تبليغاتX
فرمان آریا فرمان آریا - پارسی بگو border=0>
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

 آذری زبان باستان .احمد کسروی

به نقل از سایت تجزیه طلبان:  زبان مردم تبريز پيش از قرن هشتم تركي نبوده است

 

 پارسی بگو

سروده ها و ابیات زیر نشان دهنده ی تبار ایرانی بزرگان و سرایندگانی چون نظامی و خاقانی است.این نمونه ها پاسخی ست به ژاژخایی آنانی که مردم دلاور آذربایجان را تورک مینامند و آسمان و ریسمان به هم میبافتد تا بلکه از رهگذر ادبیات نیز بتوانند گذشته تورکی برای آذری ها بسازند.با یادآوری این نکته که قبیله گرایان مزدور همه ناموران شمال ایران را تورک و زردپوست میدانند ولی تاکنون حتی یک نسک معتبر از این شاعران و دانشمندان که نشان دهنده ی هویت تورکی آنان باشد ارائه نداده اند.این افراد در پاسخ کسانیکه سروده های پارسی شاعران آذربایجان را سند پهلوی زبان بودن آذری ها در گذشته میدانند،بهانه می آورند که فشار حکام و سیاستمداران ،ایشان را مجبور به پارسی گویی کرده .ولی گویا فراموش کرده اند در گذشته تورکان بیابانگرد 900 سال در ایران سررشته داری کرده اند و اگر قرار بود فشاری بر نویسندگان وارد آید لاجرم این فشار میبایست به سود تورکی نوسی بوده باشد، نه پارسی گویی.از سوی دیگر در تذکره های بزرگان ایران که در سده های پیشین نوشته شده هیچ اشارتی به تورک تبار بودن کسانی چون نظامی و خاقانی نشده و در همه آنها شاعران آذربایجان را ایرانی و پارسی شناسنده اند.در دیوان ها و سروده های کسانی چون نظامی ،خاقانیو قطران تبریزی نیز نمونه هایی دال بر ایرانی بودن و یا حتی تورک ستیز بودن ویا دستکم غیر تورک بودن آنان یافت شده که به هیچ روی قابل انکار نیست. برای مثال قطران تبریزی که در روزگار یورش های اولیه تورکان به آذربایجان میزیست میگوید:گرچه داد ایران را بلای تورک ویرانی ...............شود از عدل آبادان چو یزدان کند یاری

اینگونه اشهار نشانه ی به تنگ آمدن مردم و اجتماع از کردارهای وحشیانه ی تورکان مهاجم است. اینک تنها به مرور خلاصه وار زندگی و اشعار دوتن از شاعران فرهیخته ی آران میپردازیم که عده یی کم مایه و بی یضاعت تلاش دارند برای آنان شناسنامه و هویت تورکی بسازند، و قلمفرسایی در مورد سایرین را نیز به آینده موکول میکنیم.

نظامی گنجه یی:الیاس پسر یوسف متخلص به نظامی در سال 535 در شهر گنجه زاده شد.و پس از 69 سال در سال 599 دیده در نقاب خاک کشید. نظامی شاعری ایران پرست بود که با سروده های خود پایه های زبان فارسی را استوارتر ساخت.در همه سروده های وی رگه های میهنی و عشق به ایران باستان نهفته است.آنچه در ذیل میآید گلچینی مختصر از اشعار زیبای اوست:

زمین را منم تاج نارک نشین ....................ملرزان مرا تا نلرزد زمین

بهارفردون و گلزار جـــــــــــم................... به باد خزان گشته تاراج غم

اگر اندکی در بیت نخست اندیشه کنیم به درک والا و خرد سیاسی نظامی پی خواهیم برد.

همه گیتی تن است و ایران دل................نیست گوینه زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد....................دل ز تن به بود یقین باشد

 

نظامی در بیتی به نسب و تبار خود اشاره میکند و یادآور میشود که مادرش از تبار کوردان بوده است:

... گر مادر من رئیسه ی کورد ...............مادر صفتانه پیش من مرد

در شرف نامه یا بهرام نامه این سروده های زیبا را از نظامی میخوانیم که هرگونه شایبه انیرانی بودن وی را از بین میبرد:

ز رومی کجا خیزد آن دست زور .........که کشتی برون راند از آب شور

بشوراند او رنگ خورشید را .................... تمنا کند جای جمشید را

به تاراج ایران بر آرد علم .................... برد تخت کیخسرو و جام جم

شکوه کیان بیش باید نهاد .................... قدم در خور خویش باید نهاد

سگ کیست روباه نازرومند ......................که شیر ژیان را آرد به بند

ز شیران بود روبهان را نوا .........................نخندد زمین تا نگرید هوا

مرا زیبد از خسروان عجم .....................سر تخت کاووس و اکلیل جم

به سختی کشی سخت چون آهنم ................که از پشت شاهان روئین تنم

اگر اسفندیار از جهان رخت برد .................نسب نامه من به بهمن سپرد

اگر بهمن از پادشاهی گذشت ..................جهان پادشاهی به من بازگشت

به جز من که دارد گه کارزار. ......................دل بهمن و زور اسفندیار

به من میرسد بازوی بهمنی ..........................که اسفندیارم به روئینی

 نژاده منم دیگران زیر دست ......................نژاد کیان را که آرد شکست

 

 

اگر کسی خود غیرایرانی باشد و به زور مجبور به سرودن به پارسی شده باشد ،هرگز نمیتواند ابیاتی به این زیبایی و ظرافت بگوید. از دید منطق نیز بسیار بعید است که فردی غیر ایرانی به در ستایش ایرانیان و آریائیان باستان تا این اندازه پیش برود که ایشان را صاحب و سرور زمین تلقی کند.

همانطور که میدانید درآمدن قبایل وحشی و دژآگاه زردپوست (غز، اوغوز...) که بطور عمده از زمان غزنویان آغاز شد همواره با کشتار و ویرانی همراه بود.این کلان ها که از شمالشرق وارد فلات ایران میشدند و به سوی شمالغرب سرازیر میگشتند، در مسیر خود چه جنایت ها و چه تجاوز ها که به مردم شهرها و روستاها نمیکردند.واژه های چون ایلغار، یغما و تورکتازی و... (که اویژه ی تورکان بود) یادگار آن زمان بود و به این شوند در ادبیات ما روا شده است.در این میان شاعران و سرایندگان نیز ساکت ننشسته اند و به بیان ناکامی ها و تلخی پرداخته اند.و گاه حتی در سروده های خود به طبع وحشی و بی فرهنگ تورکان اشاره کرده اند. حتی شاعری چون انوری که مطلقا شاعری مدیحه سرا بود در این میان مجبور به سرودن قصیده ی معروف "نامه ی اهل خراسان" میشود و در آن ازنامردی های تورکان سخن میگویده. لازم به یادآوری است در سال 548 هق. که غزان به خراسان یورش آوردند و مردم نیشابور و سایر بلاد را از دم تیغ گذراندند.در این میان به هیچ کس اعم از زن و مرد و کودک و پیر و جوان امان ندادند.انوری که شاهد این خونریزی ها و دژآکاهی ها میبود قصیده ی "نامه اهل خراسان" را سرود.

به سمرقند اگربگذری ای باد سحر.......................................نامه اهل خراسان به بر خاقان بر

...خبرت هست کزین زیر و زبر شوم غزان.................نیست یک پی ز خراسان که نشد زیر و زبر

خبرت هست کز هرچه در او خیری بود..............................در همه ایران امروز نمانده است اثر

بر بزرگان زمانه شده خردان سالار..................................بر کریمان جهان گشته لئیمان مهتر

مسجد جامع هر شهر ستورانشان را ........................پایگاهی است که نه سقفش پیداست نه در

صد ره غز ره ستد و بازفروخت ....................................دارد آن نوع،گوئیش خریده است به زر

بر مسلمان زآن گونه کنند استخفاف.....................................که مسلمان نکند صدیک آن با کافر

بخدایی که بیاراست بنامت دینار.....................................بخدایـــــــی که برافراخت بفرقت افسر

که کنی فازغ و آسوده دل خلق خدای...............................زین فرومایه غز شوم پی غارتگر

 

در این میان مردم آذربایجان و قفقاز و اران نیزاز یغمای تورکان در امان نبودند و از تورکان دل خوشی نداشتند،چه هر چند وقتی شاهد زورگویی ها و تورکتازی های اوغوز ها بودند.نفرت از تورکان در این نواحی به جایی رسید که حتی سخن گفتن به تورکی نیز مایه ی ننگ و پستی دانسته شد:

دانی که من آن سخن شناسم ...........که ابیات نو از کهن شناسم؟

تورکی صفت وفای ما نیست ............تورکانه سخن سزای ما نیست

آنکه از نسب بزرگ زاید ...................او را سخن بزرگ شــــــاید            (لیلی و مجنون)

 

و در جای دیگر میگوید:

به نفرین توکان زبان برگشاد.......... که بی فتنه تورکی ز مادر نزاد

ز چینی به جز چین ابرو مخواه................ ندارند پیمان مردم نگاه

سخن راست گفتنه پیشینیان .............که مهر و وفا نیست در چینیان

همه تنگ چشمی پسندیده اند............. فراخی به چشم کسان دیده اند

خبر نی که مهر شما کین بود......... دل تورک چین پر پر خم و چین بود

اگر تورک چینی وفا داشتی .....................جهان زیر چین قبا داشتی

می بینید که در این سروده نظامی چگونه تورکان را دست انداخته و آنان را به باد تمسخر و ریشخند گرفته.

 

خاقانی شروانی:افضل الدین بدیل خاقانی در دهه سوم از سده ی 6 هجری از پدری درودگر و مادری ارمنی ( مسیحی مسلمان شده) دیده به جهان گشود. همچنان که خود میگوید:... طباخ نسب ز سوی مادر //نسطوری و موبدی نژادش //اسلامی و ایزدی نهادش//بگریخته از کتاب نسطور // آویخته در کتاب مسطور.خاقانی مسلمانی مومن و پایبند بود. وی در یکی از سفرهایش که به قصد دیدار با سلطان سنجر بود به علت مریضی در "ری" توقفی کرئ .در همان ایام بود که غزان به خراسان یورش آوردند و سنجر گرفتار غزان شد. خاقانی در وصف این الغار قصیده یی سروده که تنها چند بیت آنرا ذکر میکنیم:

آن کعبه ی وفا که خراسان که خراسانش نام بود .........اکنون به پای پیل حوادث خراب شد

غرمت که زی جناب خراسان درست بود............. برهم شکن که بوی امان از آن خراب شد....

 

خاقانی در یکی دیگر از سفرهای پربار خود به حجاز مسافرت میکند و به زیارت خانه خدا میرود. تحفه العراقین را نیز همان هنگام به مثابه یک سفرنامه به رشته ی تحریر می آورد.در بازگشت از این سفر است که از خرابه های ایوان مداین دیدن میکند و و بر عظمت فروریخته ی ایران اشک حسرت میریزد.:این است همان ایوان کز نقش رخ مردم .............خاک در او بودی دیوار نگارستان

این است همان درگه کاو را زشهان بودی.......... دیلم،ملک بابل، هندو شه تورکستان

این است همان صفه کز هیبت او بردی............... بر شیر فلک حمله شیر تن شادروان

...ما بارگه دادیم،این رفت ستم بر ما........... بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان

 

مروری یکباره بر تمامی این قصیده ی زیبا خواننده را به ژرفای اندیشه ی میهنی خاقانی آشنا تر خواهد کرد.خاقانی در جای دیگر در وصف تورکان و ورک صفتان میگوید:خون خوری تورکانه کاین از دوستی ست.......... خون مخور ،تورکی مکن تازان مشو

کشتی ام ، پس خویش را نادان کنی !!! ..............این همه دانا مکش، تازان مشو

و می سراید :آشنای دل بیگانه مشو !!!! آب و نان از در بیگانه ، مخور

نان تورکان مخور و بر سر خوان با ادب نان خور و تورکانه مخور

همان تورک مشاهده کردید خاقانی نیز گرایش های ضد تورکی داشته و خود نیز برابر اسناد آرمنی زاده میبوده.حال جالب است که رژیم باکو از چنین فردی چهره ی تورکانه ارائه میدهد و منش وی را به کلی واژگونه میکند.و الیته این موارد تنها به عده یی محصور نمیشود.بسیاری از ناموران ایرانزمین توسط دلغک های سیاستمدار و هویت سازان بی بضاعت ربوده شده اند. بسیاری از حکومت های نامشروع منطقه برای اینکه در نزد مردم خود مشروعیتی بدست آرند ناچار از "ملت سازی" اند. م چون ملتی با آن مختصات هرگز وجود نداشته ناچار از دروغ بافی.پس میروند سراغ پور سینا ،خیام، بیرونی، زرتشت،بابک و.... . از بازی های نغز روزگار است که کسانی که خود را بازماندگان غز ها و مغول ها و تاتار ها میدانند ادعای بافرهنگترین و متمدن ترین ملت را هم میکنندو کسانی که اجدادشان هرگز بویی از مردمی و فرهنگ نبرده اند به پیامبر دزدی و فرهیخته بافی دست میزنند .ولی تاریخ هیچگاه سازندگان خود را فراموش نیمکند.

 

                    ببینــی که روسی در این روز چــند

                   به روم و به ارمن رساند   گزنــــــد

                   چو زینگونـــــــه بر گنج ره یافـتــند

                  شتابنده زانـــــسان بشـــــــــتافتـــــند

                  ستـــانند کشـــور گشــایند   شهـــــــر

                  که خواهـــــان خلقنـد و دونــــان دهر

                 همــه رهـزنانـــــــند چون گرگ و شیــر

                 به خون ناتواننــــــــــد بر خون دلیـــــر

                 ز روســی نجویـــــــد کســـــــی مردمی

                که جز صورتــــــیشان نیـســت از آدمی

                اگـــــر بر خــــــــری بار گـــــــــوهر بود 

                به گوهــــــر چو بینی هـــمان خــــر بود

                چــــــــو ره یافـتند آن حریفان به گــــنج

                بسی بــــــــوم ها را رسانـــــند رنـــــــج

              به بیــــــــــــداد کــــــــردن برآرنــــد بـــال

              ز بازارگــــــــــانان ستانــــــــــند مـــــــال

              خلل چــــــــون در آن مرز و بوم آورنـــــد 

              طمع در خراســــــــــان و روم آورنـــــــــد           نظامی - اسکندر نامه

 

               ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

             بن مایه ها:

 تاریخ اجتماعی ایران..... راوندی

شاعران در اندوه ایران.........حمید ایزد پناه

شهریاران گمنام..........احمد کسروی

دیوان انوری.........تصحیح مدرس رضوی

خاقانی شاعر دیر آشنا........علی دشتی

نظامی گنجوی..........برات زنجانی

                

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرمان آریا(میهن پرستان آذری)  |