
" حاکمیت ملت " نشریه داخلی حزب پان ایرانیست - شماره ۱۱۴ - سال دوازدهم - اردیبهشت ۱۳۸۸
کالبد شکافی روشنفکران نفتی از: منوچهر یزدی
شرکت های نفتی باما چه کردند
روشنفکران : پیاده نظام کارتل های نفتی
رضا شاه : آتش به جان انگلیس ها زد
تعطیلات نوروزی و بازی های زندگی، سبب تأخیر در نگارش سلسله مقالات روشنفکری در ایران گردید .
سالی
را پشت سر نهادیم و دغدغـه های سـال گذشتـه را با خود به سال جدید انتقـال
دادیم زیـرا خـاورمیانه همچنان در آتش جهالت و نابسامانی و فقدان ساز و
کار و امنیت می سوزد و چهره بشریت از گستره فریب و ریا به غم نشسته است .
سالـی
کـه پیش رو داریم غبـارآلـود و پر از هیاهوی لاف و گزاف سیاست بازان و
دولت مردان است و در این میان حقیقت خسته و ناتوان راهش را از واقعیت های
تلخ و سیاه جدا ساخته است ....
بازار حرف و حدیث و سخنوری و گزافه گویی
به شدت داغ و ادعاهای پوشالی و گمراه کننده از همه سو به گوش می رسد و
بـوی نامطبـوع خیـانت و شـرارت از بحـران اقتصادی جهانی شامه انسان ها را
آزار می دهد .
مدیران حقه باز دست در دست مـافیـای اقتصـادی تـا
آنجا دروغ می گویند که تو گویی راست مرده است و در ایران نیز هشدار اشو
زرتشت را از پس قرن ها گذ شت زمانه احساس می کنیم که برای امروز بیان شده
است آنجا که می گوید :
« هرگاه مردمی کمتر از آزادی برخوردار باشند
بیشتر می ترسند و هرچه بیشتر بترسند بیشتر دروغ می گویند و هرچه بیشتر
دروغ بگویند بیشتر ستم می کنند و کمتر خواهان آگاهی و دانایی وآزادی و
آزاداندیشی هستند » . ترس از گزمه ها – از اتهامات – از سفره خالی – از
فردای تاریک بر جان مردم خانه کرده و دیوار دفاعی دروغ را روز به روز
بلندتر و استوارتر می سازد و بدین روی مردم از خردورزی فاصله گرفته اند...
و من در این فضای ملول و بی نشاط تلاشی دیگر را آغاز می کنم ... تا
امیدوارانه بر دیوار بلند دروغ تلنگری بزنم شاید که راهی هر چند ناهموار
به سوی حقیقت گشوده گردد. !!!
در کالبد شکافی روشنفکران سیاسی مخالف
نظام پیشین و نگاه گذرایی که به پیدایش آنان داشته و سیر حرکت شان در داخل
و خارج کشور را مرور می نمودم – بوی نامطبوع نفت و تأثیر دلارهای نفتی بر
این جریان های سیاسی شامه ام را به شدت آزار می داد و احساس می کردم شرکت
های نفتی جهان چه نقش پر رنگی بر رویدادهای آن عصر واین زمان داشته و
دارند و چگونه برخی دولت های ظاهراً دمکرات جهان را با سیاست های خود هم
سو و هم آهنگ می سازند و با ایجاد فضای رسانه ای گسترده - افکار جهانی را
بمباران کرده و شعور روشنفکران سیاسی چپ و راست را در مسلخ شعارهای تو
خالی و مزورانه قربانی کرده و می کنند .....
من که خود در کمیسیون
بودجه مجلس شورای ملی عضویت و حضور داشتم و از درآمد و هزینه کشور بی خبر
نبودم – بنا به توصیه رهبر فراکسیون حزب پان ایرانیست سرور محسن پزشکپور
– در آمد حاصل از فروش نفت را با حساسیت دنبال می کردم - در نتیجه با
داستان کسر بودجه و گستـردگـی بـرنامـه های عمـرانی و فشاری که از این
بابت بر دولت ها بود و تلاش هایی که از سوی کارشناسان نفت برای ایجـاد
درآمـد بیشتـر صورت می گـرفت آشنایـی پیدا کـردم و دریافتم که چه جنگ نفس
گیری بین کنسرسیوم و پادشاه ایران بر سر استیفای حقوق حقه ایران در جریان
است... متأسفانه سیستم خبر رسانی دوران پهلوی که آلوده به نفوذ عوامل چپ و
ناراضیان روشنفکر نمای راست بود جامعه را از این مبارزات سرنوشت ساز باخبر
نمی ساختند و پادشاه ایران نیز علاقـه ای بـه افشـای خبـرهای جنگ نفت
نداشتنـد زیـرا امیدوار بودنـد کـه در یک سلسله مذاکرات آرام و به دور از
جنجال های سیاسی بهتر می توان به تفاهم رسید ... در حالیکه هرچه فشار
شاهنشاه ایران بر شرکت های نفتی بیشتر می شد صدای روشنفکران سیاسی در
کنفدراسیون ها و مطبوعات غربی و بی بی سی و رادیوهای وابسته به کمونیسم
جهانی رسا تر می گردید و ما از این طریق در می یافتیم که شاهنشاه ایران در
این نبرد جهانی چگونه تنها و بی یاور می جنگد.
در سال های 1354 تا 1357
که اوج مبارزات دولت ایران با کنسرسیوم نفت بود، شرکت های نفتی همه
نیروهای داخلی و خارجی خود را برای از پای در آوردن ایران که درفش
فرماندهی اوپک را بر دوش داشت به خدمت گرفته بود که متأسفانه پیشاپیش
نیروی پیاده نظام شرکت های نفتی – روشنفکران ایرانی قرار داشتند و گمان می
کردند که دارند شاخ استبداد را می شکنند !!
در چنین فضایی بود که یکی
از بزرگترین و سهمناک ترین رویدادهـای سیاسـی جهـان شکل گـرفت و اقتـدار
ایـران دچار فروپاشی شد و نمایندگان خدا قدرت و سرنوشت کشور را به دست
گرفتند.
بنابراین قصه غم انگیز نفت را نمی توان ناتمام گذاشت و گذشت
زیـرا روشنفکـری سیـاسـی و انقلابی ایران متاثر از این ماده بدبو و متعفن
است .
بنابـراین پرداختـن به تـاریـخ صـد سـالـه نفت در ایـران و ضربه
های هولناکی که نفت خواران جهانی به دست سیاست بازان مزدور بر پیکر ملت
ایران وآزادی و دموکراسی و اقتدار این کشور وارد ساخته اند از ضروریات است
زیرا حدیث نفت است و روایت شارلاتانیسم روشنفکری که سخت به هم گره خورده و
تاریخ معاصر ایران را با جوهر نفتی نوشته اند .
با پیدا شدن نفت ایرانی
ها به ناتوانی علمی و مالی خود نسبت به بیرون کشیدنش از قلب زمین و فروش
آن به جهانیان آگاه بودند و برای مشارکت با سرمایه گذاران نفتی سختگیر
نبودند ولی سرنوشت و نادانی ما را به چنگال دولتی انداخت که بویی از
انسانیت و شرافت و اخلاق به مشامش نرسیده بود و جز برای منافع بی انتهای
خود به چیزی نمی اندیشید و برای ماندگـاری خـود در پهنـه جهانـی از شنیع
تـریـن روش هـای استعماری استفاده می کرد .
ایران در آغاز با یک شخص
برای استخراج نفت قرارداد بست ولی طولی نکشید که دولت استعماری بریتانیای
غاصب از پشت سر ویلیام ناکس دارسی بیرون پرید و خود را متولی نفت دانست و
با استفاده از زور و تزویر دامان دولتمردان ایرانی را آلوده به دزدی و
رشوه گیری و خیانت و جنایت و سر سپردگی به بیگانه نمود و ارکان کشور را به
فساد آلوده ساخت و از همان آغاز با این سیاست به میدان آمد که باید از
شخصیت های قابل معامله حمایت کرد و میهن پرستان را خانه نشین – بد نام و
از صحنه بدر کرد...!!
بـا ایـن نگـاه – بـه کـالبـد شکـافی رویدادهای نفتی می پردازم - تاریخ نفت را باید از آغاز کار نوشت :
داستـان
از زمـانـی آغـاز شـد کـه دمـرگـان باستان شناس فرانسوی در سال 1895
میلادی برابر با 1274 خورشیدی بر روی تپه شـوش و در ارتفـاع سـی و پنج
متـری دژی بـه شکل کشتی با بیست و چهار اطاق ساخته و چندین عراده توپ بر
روی پشت بام این دژ قرار داده بود و از جان هیات همراه خود مراقبت مـی
کـرد و بـرای پیشـرفـت کـارهـای حفـاری کـه با ناصرالدین شاه قرارداد بسته
بود به روسای عرب خوزستان و لرهای سگوند باج می داد.
مرگان عتیقه هایی
که در شوش پیدا می کرد به جز طلا و نقره که متعلق به ایران بود بقیه را
رایگان به انجمن علمی فرانسـه مـی داد و بـدیـن تـرتیب در آن سـالهـا صدها
صندوق عتیقه های گرانبها بدون پرداخت عوارض گمرکی به فرانسه ارسال و در
موزه لوور پاریس جای می گرفت...
پس از پایان دوره قاجار و روی کار آمدن
خاندان پهلوی، امتیازنامه مرگان مورد اعتراض قرار گرفت و در سال 1304
خورشیدی میان دولت ایران و سفارت فرانسه مذاکره درباره تجدیدنظر در
قرارداد آغاز شد... و بالاخره در سال 1309 خورشیدی قانون حفظ آثار عتیقه
از مجلس گذشت و دولت ایران در نیمی از آثار عتیقه سهیم شد.
مرگان در
جریان تحقیقات و مطالعات خود به وجود نفت در خوزستان پی برد و در سال 1900
میلادی مقاله ای در این زمینه در مجله معادن پاریس منتشر ساخت... این
مقاله یکی از دلالان اقتصـادی بـه نـام کتابچـی خـان را بـه هیجـان
آورد. کتابچی خان ارمنی که در اداره پست و گمرک ایران در عثمانی (
ترکیه فعلی ) خدمت کرده و با رجال ایران آشنایی داشت با خواندن این مقاله
به ایران سفر کرد و از مناطق نفتی خوزستان مانند مسجد سلیمان و رامهرمز و
ماماتین بازدید و بلافاصله به پاریس بازگشت و با درومندولف وزیر مختار
پیشین انگلیس در ایران ملاقات کرد و حاصل مطالعات و تحقیقات خود را به
آگاهی وی رسانید و او نیز پس از رایزنی های بسیار این خبر خوش را به
ویلیام دارسی اسکاتلندی و تبعه انگلیس که در کار نفت سرمایه گذاری می کرد
رسانید.
بوی نفت دلالان و دولتمردان انگلیسی را سر مست کرده بود....
سفرها و دیدارها بین تهران و لندن و پاریس برقرار گردید و عاقبت هـاردینگ
وزیـر مختـار انگلیس در تهـران بـا اتـابـک صدراعظم ایران ملاقات و اهمیت
وجود نفت در ایران را برای او بیان کرد و اتابک جریان امر را با مظفرالدین
شاه درمیان نهاد و در پایان امتیاز نامه ای برای استخراج نفت و گاز در
هیجده ماده در خرداد 1280 (1901 میلادی) تنظیم گردید.
حوزه عملیات
استخراج شامل منطقه ای وسیع از ایران به مساحت یک میلیون و دویست هزار
کیلومتر مربع به استثنای آذربایجان وگیلان و مـازنـدران و خـراسـان و
گـرگـان می گردید. دارسی متعهد شد تا دو سال پس از عقد قرارداد شرکتی برای
استخراج و بهره برداری تشکیل داده و مبلغ بیست هزار لیره نقد و بیست هزار
لیره از سهام شرکت به دولت ایران واگذار نماید و صدی شانزده از سود خالص
به ایران تعلق گیرد.... دولت ایران نیز متعهد شد صادرات و واردات شرکت را
از مالیات و عوارض گمرکی معاف داشته و امنیت کارکنان و حفظ اموال شرکت را
تضمین نماید . مدت قرار داد شصت سال بود که در پایان مدت قرارداد کلیه
اسباب و ادوات و نیز ساختمـان هـا و لوازم موجود در آن به دولت ایران تعلق
می گرفت . این امتیاز به امضای مظفرالدین شاه و میرزا علی اصغرخان اتابک
(صدر اعظم) و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه و مهندس
الممالک غفاری وزیر معادن و ماریوت نماینده تام الاختیار دارسی رسید و
ماریوت بابت حسن نیت طرف ایرانی مبلغ ده هزار لیره به اتابک و پنج هزار
لیره به مهندس الممالک داد و دو سال بعد که شرکت را تاسیس نمود مبلغ
بیست هزار لیره نقد به مظفرالدین شاه و ده هزار لیره دیگر به اتابک و پنج
هزارلیره به مشیرالدوله و پنج هزار لیره به مهندس الممالک پرداخت تا دهان
های باز مقامات ایرانی بی بهره نمانده باشد و در این معاملـه سهـم ملت
ایـران فقط بیست هـزار لیـره سهـام بـود. بنابراین باز این ملت ایران بود
که سرش بی کلاه ماند چون نماینده واقعی اش در مذاکرات حضور نداشت. اکنون
که از تاریخ عقد قرارداد بیش از صد سال می گذرد گویی دوباره به جایگاه
اولیه برگشته ایم زیرا ابتدا باید کام متولیان امور شیرین گردد تا کارها
به نتیجه برسد به هرحال کار حفاری چاهها در نقاط مختلف بی ثمر بود و
سرمایه ها داشت به هدر می رفت که روز 5 خرداد 1287 خورشیدی برابر با 1908
میلادی در فضای یاس و نا امیدی، میدان نفتون مسجد سلیمان به نفت رسید که
همه دلها را چراغان کرد... و آنگاه شرکت نفت انگلیس و ایران با سرمایه دو
میلیون لیره در لندن تشکیل و جانشین شرکت بهره برداری اولیه گردید. با
فـوران نفت و آغـاز جنب و جـوش سیـاسـی و اقتصـادی، خـان هـای محلـی نیـز
بـه فکـر بهره برداری از این سفـره گستـرده افتادند... راهزنی و غارت
اموال و حتی کشتار کارکنان شروع شد و شرکت به زانو در آمده بود و دولت نیز
قادر به تامین امنیت در منطقه نبود. خان های بختیـاری معتقـد بودند اراضی
که مورد بهره برداری برای احداث خطوط لوله و خانه ها و تاسیسات قرار
گرفته اغلب چـراگـاه است و اجـازه نمی دادنـد کـه شرکت با مالک حقیقی وارد
معامله شود و ایلخانی و ایل بیکی خود را نماینده دولت مـرکزی می دانستند و
حفظ امنیت منطقـه را فقط از طریق دریافت پول عهده دار می شدند... درگیریها
و مذاکرات ادامه یافت تا بالاخره بین شرکت و خوانین بختیاری سه فقره
قرارداد تنظیم گشت که کام هر دو طرف را شیرین کرد... انگلیس ها دارای
امنیت شدند و خوانین بختیاری به آب و نانی رسیدند. ابتدا شرکتی به نام
شرکت نفت بختیاری با سرمایه چهارصد هزار لیره که سه درصد آن یعنی 12 هزار
سهم یک لیره ای رایگان به خوانین بختاری داده شد. دو نفر از سوی خانواده
ایلخانی و دو نفر از طرف ایل بیکی از طرف سایرین نمایندگی داشتند که عواید
سهام را هر سال دریافت نموده و بین دیگران تقسیم نمایند . قرار داد دوم
راجع به خرید اراضی بود که هرگاه اراضی مورد نیاز شرکت نفت در منطقه
بختیاری ها قرار می گرفت به قیمت معینی از ایلخانی و ایل بیکی خریداری می
کـردنـد و آنـان متعهـد بـودنـد کـه وجه آن را به صاحبان حقیقی برسانند...
البته چون خوانین صاحبان حقیقی جان و مال مـردم بـودنـد وجـوه مربوطـه را
هـرگونـه کـه خود صلاح می دانستند هزینه می کردنـد . قـرارداد سـوم
دربـاره حفاظت محل بـود کـه ایلخـانی یکـی از خـانـواده ها را به شرکت نفت
معرفی می کرد و عـده ای تفنگچـی در اختیـارش می گـذارد... حقوق سر دسته
این افراد که حاکم محل نیز بود از طرف شرکت و در واقع از کیسه ملت ایران
پرداخت می شد و آنان امنیت را برقرار می کردند یعنی در واقع از تجاوز
افراد ایل خود جلوگیری می کردن.
مساله هنوز حل نشده بود زیرا شیخ
خزعل نیز در خوزستان صاحب خدم و حشم بود و ادعای مالکیت در اراضی را داشت
به ناچار شرکت نفت قراردادی در سال 1909 میلادی برابر با 1327 قمری با او
بست و قسمتی از اراضی آبادان را به مبلغ سالی ششصد و پنجاه پوند در مدت
شصت سال از خزعل اجاره کرد تا بتواند پالایشگاه آبادان را تاسیس نماید.
ضمنا شیخ متعهد شد زمین هایی برای عبور لوله های نفت و تلمبه خانه و خانه
نگهبانان رایگان در اختیار شرکت قرار دهد و حفاظت آنها را به عهده بگیرد .
احداث پالایشگاه در سال 1909میلادی آغاز و سه سال به طول انجامید و سپس
شرکت هر سال مبلغی دیگر به شیخ خزعل می پرداخت تا حفاظت پالایشگاه را نیز
به عهده بگیرد شیخ خزعل در اهواز وخرمشهر اراضی دیگری را جهت احداث انبار
و مغازه به شرکت نفت داد و اجاره آن را هر ساله از کنسولگری انگلیس در
خرمشهر دریافت می نمود و از انگلیس ها تعهد گرفته بود چنانچه در اراضی او
اشیا عتیقه پیدا شود متعلق به او خواهد بود. شیخ در هر جا که تفنگچی برای
ایجاد امنیت می گماشت حقوق شان را شرکت نفت می پرداخت. اشکال عمده این
قبیل ارتباطات آن بود که خوانین محلی به انگلیس ها وابستگی پیدا کرده و
از دولت مرکزی تبعیت نمی کردند و به تدریج حکومت های وابسته به بیگانه و
خود مختار را پدید می آوردند... بنابراین پیدایش نفت در ایران، اولین
تاثیرش متزلزل ساختن حاکمیت ملی و قدرت مرکزی بود که به ماجراهای اسفناکی
منتهی می شد و رضا شاه که قصد یکپارچه کردن ایران و پایان بخشیدن به این
بساط نوکر پروری و تجاوز به حقوق ملت ایران را داشت با مشکلات بسیـاری
مـواجـه می گشت زیـرا بیگانگـان از این خودسری ها حمایت می کردند و اجازه
نمی دادند دولت اقتدار خود را در سراسر ایران حاکم سازد . بنابراین نفت
پیش از آن که دردی از دردهای جامعه را بکاهد و یا با ایجاد سرمایه داری
بستر لازم را برای دمکراسی فراهم سازد ابزاری شد در دست استعمار انگلیس و
بر مشکلات داخلی افزود و استقلال و تمامیت ارضی ایران را به مخاطره
انداخت...
برای توجیه این ادعا لازم است به اقدامات انگلیس ها در آن
زمان نگاهی هرچند گذرا بیفکنیم : جنگ جهـانـی اول بـرای ایـران مصایب
فراوانـی داشت کـه بی ارتباط با داستان نفت نبود زیرا انگلستان برای نیروی
دریایی خود که در صحنه نبردهای دریایی حضور داشت به نفت و حفظ مناطق نفت
خیز خوزستان اهمیت بسیاری قایل بود. از این روی پس از آغاز جنگ، انگلیسها
بصره را در مجاورت ایران اشغال کردند و پاسداری از حوزه های نفتی و
تاسیسات آن را با پرداخت پول و اسلحه به خوانین بختیای و خزعل سپردند و
ظرفیت پالایشگاه را به یک میلیون و سیصد و هشتاد و پنج هزار تن افزایش
دادند... نفت ایران سبب برتری و پیروزی نیروی دریایی و سپس پیروزی انگلیس
ها در جنگ گردید... اما سهم کشور ما در این نبرد جهانی، تاخت و تاز قوای
بیگانه و هرج و مرج و گسترش فقر و بیماری و ناامنی گردید و شرکت نفت
انگلیس و ایران در این شرایط نامطلوب از پرداخت حق واقعی ایران خودداری می
ورزید و پول هایی را که به بختیاری ها و خزعل داده بود به حساب ایران
منظور می کرد و به تعهد ایران برای حفظ امنیت اشاره می نمود... این هم یکی
از اثرات حکومت قاجاریه در ایران بود که به دلیل ناتوانی در ایجاد امنیت،
اداره کشور را به دست بیگانگان سپرده بود.
