|
گر نخواهی حق،آسان توان زیست
|
ره یکی است و جز این نیست : انتقال حاکمیت به ملت

سرورمحسن پزشکپور
اکنون مدت هاست بحث پیرامون"جامعه وحکومت"محدود و محصور به بحث و گفتو میان مدعیان نرمش و سازگاری احکام شریعت با جامعه و یا "جزمی بودن" و "قاطعیت و انصراف" ناپذیری آن احکام از زندگی اجتماعی درمیان است.آنچه بدان عنوان صف آزادیخواه و اصلاح طلب داده اند براین نکته پامی فشارند که:احکام ناشی از حاکمیت شریعت وحاکمیت خداوندی است می تواندبریا زندگی مردم نرمش قابل تحملی دشاته باشد و یا حد استصواب"را نه درسطحی چنان شدید و غلاظ قراردهد و بخشی دیگر که برآنان عنوان راستگرا و محافظه کار و سنتی گذارده اند براین نظر هستندکه :حکومت از آن خداست وحکم خدا که همان حکم شریعت است نمی تواند درهیچ مورد کم وکاست پیدا کند .
درواقع هنگامی که نیک بنگریم و ازدایره ی تبلیغات وسیع و سمعی و بصری که هردو را یکجا و با قدرتی بی سابقه در اختیاراین دو طیف قرارداده اند موضوع را بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که این همه بحث وجدل تنها برای اثبات صحت و یا عدم صحت نظرات گروه های فرقه ای و یا به بیان دیگر برای حاکمیت فرقه ای می تواند مناسب ومفید باشد نه برای جامعه به مفهوم عام(چه جامعه ملی وچه جامعه بین الملل)و یا می تواند برای همان "حاکمیت فرقه ای" یعنی حکومت فرضی یک هیئت و میسیون خاص مذهبی مناسب باشد نه برای یک حکومت جامع به مفهوم مقوله تاریخی واجتماعی چه در"سطح ملی چه درسطح منطقه ای وچه درسطح بین المللی".
در اینجا به دنبال این مقال سریعا باید بیان دارم که هرگز مراد از آنچه بیان شد این نیست که:دین ازجامعه وحتی دین ازسیاست جدا باشد.مفهوم ذهنی جدایی دین ازجامعه و یا جدایی از سیاست مفهومی است کلاسیک ذهنی و شکست خورده که هرگز در هیچ یک از دوره های تاریخ اجتماعی نتوانسته مصداقی موفق پیدا کند.اگرهم حاکمانی بوده اند که خواسته اند دین و مذهب را از جامعه طرد کنند و یا بنای حکومت خود را برمبنای گریز از دین(دین زدایی)قرار دهند چنان حکومتهایی به ناچار برابر جامعه قرار گرفته اند و جنگ بین چنین حکومتها و ملتها تعارض و نبردی بوده است به ازهم پاشیدن و اضمحلال دورانی از تاریخ و حاکمیت ها انجامیده است.هرجا جامعه خودبه خود و بنا به اصل اجتناب ناپذیر نظام هستی بزرگ دارای یک سلسله معتقدات و باورهایی است این سلسله معتقدات و باورهای چه به اعتقاد ما الهی باشند و چه غیر الهی با هم و یکجا برای جامعه مذهب و دینی را بوجود می آورند .اکنون از جنبه های کلی معتقدات اجتماعی (اعم ازمذاهب الهی و یامذاهب غیر الهی )
سخن نمی گوییم بلکه به این نکته توجه می دهیم که درهمه ی جوامع از ملتهای بزرگ و تاریخ گرفته تا قبایل به اصطلاح بدوی چهار اصل زیست فردی و خانوادگی که همان اصول چهرگانه احوال شخصیه باشد (تولد-ازدواج-طلاق-فوت)که باید موضوع و صیت و ماترک را هم (آنچه از متوفی باقی می ماند برآنها اضافه نمود از جمله مواردی است که لا محاله از نوعی قوانین شرعی وعرفی وموضوعی تبعیت می کند هیچ جامعه ای درهیچ کجای جهان و در هیچ مقطعی از زمان و مکان نبوده و نیست که بی نیاز و فارغ از این مقررات و باورها بوده باشد.
مجموعه ی چنین باورها و نظامات ودستوراتی به اضافه ی تفکرات انسان درارتباط با نظام هستی بزرگ است که آنرا دین می نامند و وقتی دین بنا به ویژگی های خاص ملتها تبدیل به مذهب شد دین و مذهب آن جامعه را بوجود می آورد که هرگز از پیکره و نظام اجتماعی جدا نتواند بود.
اکنون ببیش ازاین به بحث این مقال نمی پردازم. در میدان این بررسی است که حکومت گران و قانون گذاران می باید جامعه رابا توجه به نیازهای تاریخی و شرایط زمان ومکان آن وبا توجه به چنین مبانی عقیدتی سروسامان دهند و بسوی کمال رهنون شوند اما آنچه مسلم است این نوع باورها چه در کل جامعه بشری چه جوامع منطقه ای ازجهان وچه درجامعه ملی بطورمطلق از کلیت وقاطعیت برخوردارنیست.
هم بدین سبب است که در تارخی جامعه بشری ملتها به عنوان مقوله هایی تاریخی و اجتماعی بوده و هستند ولی باورهای آنان در موارد گوناگون به شکلهای گوناگون درآمده است.
