحتی علاقه ای برای درمان شدن نداشت و سعیدی سیرجانی نیز می گوید هنگام عیادت، دشتی از او خواسته بود تا مقداری مواد سمی(سیانور) برایش تهیه کند.( نک : بهرام چوبینه ،مقدمه بیست و سه سال) و باز باید بگوییم سیرجانی نیز نمی دانست که یک دهه بعد با همان مواد سمی، سعید امامی به زندگی اش پایان خواهد داد.
آری وادی اندیشه در ایران بیابان شگفتیست ...
پاینده ایران
 
****
شادروان محمود افشار یزدی یکی از پدران ناسیونالیسم ایرانی و یکی از انگاره پردازان بزرگ ناسیونالیسم نوین ایران و از نخبگان ایران در دوران پهلوی نخست بود که خوشبختانه انگاره های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی وی امروز بر تمام شئونات سیاسی و فرهنگی کشور ما سایه افکنده و هناییده. بیشترینه ی انگاره ها و ایده های این بزرگ مرد، نجات بخش ایران از تشتت و از هم گسیختگی شد . یکی از نیک بختی های رضاشاه همراه شدن با او و پیاده کردن اندیشه های چنین مردانی بود.این اندیشمند گرانمایه سبب ساز نجات میلیون ها آذری و کرد و... شد و امروزه همه ی ما آذربایجانی ها وامدار چنین ابر مردی می باشیم.تاثیر اندیشه های والای وی نشان دهنده ی این آمیغ است که نخبگان یک کشور هرگز از بین نمی روند و اگر کسی بطور راستین نیازهای یک کشور و یک ملت را دریابد و در این راستا برنامه های بایسته را ارائه دهد ،راهنمایی های وی در هر دوره ای کار ساز خواهد شد.همچنانکه انگاره های سرور افشار یزدی نه تنها در زمانه طرح ( پهلوی اول) پیاده شد بلکه در دوران پهلوی دوم و حتی پس از انقلاب نیز مو به مو پیگیری گردید و میوه داد.بخش بزرگی از اتحاد ملی امروز ایران در سایه این بزرگمرد شکل نوین به خود گرفت.
 
                                  
 
فراز هایی از مقاله محمود افشار یزدی در نخستین شماره آینده :
 
مطلوب ما وحدت ملی است
 
مقصود ما از وحدتی ملی ایران وحدتی است که عبارت است از :حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران...وحدت سیاسی،اخلاقی و اجتماعی مردمی که در حدود امروز مملکت ایران اقامت دارند.اما منظور از وحدت ملی این است که در تمام مملکت فارسی عمومیت یابد،اختلافات محلی از جهت لباس و اخلاق و ... محو شود و ملوک الطوایفی کاملا از میان برود و کرد و لر و قشقایی،عرب و ترکمن و...باهم فرقی نداشته باشند و هر یک به لباسی ملبس و زبانی متکلّم نباشند.به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان،اخلاق،لباس و... حاصل نشود هر لحظه برای استقلال ملی و تمامیت ارضی احتمال خطر وجود دارد.اگر ما نتوانستیم تمام نواحی و طوایف مختلفی را که در ایران سکنی دارند یکنواخت کنیم یعنی همه را به تمام ایرانی کنیم ،آینده تاریکی در جلو ماست.آن ها که به تاریخ ایران و مذهب شیعه علاقه مند هستند و به زبان فارسی و ادبیات آن تعلق دارند باید بدانند اگر رشته وحدت این مملکت از هم گسیخته شود هیچ چیز باقی نخواهد ماند.پس باید با هم یکدل و یکصدا بخواهیم  و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا کند و بتدریج جای زبان های بیگانه را بگیرد.باید مدارس ابتدایی برای آموزش زبان فارسی و تدریس تاریخ ایران تاسیس شود و راه آهن سراسری ساخته شود تا روابط سریع و ارزان میان نقاط مختلف مملکت برقرار گردد و مردم شمال ،جنوب ،شرق و غرب بیشتر در هم آمیخته شوند.باید هزارها کتاب و رساله ی دلنشین و کم بها به زبان فارسی در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر شود.اسامی جغرافیایی غیر فارسی را تبدیل کرد و ....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |