|
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
|

از: زنده یاد سرور مهندس نوربخش رحیم زاده
مکتب از فرّه می زاید و فرّه را، ایزد، اعطاء می فرماید. کدام ملتی اس
که نه یک فرّه، بلکه هنگی از فرّه داشته باشد؟ ( فرهنگ!! )
معلم و ایدئولوگ بی بدیل نهضت پان ایرانیسم یعنی آژیر فقید گفت که: « ناسیونالیسم، علم شناسائی قوانین و شرایط هستی و سربلندی ملت هاست » و گفت که: « ... به همین دلیل، آسان است (که) علل وقایع امروز را در دیروز پیدا کنیم ولی باید بدانیم که موجودیت امروز، خود، خمیر مایه ی موجودیت فردا به شمار می آید و در حقیقت، فردای ملت ما، در امروز نهفته است.» و فرمود که: « گذشته ها، تنها، امروز را نساخته اند بلکه فردا را نیز می سازند » (1)
بر این تعریف، هیچ چیزی را نمی توان افزود، جز اینکه به خاطر سهولت درک بگوییم که ناسیونالیسم، مکتب اصالت دادن به ملت ها یا مکتب مدافع « ملت سالاری » می باشد و اگر واژه ی « ملت » را که چندین تعبیر دارد، اکنون، به « جمع خویشان » تعریف بنماییم، این مکتب را می توان به نام مکتب « خویش خواهی == بیگانه ستیزی » نیز تعبیر کرد.
از نام فرانسوی آن آزرده خاطر نشویم و تصور ننمائیم که این پدیده، سوغات فرنگ می باشد و از اروپا به ایران آمده است بلکه ایمان داشته باشیم که مکتب خویش خواهی و ملت دوستی، یک پدیده ی فرهنگی بسیار کهن ایرانی می باشد که قرن ها پیش و قبل از اینکه اروپائیان کنونی صاحب تمدن شوند، از ایران به اروپا صادر گردیده است و در آنجا با نام های بومی چندی، خوانده شده است....
این قطعیت که غربیان، در تمام مکاتبی که از فرهنگ پر بار ایران به عاریت گرفته اند ( مثلاً نظیر کمونیزم = مزدکیسم )، بنا به اقتضای فرهنگ خود، تغییراتی را به وجود آورده اند به نحوی که ساختار بیرونی مکتب ما را از « بن » یا پی و ریشه ی مکتب، جدا نموده اند که در حقیقت، گوهرزدایی کرده اند و نه بر مکتب ما گوهری را افزوده اند. اینکه ایدئولوگ فقید و بی بدیل نهضت پان ایرانیسم تأکید می فرماید که « ناسیونالسم، علم شناسائی قوانین و شرایط هستی می باشد »، منظورش این نبوده است که ناسیونالیسم دگرگون شده و لائیک خوب را تعریف کند. بلکه ایشان، مکتب خویش خواهی و ملت سالاری نهفته در شاهنامه ی فردوسی راتعریف فرموده است که پای بند به « شرایط هستی = گوهر = پروردگار» می باشد. پس هر محققی که تا امروز گفته است که خویش خواهان کنونی ایران که پان ایرانیست ها، شاخص ترین رده ی آنان هستند، مکتب ملت ساز خود را از غرب، اقتباس کرده اند، یااز فرهنگ و تاریخ ایران چیزی نمی دانند و یا تحت تأثیر شرایطی دیگر هستند. مکتب خویش خواهی و ملت عاشقی را کسی برای ما به سوغات نیاورد این مکتب را جمشید پیشدادی، رستم دستان زابلی، آرش کمانگیر، کیخسرو کیانی و حکیم ابوالقاسم فردوسی به ما یاد دادند که همگی گفتند:
چو ایران نباشد، تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد!