کار اختلاف با شرکت نفت
انگلیس و ایران به درازا کشید و بین تهران و لندن سفرها انجام شد و حتی
احمد شاه به لندن رفت ولی سودی نبخشید تا عاقبت دولت ایران آرمیتاژ اسمیت
کارشناس برجسته اقتصادی را که عضو خزانه داری انگلیس بود به عنوان مشاور
استخدام نمود تا بر اجرای قرار داد 1919 میلادی و پیگیری کار نفت نظارت
نماید. او پس از یک سال در تیر ماه 1299 با اختیاراتی که از حسن پیرنیا
مشیرالدوله نخست وزیر ایران داشت به لندن رفت و پس از مذ اکرات موثر موفق
به توافق با مدیران نفتی شرکت نفت گردید و آنان را وادار کرد که در ازای
تمام ادعاهای ایران مبلغ یک میلیون لیره به ایران بپردازند. با روی کار
آمدن رضاخان در سوم اسفند 1299 و ایجاد ارتش، رسیدگی و پایان بخشیدن به
ناامنی و استقرار حاکمیت مرکـزی در دستـور کـار قـرار گـرفت... امـا ایـن
امـر ساده ای نبود و تنش ها و مخالفت های بسیاری را برانگیخت زیرا قدرت
های محلی و ایلات و عشایر بقای خود را در عدم اطاعت از دولت مرکزی و
اقدامات خودسرانه می دانستند و در اجرای نافرمانی گاه از حمایت های
بیگانگان برخوردار بودند.
رضاخان در دوران تصدی وزارت جنگ و سپس نخست
وزیری به برچیدن بساط خودمختاری و بیگانه پرستی و ناامنی اهمیت فراوان می
داد زیرا اعتقاد داشت تا امنیت را فراهم نسازد برنامه های عمرانی و توسعه
در همه زمینه ها به اجرا در نخواهد آمد و انجام این مقصود جز از طریق
اعمال قدرت و سرکوب عوامل خود سر مقدور نمی باشد...از این روی دوران ده
ساله آغاز بر آمدن رضاخان بسیار پر تنش و پر سر و صدا بود... رضاخان پس از
آنکه بر تخت پادشاهی جلوس کرد توان و نیروی خود را مصروف سرکوب نیروهایی
نمود که ابزار دست بیگانگان بودند. تا این مانع از سر راه برداشته نمی شد
استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت انگلیس و ایران میسر نمی گشت بدین روی
رضا شاه در آبان 1307 همراه هیات دولت و برخی نمایندگان مجلس به خوزستان
رفت تا راه آهن اهواز – بندر ماهشهر را افتتاح نماید هنگامی که شاه به
اهواز رسید از سوی مدیر شرکت نفت دعوت شد تا از پالایشگاه و تاسیسات نفت
بازدید به عمل آورد رضا شاه این دعوت را نپذیرفت ولی به نمایندگان مجلس و
ارباب جراید توصیه کرد دعوت را پذیرفته و به بازدید تاسیسات نفتی بروند...
پس از بازدید و بازگشت آنان به اهواز، رضا شاه خطاب به نماینگان مجلس گفت:
... من می خواستم آقایان ببینند که شرکت نفت چه موسسات بزرگی برای استخراج
و تصفیه نفت ما بر پا کرده و چه سود سر شاری می برد و در برابر به ما که
صاحب این منابع عظیم هستیم پول ناقابلی می دهد
این سخن نه تنها در
خوزستان بلکه در سراسر کشور همانند یک بمب خبری منفجر شد و انگلیس ها
دریافتند که با یک قدرت جدید ولی غیر قابل معامله روبرو شده اند . آنان طی
این سالها فهمیده بودند که رضا شاه را نمی توان مانند مظفرالدین شاه با
رشوه و تهدید راضی کرد بنابراین تن به مذاکره دادند و تیمورتاش وزیر دربار
با همکاری داور وزیر دادگستری و فیروز وزیر دارایی مامور مذاکره با کدمن
رییس شرکت نفت در تهران شدند. از سال 1308 تا 1311 به مدت سه سال مذاکرات
با مقاومت و سرسختی انگلیس ها ادامه داشت تا عاقبت رضا شاه که از طفره
رفتن انگلیس ها به خشم آمده بود در شب ششم آذر 1311 هنگامی که هیات دولت
تشکیل جلسه داده بود پروانه نفت را گرفت و به میان آتش بخاری انداخت و به
هیات دولت گفت: نمی روید تا کار نفت را تمام کنید و سپس در میان حیرت
اعضای دولت بیرون رفت. خبر نه تنها در تهران بلکه در سراسر کشور با بهت و
حیـرت و شادمانـی ایرانـی ها مواجـه گردیـد ولـی در محافل دیپلماتیک معتقد
بودند آیا رضا شاه دست به خودکشی سیاسی زده است....؟!!
+
نوشته شده در ساعت توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)
|