|
يكپارچگي فلات ايرانزمين را مي بينم.آنرا باور دارم
|
دعوی بی معنی ات را سوختم !!!
در تاریخ جهان هر توده و نژادی برای خود جایگاهی و ارجی داشته است. همانگونه که در یادداشتهای پیشین نیز گفته ام ملل گیتی را میتوان بر اساس خدماتی که به تاریخ،فرهنگ و شهرآیینی نموده اند به سه دسته بخش نمود. توده هایی که در آفرینش شهریگری و فرهنگ و پیشبرد ارزشهای والای انسانی شدیدا کوشا و درگیر بوده اند(نژاد سفید و شاخه ی بزرگ و اصیل آن یعنی نژاد آرین)،نژادهایی که تا همین اواخر از هرگونه شهریگری و فرهنگ رها بوده و در سازش تمدن انسانی از آغاز تا کنون نقشی نداشته اند (سیاه پوست ها و ... ) ،سوم توده هایی که نه تنها هیچگاه خدمتی به جامعه انسانی و فرهنگ جهان ننموده اند ،بلکه بنا به خوی وحشی و اهریمنی خود همواره سد راه سایر نژاد و وملت ها بوده اند . اینان با خونها و ژنهای کثیفشان دیگر نسلهای نژادها را آلوده کرده و با اندیشه های ناپاک و دژآگاهانه، بسیاری از ملتها و مردمان را به خاک سیاه نشانده اند. ( تازیان،تورک و مغولها ).
همه ی تاریخ شناسان مطرح جهان می دانند و اذعان دارند که نژاد تورک ،شاخه یی از نژاد گسترده تری هستند که در دانش نژادشناسی مونگلوئید یا مغولیسان نامیده می شوند و زبانشان در زمره زبانهای تنقوزیک جای دارد.حتی خود گروهای پان تورکی نیز مشکلی با این قضیه ندارند و می پذیرند که تورکان واقعی در اصل مونگل تیپ بوده اند . (قد کوتاه،چشم های مورب ،صورت پهن و ... .) برای نمونه یتوانید به سایت پان تورکی زیر نگاه بکنید و داوری ترکگراهای افراطی ترکیه را در مورد ریشه های نژادی اوغوزها و ترکمن ها و ترکان آناتولی به بینید. (+)
The definitions about the Turkish Race that were made in history are quite confusing. In Chinese yearbooks as well as in Latin and Greek sources the Turks have rather been described as Mongolian types. The reason why the Turks were shown as "
mongoloids" in ancient times can be explained by the fact that in those times the Mongolian element was a majority among the Turkish States. Through the whole history of the Turks, the nearest contact was to their close neighbour the Mongolians. The crowded Mongolian populations had joined under the Turkish regency (like the Tabgac's at the Asian Hun's) and ten thousands of Mongolians had shared long immigrations together with the Turks (like the East Hun's). Furthermore if we consider the possibility of mixture of the races caused by this close contact, the observation of foreigners should be not so surprising to us.حال اگر نگاهی گذرا به محل سکونت اقوام و تیره های نژاد زرد داشته باشیم خواهیم دید که این اقوام تا دوران پیش از اسلام عمدتا در آنسوی رود سیردریا زندگی میکردند و هرگز در خاورمیانه و غرب آسیا جای پایی نداشته اند.
حال به بینیم که نقش این نژاد در گذر تاریخ بشری چگونه بوده است؟ به محض اینکه نام تاتار یا مغول و یا تورک را در برابر هرفرد آگاهی از هر ملیتی تلفظ کنیم ، یاددآور چه چیز خواهد بود؟ تیمور ؛چنگیز ؛ آتیلا ؛سلیمان قانونی ؛یاوز سلیم ؛خیرالدین بربروس و ... . آیا این نامها برای شما هیچ نشانی ازانسانیت و مردمی را تداعی میکنند؟ حال تلاش کنیم در زمینه ادبیات و فرهنگ و دانش عالم ترک کسانی را در خاطر تداعی نماییم... .
ما که در این زمینه ها هیچ شخصیت ترکی را که در صحنه جهانی مطرح باشد و نام ترک و ترکی را سربلند کرده باشد به خاطر نداریم.(حتی برای خود واژه ی فرهنگ و هنر برابری در زبان تورکی سراغ نداریم ) درست به همین شوند است که این بی مایگان تلاش دارند تا شخصیتهای فرهنگی و دانشین سایرین را بدزدند... . برای مثال زردشت ،فارابی ، رازی، وحتی عمرخیام و... ترک و ترکزداه می شوند . در مواردی هم که مصادره شخصیت مورد نظر امکان پذیر نباشد به تخطئه ی او می پردازند و کرده های چنگیز و تیمور واغوزخان و تارکان را به وی نسبت می دهند تا به زعم خود دست حریف را خالی کنند ،غافل از آنکه :
آب دریا که ازاوگوهرزاید ......... به دهان سگی نیالاید
در زمینه ی زبان نیز دیدم که حضرات ترک چیزی برای عرضه نداشتند - چراکه خود شاعران عثمانی نیز به پارسی شعر می گفتد چه رسد به سرایندگان آذربایجانی - با هوش سرشار ترکی خود بیانیه یونسکو را جعل و تحریف کردند تا مثلا حرفی برای گفتن داشته باشند ،غافل از اینکه حتی اگر به فرض محال ترکی در زبانهای جهان جایگاهی داشته باشد ،در این گیتی آنقدر نفرت از نژاد تورک هست که با فشارهای سیاسی مانع از ابرازش آنهم از سوی یونسکو شوند.
به روی هراندازه که بیاندیشیم دست آخر خواهیم دید که تورکان جزو دسته ی سوم گروهای نژادی ما هستند چراکه نه در گذشته چیزی برای مرمان ارمغان آوردند (جز یغما و ایلغار و ترکتازی) ونه اکنون چیزی برای عرضه دارند (جز دغل و دروغ و جفنگ). البته خود ترکها کسی نیستند که به راستی بتوان گفت صاحب این ادعا ها باشند. ترک احمقتر از آن است که بتواند از این اندیشه ها به ذهن خود راه بدهند ؛بلکه اینبار؛ این جهودهای دررفته از آشوویتس اند که زیرپای مشتی تورک نشسته اند تا به قول خودشان نقشه های خاورمیانه بزرگ و ... طراحی کنند. ترکها در هر دوره یی لعبت و بازیچه ی کسی شدند. همانطور که در اواسط خلافت عباسی تبدیل شدند به غلامان زر خرید و مزدور اعراب برای جاسوسی و کشتار ایرانیان ؛اینک نیز بازیچه یی هستند در دست صیهونیسم بین الملل برای اجرای نقشه های یهودیان افراطی. تا جایی که به یا د می آورم بازیچه ی دست اعراب شدن ترکان هزینه های زیادی برای ایرانیان داشت که شهادت بابک خرمدین در زمان معتصم (که ازسوی مادر ترک می بود و زمان وی اوج میدان دهی به ترکان بود) و ترور مردآویج زیاری مهمترین آنها بوده است... .
می پردازیم به بخش اصلی جستار .
باری ! ادبیات ما در هر دوره یی آیینه یی بوده است که وضعیت اجتماعی جامعه را نیز تا حدودی بازتاب میداد. شاعران زمان در سروده های خود مستقیم یا به کنایه و استعاره به اوضاع و احوال همبودگاهشان نیز اشاره هایی داشته اند ... . سده های پنج به بعد پس از اسلام تاریخ ایران مصادف بوده است با روزگار تیره ی هجوم ترکان به ایران. همانطور که همه ی مورخان آن زمان نیز اشاره دارند ،یورشهای ترکان به ایران با یکسری ستمها و وحشی گرهایی توام بوده است. انداره ی این دُژآگاهی ها بقدری بوده که در ادبیات زمانه بویژه در سبک عراقی و آذربایجانی تورک صفتی می شود کلی برای نامیدن هرچیزی که نوعا زشت و مذموم و اهریمنی است. باید در آن دوران بودیم و آن سالهای شوم و سیاه یورش ترکان به شهرها و روستاهای بی دفاع ِ ایرانمان را می دیدیم و حس می کردیم که چگونه کودکان خردسال در آتش خشم آنان کباب میشدند و چگونه پرده ی عصمت دختران ایرانی توسط این نژاد بیمار دریده میشد؛ آنگاه شاعر و سخن پرداز وقت را بهتر درک میکردیم و دقیقا درمی یافتیم که به چه علت تورک را به واژه یی عام برای نامیدن صفات شیطانی انسانها تبدیل کرده است.ترکان بیابانی با هرگونه تمدن و انسانیت و سهش های انسانی فاصله داشتند و بیشتر به رویه ی غریزی می زیستند و اگر گاهی احساساتی نیز از خود نشان میدادند یا از روی غریزه بوده و یا در اثر مراودت و همنشینی با نژاد فرادست.
در نوشتاری زیر فرنام پارسی بگو نشان دادیم که سرایندگان خطه آذربایجان و آران (ایران شمالی ) تا چه حدی از ترکان متنفر بوند و تا چه اندازه به ملیت ایرانی خود پایبند و سربلند . آنچه در پیوند جستار خواهد آمد داده هایی است دیگر از ادبیات میهنمان که پیرامون دُژآگاهی های ترکان در همبودگاه (جامعه)، و بازتاب ادبی آن.
**** **
قطران در بدگويی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی آنان را موجب ويرانی ايران زمين برشمرده و اين مفهوم به روشنی از بيت زير که در ستايش اميری از اميران اذربايجان سرايش يافته برمی آید :
زماني تازش ايشان به شروان اندرون بودي / زماني حمله ي ايشان به آذربايگان اندر
نبود از تازش ايشان كسي بر چيز خود ايمن / نبود از حمله ايشان كسي بر مال خود سرور
چه ارزد غدر با دولت، چه ارزد مكر با دانش / اگر چه كار تركان هست غداري و مكاري
كمر بستند بهر كين شه تركان پيكاري / همه يكرو به خونخواري، همه يكدل به جراري
هميشه عزم ايشان بود بر تاراج و بر كشتن / چو باشد عزم شان آن گونه، باشد حال شان اين سان
*اگر بگذشت از جيحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر
زمانی تازش ايشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ايشان بــــه اذربايگــــان انــدر
نبود از تازش ايشان کسی بر چيز خود ايمن // نبود از حمله ايشان کسی بر مال خود سرور
شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم
*گر نبودی آفت ترکان به گيتی در پديد // بستدی گيتی همه چون خسروان باستان
اگر چه داد ايران را بلای ترک ويرانی // شود از عدلش ابادان چون يزدانش کند ياری
کمــــر بستند بهــــر کيــن شه ترکان پيکاری // همـــه يکـرو به خونخواری همه يکدل به جراری
يکی ترکان مسعودی به قصد خيل مسعودان // نهاده تن به کين کاری و دل داده به خونخواری …
چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری
*سعدی شيرازی که نزديک به سی سال سير و سفر در در اين سوی و ان سوی سرزمينهای اسلامی کرده بود، علت خارج شدن خود از ايران زمين را نا به سامانی های بر امده از خشونت ترکان بر شمرده است:
ندانی کــــه مـن در اقاليم غربت // چـــرا روزگاری بــکـــــــردم درنــگــــی
برون رفتم از ننگ ترکان که ديدم // جهان درهم افتاده چون موی زنگی
همــــه آدمی زاده بودند ليکــــــن // چـو گرگــان بخونخوارگی تيزچنگی
چــو باز آمـدم کشور آسوده ديدم // پـلـنگـــــان رهـــا کرده خوی پلنگی
(گلستان سعدی، ص۳۸)
نگفتمت که به تورکان نظر مدار ای دل؟ // چو تـَرک ِ تورک نگفتی تحملت باید
ویا :
آن کیست کاندر رفتنش صبر ازدل ما می برد؟ // تورک از خراسان آمد و از پارس یغما می برد
فروغی تبریزی پس از ویران شدن تبریز بدست عثمانی ها می سرای
وقوع کربلا تسکین دردم می دهد ورنه // دلم در حسرت تبریز ویران تر از تبریز است
:یکی از ریشه تعبیر عرفانی مفهوم ترک (غارتگري) را می توان در این چند بیت خواجه عبدالله انصاری جست