اگر تاریخ سوم شهریور سال 1320 را مبدأ این تحلیل قرار بدهیم، نگارنده ده ساله و حتماً رهبران نهضت پان ایرانیسم یعنی پندار و آژیر، مثلاً دوازده ساله تا پانزده ساله بودند. سؤال اساسی در این مقطع از تاریخ ایران این است که ارتش غربی، مهاجمی که بدتر از تازیان و مغولان، به کشور ما تازید چه چیزی جز تنفر و انزجار را برای ملت ما به ارمغان آورد؟ آیا وطن پرستی را تبلیغ نمود؟ آیا دفاع از ملت و « خویش » را حلال دانست؟ آیا از مکتب ایران ساخته ی ناسیونالیسم، چیزی گفت؟
نگارنده از سوم شهریور 20 یادش می آید که ارتش قدر قدرت انگلیس، یک کارگر مقاوم بختیاری را که با تفنگ ته پر، دو ساعت ارتش انگلیس را در آبادان معطل کرد، به دو اتومبیل کمانکار، بستند و در مقابل باغ ملی آن زمان آبادان، جرش دادند! آیا شما معنی «جر دادن » یک هموطن را می فهمید؟ آیا « جر داده شدن » یک هموطن را دیده اید؟ آیا می دانید که « جر دادن » یعنی دو شقه کردن است؟ تمام پان ایرانیست های امروز، که تا آن روز، همدیگر را ندیده و نمی شناختند، شاهد یکی از صحنه های شقاوت بار و مشمئز کننده ی مهاجمان غربی و « جر دادنهایشان » بوده اند.
آیا اینها فرهنگ ایران پرستی را برای ما به ارمغان آوردند؟ غرب، چیزی ندارد که برای ما به ارمغان بیاورد.
غرب، تا بن تاریخ، از ما گرفته است. غرب، میراث خوار ایران می باشد و هر کجا که کاستی دارد، ناشی از گوهرزدائی میراث می باشد. غرب فقیر است زیرا که گوهر ندارد و ما غنی هستیم زیرا که اگر نان کم داریم اما تمام گوهرها نزد ما باقی مانده است.
و بدینسان است که کودکان شهریور 1320 ایران، بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، وارد در معرکه ای شدند که احکام تاریخ ایران را به فنا در آرمان ها، بازگو می کرد. احکام تاریخ را همیشه بزرگسالان
درمی یافتند اما عظمت فاجعه در هجوم ناجوانمردانه ی اروپائیان و بی غیرتی اقشار بزرگسال آن زمان ایران، خردسالان را بر سر غیرت آورد تا به احکام تاریخ ایران دست بیابند و چنین شد که آنان، احکام کشف شده را با یکدیگر در میان نهادند و نهضت کاوه ی آهنگر یا آرش کمانگیر تحت نام نهضت پان ایرانیسم, آغاز به کار نمود.
احکام تاریخ ایران حادث نیست بلکه تا زمان آفرینش، قدیم می باشد. ( داد ) موجود بوده است، دهش، راستی، پیمان داری، دادآر، ایران پرستی موجود بوده اند، پس پیش کسوتان ما پان ایرانیسم و مکتب « خویش خواهی » را خلق ننمودند بلکه آن ها را از احکام تاریخ باز یافتند. فقط این تحیّر باقی می ماند که چه آتشی، قلب نوجوانان 15-10 ساله ی آن روز ایرانی را افروخت که آنان عین تجسم یک آتش گردیدند و در 15-10سالگی به پادگان آمریکایی امیرآباد یا سرخه حصار تهران نفوذ می کردند تا « مین » جمع آوری نمایند و مین ها را به « علیرضا رئیس » عضو شاخه ی (ر) کمیته ی نظامی برسانند تا این فنا در آرمان، مین ها را بازسازی کند و به دوچرخه سواران شب رو سیاه پوش برساند؟
چه کسی باور دارد که کتاب های بهت آور « بنیاد مکتب پان ایرانیسم- ما، چه می خواهیم » توسط جوانان در حدود 20 ساله به تألیف درآمده باشد؟
آن آتش، غیرت بود. غیرت ملتی که قرن های متمادی تحقیرش کرده بودند و جرش داده بودند. غیرت، یکی از احکام تاریخ ایران است که وقتی بازیافت شد، نهضت پان ایرانیسم معاصر، پایه گذاری گردید. آن آتش غیرت، در قلب جوانان آن روز، هر روز، افروخته و افروخته تر گردید به نحوی که بازماندگان کهن سال آنان را اکنون شبیه خرمنی از آتش غیرت درمی یابند. برای تعریف احکام تاریخ ایران می بایست قبلاً مکتبی را که بر احکام تاریخ ایران استوار است و احکام را بازیافت و تدوین نموده است، بیشتر بشناسیم.