بدیهی است حفظ و پیوند این باورها با یکدیگر از جمله ضروریات صیانت یک ملت است که کمترملتهایی از توجه به این موضوع حیاتی برخوردار بوده اند.ملت ایران ازمعدود ملتهایی است که حفظ این توالی فرهنگی وعقیدتی را نموده است بنابراین آنچه به عنوان مقوله دولت و حکومت برای یک جامعه و بخصوص بریا یک ملت مطرح می باشد مقوله ای ست دیگر وجدا از مقوله ی دین و مذهب.دولت و حکومت بنا به تناسب زندگی ملتها به طور قطع باید چونان جامعه دین و باورهای دینی (اعم از الهی و یا غیر الهی )داشته باشد اما هرگز دولت و حکومت که باید چونان چتر فراگیرجامعه در بعد ملی منطقه ای و بین المللی باشد نمی تواند و نمی باید دولت و حکومتی صرفا مذهبی باشد.
دولت و حکومت اگر بخواهد به دولتی غیرمذهبی و یا لائیک تبدیل گردد تمام رشته های فرهنگی ومعنوی جامعه را که تاروپود موجودیت ملت است ازهم خواهد پاشید و هرگاه بخواهد تبدیل به دولت وحکومت صرفا مذهبی گردد جامعیت و بایستگی لازم را برای مدیرت اجتماعی و رهبری آن درجامعه بشری ازدست خواهد داد.
پس چه باید کرد؟
راه همان است که تاریخ به ما نشان داده است. براساس احکام جهان شمول هستی بزرگ ملت به عنوان واحد اصیل جامعه است. درچنین طیفی ازشناخت حقایق ملت که مقوله ای عام تر از مردم است نماینده وادامه دهنده ی راه و اصول نظام هستی بزرگ می باشد.ازبدوتاریخ جامعه بشری تا کنون اراده ی حکومت و اجرای اصول در جامعه بشری به ملت ها سپرده شده است پس حکومت وحاکمیت ازآن ملتهاست درزیرچترحاکمیت ملت همه ی اقوام و پیروان و دیگرباورهای اجتماعی زندگی به دور از دغدغه و ستم کشیدگی را خواهند داشت در چنین شرایطی حکومت بیان کننده ی ارداه ی ملت خواهد بود که این همان اراده ی خداوندی است.
بنابراین راه جز این نیست که: هرچه سریعترحکومت از حاکمیت فرقه ای به حاکمیت ملت انتقال یابد این است راهی که ما را بسوی رفاه و سعادت رهنمون خواهدشد.پس همه ی گروههایی که درآن طیف قراردارند چه به اصطلاح اصلاح طلب وچه سنت گرا وچه دگراندیش نامیده شوند درسویی قرار دارند و معتقدان به حاکمیت ملت در سویی دیگر .
به هوش باشید که دچار وسوسه های تعارض هایی ظاهر فریب این طیف های ضد حاکمیت ملت نگردید .
پاینده ایران
محسن پزشکپور_تهران

سرباز پان
سروده یی از سرور رویا
پیکارجوی منتقم و سربلند و شاد ....... سرباز پان به جانب دشمن روانه شد
دل پر امید و جان بکف و عزم استوار .... در حفظ شوکت میهن روانه شد
*****
دنبال او زنی نگران با فغان و آه ......... گفتا مرو که جز تو مرا غمگسار نیست
دل میدهد گواه خطر پیش پای تو ...... باز آ ، مرو ! که ظفر با تو یار نیست
چند از پی هوس تو کنی عمر خود تباه ..... حیف از تو نوجوان که پریشان و ابلهی
*****
صاحب تو را ز لیره کند بی نیاز و شاد ........... دنیا بروی فرخ تو خنده می کند
باز آی و بر سعادت خود پشت پا مزن........... زر صدهزار همچو تو را بنده می کند
*****
تنها و بی پناه منه همسرِ عزیز ..........ناموس خود بگیر ببر ، غیر واگذار
میهن کجاست؟ بگذرازاین حرفهای مفت ........ دست ازخیال پوچ و زتصمصم خود بدار
*****
غرید نوجوان که ز دستم بدار دست ............ ای بیحیایِ پست که فرصت بشد
زد ست لعنت بروح پست و پلیدت که اجنبی.......... بر تارهای قلب تو هم رخنه کرده است
******
زن گفت نی ! که خیر تو باشد در این سخن ....... باز آ ، به عشق خویش قسم دوست دارمت
از لوله تفنگ جهید آتشی جوان ........... گفتا بمیر ! گر چه به جان بسته دارمت
*****
آسوده به عزم جهاد آن جوان پاک ......... دنبال دیگران سوی دشمن روانه شد
خون بر دل از جفای زناکار اجنبی ........... چون ببر مست جانب دشمن روانه شد
******
شمشیر انتقام بر آورد از نیام .. تا جوی خون ز دشمن دون او روانه کند
ناموس خود داد ز کف تا که سر فراز ...... ناموس مام میهن خود پاسبانی کند
*****
برخیز همچو او اگرت همت است و رای ........ای نوجوان مباد که از کف عنان دهی
" رویا " درود میدهدت ای جوان پان ......... در راه اعتلای وطن گر که جان دهی
نوشتارهای مرتبط:
نخستین مصاحبه ی سرور محسن پزشکپور پس از انقلاب +
محسن پزشکپور کیست +