عشق آمد و دل كرد غارت
اي دل تو بجان بر اين بشارت
تركي عجب است عشق داني
كز تورك عجيب نيست غارت
عبدالرحمان جامی که یکی از شاعران بزرگ بوده است و در زمان سلاطین ترک-تبار میزیسته، این شعر را سروده است :
این شنيدستي که ترکي وصف جنت چون شنيد
این گفت با واعظ که آنجا غارت و تاراج هست ؟
گفت ني ، گفت بدتر باشد زدوزخ آن بهشت
کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست
شاعري به نام قاسم و متخلص به مادح كه حماسه جهانگيري را محتملا در پايان سده ششم هجري سروده درباره تركان غز مي گويد
همه پهن رويان كوتاه قد
همه رويشان بود بي خط و خد
همه تنگ چشمان بيني دراز
همه بد دهانان و دندان گراز
همه تندخويان و با كين و خشم
به مال يتيمان سيه كرده چشم
همه تيره راي و همه بدگمان
كمر بسته در غارت مردمان
...
حمدالله مستوفي، مورخ نامدار سدهي هشتم قمري، در منظومهي خود به نام «ظفرنامه» توصيفي گويا از جنايتها و ويرانگريهاي مغول در زادگاه خود، شهر «قزوين» ارائه كرده است:
مغول اندر آمد به قزوين دلير // سر همگنان آوريدند زير // ندادند كس را به قزوين امان // سر آمد سران را سراسر زمان // هر آن كس كه بود اندر آن شهر پاك // همه كشته افكنده بُد در مغاك // ز خرد و بزرگ و ز پير و جوان // نماندند كس را به تن در روان // زن و مرد هر جا بسي كشته شد // همه شهر را بخت برگشته شد // بسي خوبرويان ز بيم سپاه // بكردند خود را به تيره تباه // ز تخم نبي بيكران دختران // فروزنده چون بر فلك اختران // ز بيم بد لشكر رزمخواه // نگون درفكندند خود را به چاه // به هم برفكنده به هر جايگاه // تن كشتگان را به بيراه و راه // نماند اندر آن شهر جاي گذر // ز بس كشته افكنده بيحد و مر // ز بيم سپاه مغول هر كسي // گريزان برفتند هر جا بسي // برفتند چندي به جامع درون // پر اندوه جان و به دل پر ز خون // چو بودند از آن دشمن انديشهناك // فراز مقرنس نهان گشت پاك // به مسجد، مغول اندر آتش فكند // زمانه برآمد به چرخ بلند // به آتش سقوف مقرنس بسوخت // وز آن كار كفر و ستم برفروخت.
رنه گروسه نیز به حمله بیابانگردان آسیای میانه به ایران اشاره می کند و در پايان نكته ي مهمي را نيز متذكر مي گردد
لکن در سال ۱۳۸۳ ميلادی تيمور لنگ با نقشه قبلی اين ايالت (= سيستان) را منهدم کرد، به اين طريق که - بار ديگر تکرار می کنم- شبکه آبياری را که عامل باروری زمين بود نابود ساخت و قنوات را کور کرد و در نتيجه، آنها به مرداب مبدل شدند و با برکندن درختان و نيستانها و درختان گز که مانع پيشروی کوير در اراضی مزروعی می شدند اين اراضی به شنزار مبدل نمود... بدين طريق يکی از انبارهای غله ايران تهی از همه چيز گشت تا اين که بعدها قنوات سابق از نو تعبيه شوند. برای ما تصور اين نکته دشوار است که چگونه عمر تمدن ظريف ايرانی، پس از چنين فاجعه هايی به سر نيامد.
(«ايران ونقش تاريخی آن» ترجمه غلامعلی سيار - مجله هستی - تابستان ۱۳۷۲، ص 10)