مکتب ملت سالاری جهانی ( ناسیونالیسم ) مبتنی بر احکام مساوی برای تمام ملت ها نمی باشد چرا که احکام تاریخی ملت ها با یکدیگر فرق اساسی دارند. احکام تاریخی هر ملت مأخوذ از گذشته و فرهنگ آن ملت می باشد و به همین علت است که مکتب ملت سالاری و خویش خواهی ایرانی نه تنها در کنار یا موازی مکاتب مشابه غربی ( مثلاً انگلیسی ) قرار نمی گیرد بلکه در مقابل آن مکاتب تا حد قتال هم می ایستد چرا که فرهنگ غربی از عهد تشکیل امپراتوری روم همواره حکم به برده داری و استعمار و استثمار ملت ها داده است و فرهنگ ایرانی به علت تبعیت از (داد) و پرهیز از (بیداد)، همواره حکم به ستیز با برده داری و اسیرفروشی و استثمار ملت ها داده است.
یکی از احکام تاریخ ایران که به ما رسیده است این جمله ی پر تکلیف و جهان شمول می باشد که ما هر روز آن را در سرآغاز خود می خوانیم که خطاب به پروردگار می گوید: « برای بزرگی و استواری این سرزمین می کوشیم تا جهان تیره و خاموش نگردد. » این فرهنگی است که بزرگی و استواری خود را برای این آرمان آرزو می نماید تا جهان تیره و خاموش نگردد در حالی که ما دیده ایم و هم اکنون می بینیم که فرهنگ های غربی همواره جهان را تیره و شعله ور در جنگ ها و غرق در بدبختی خواسته اند تا خود پایدار و برقرار بمانند. یکی دیگر از احکام تاریخ ایران به صورت جمله ای پرتکلیف در هفت پیمان ما آمده است که آن را هم همیشه می خوانیم: « دشمن، ما به تو آبادانی آموختیم، تو میهن ما را ویران کردی زیرا ویران کردن خصلت تو و آباد ساختن سرشت ما ایرانیان است » و سپس نمی گوید که چون چنین کردید ما هم کشورتان را ویران خواهیم ساخت بلکه می گوید: « تا برآوریم برترین آبادانی ها و فرهنگ ها را« پس ملاحظه فرمودید که مکتب ناسیونالیسم ایران مأخوذ از فرهنگ، تاریخ و تمدن ایران می باشد و با ناسیونالیسم هیچ کشور دیگری قابل انطباق نمی گردد جهت شناسایی بیشتر مکتب ناسیونالیسم ایران می باید واژه های چندی از قبیل « خود، خانواده، خویش، ملت و بیگانه » را بهتر بشناسیم و سپس بررسی کنیم که « ایران کجاست؟ » تا دریابیم که خویشان ما که ملت ما را تشکیل داده اند چه کسانی می باشند؟
خود کیست؟
خود، جزیی از یک خانواده است که خانواده ی دیگری را تأسیس می نماید. تا هنگامی که تأسیس ننموده باشد، عضو خانواده ی قبلی است ولی از هنگامی که خانواده ی جدید را تاسیس نمود، عضو خانواده ی جدید و خویش دو خانواده ی قبلی می گردد. خانواده ی جدید بر اساس پیوند زناشویی دو عنصر از دو خانواده پدید می آید و مانندسازی می کند.
مانندها نیز پس از بلوغ که تأسیس خانواده نمودند، خویش خانواده ی قبلی خود می گردند و جمع خویشان یا ملت بدین ترتیب و به تدریج پدید می آید.
اولین « خود » که شالوده ی خانواده و سپس ملت را می نهد، جهت تأسیس یا عدم تشکیل ملت، نقش بسیار تعیین کننده ای دارد. اولین « خود » کسی است که به سرزمین جدیدی وارد می گردد و جفت می یابد و تشکیل خانواده می دهد و در آن سرزمین می ماند. خانواده های بسیاری بوده اند که پس از تشکیل، در سرزمین مادری نماندند و به سرزمین های دیگر کوچ کرده، به عنوان وصله ای ناجور، جذب ملت های دیگر گشتند. خانواده ای ملت می سازد که خویش آن هم از خویش بسازد. در صورتی که در خویش سازی از وجود بیگانه استفاده بگردد، شانس تحقق ملت، نقصان می یابد.
(1)- کتاب ناسیونالیسم چون یک علم صفحه ی 9.